تدریس دروس ۶ تا ۸

#فارسی_نهم
درس #ششم 
#آداب_زندگانی

🔻 واژه ها:
مادام: همواره             
مغیلان: درختی خاردار، خارشتر            
جهد: تلاش، كوشش                       
اصیل: با اصالت، با اصل و نسب
گوهری: با ارزش           

چنگ: چنگال، پنجه
ازدست مگذار: رها نكن، از دست نده    خیره: پرخاشگرانه، بی ادبانه
پرهیز: دوری كردن             
پند: نصیحت              
 
بداندیش: بدخواه و بد فكر،دشمن              
خاصه: به ویژه              
تهمت زده: مورد اتهام، مورد سوء ظن       قانع: راضی، خرسند
داد: عدالت، فریاد رسی        

بردبار: شكیبا         
دوراندیشی: عاقبت اندیشی، آینده نگری
سبقت: پیشی گرفتن          
بروجهی: به گونه ای، به روشی          
طعن: ناراحتی، طعنه             

متقدم: دارای تقدم، شخص مقدم و اول    
محاورت: گفت و شنود       
مداخلت: دخالت       
خوض: دخالت، فضولی        
استراق سمع: دزدیده گوش كردن         زیستن: زندگی كردن


🔻قابوس نامه : عنصرالمعالی کیکاووس

🔹بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛

 ای پسر بدان که انسان بی فضیلت همیشه بی فایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.


🔹نه خود را سود کند نه غیر خود را؛

 (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.


🔹جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛

 با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.


🔹چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را،

 زیرا همان گونه که گفته اند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نسب او


🔹اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید.

 اگرانسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.


🔹در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

درهر کس این دو ویژگی( اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتیاط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمنده است.


🔹سخن،ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن.

سعی کن تا زمانی که از تو سوالی نکرده اندحرفی نزنی و از سخنان بیهوده دوری کنی


🔹چون باز پرسند،جز راست مگوی.تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛

وقتی که از تو چیزی بپرسندفقط راست بگویی و تا کسی از تو نخواهد نصیحت نکن.


🔹خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.


🔹در میان جمع هیچ کس را پند مده.

هیچ کس را در میان جمع نصیحت نکن .


🔹از جای تهمت زده پرهیز کن

از جایی که ممکن است در آن جا به تو تهمت بد زده شود دوری کن.


🔹و از یار بد اندیش و بدآموز بگریز.

از دوست بد خواه و بد آموز فرار کن ( دوری کن )


🔹به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند. 


🔹داد ده تا داد یابی.

با دیگران به عدل و انصاف رقتار کن تا با تو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود


🔹خوب گوی تا خوب شنوی.

با دیگران به نیکویی صحبت کن  تا دیگران نیز با نیکویی با تو حرف بزنند.


🔹اگر طالب علم باشی،پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.

  اگر می خواهی علم به دست بیاوری باید پارسا و خشنود باشی.علم را دوست بداری و صبر داشته باشی.کمتر سخن بگویی و عاقبت نگر باشی.

 

🔻اخلاق ناصری : خواجه نصیرالدین توسی
 
آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند و اگر سؤال از
جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بوَد،بر
ایشان سبقت ننمایدو اگر کسی به جواب
مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر
بود،صبر کند تا آن سخن تمام شود،پس جواب خود بگویدبر وجهی که در متقدم طعن نکندو در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند،استراقِ سمع نکند و تا او را با خود درآن مشارکت ندهند،مداخلت نکند. 

🔹معنی:
انسان بایدزیاد صحبت نکندو سخن شخص دیگر  را قطع نکند و اگر در میان جمعی بودو از آن جمع سوالی پرسیده شدبرای پاسخ
دادن از آنها پیشی نگیردواگر کسی در حال جواب دادن بود و او پاسخی بهتر داشت باید صبرکند تا سخن آن شخص تمام شودبعد از آن جواب خود را بگویدآن هم به طوری که شخصِ قبلی را سرزنش نکند.در گفت و گویی که در حضور او میان دونفر انجام میشود تفکر و اندیشه نکندو اگر سخن خود را از او مخفی میکنندپنهانی به آن گوش نکندوتا به میل و علاقه ی خودشان او را از آن موضوع آگاه نکنند،دخالت نکند.

 

#شو_خطر_کن 🔽🔽🔽🔽 
#ادبیات_نهم 
حکایت : راه نیکبختی


تاریخ ادبیات

:
نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است.

🔹امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟

معنی :
از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان رسیدی ؟ ( چگونه امیری خراسان را شروع کرد ؟)

لغت :
امیر خراسان : احمد بن عبدالله خجستانی / چون : چگونه / افتادی : ( در این جا به معنی شروع کردی و مشغول شدن . به نقل از فرهنگ سخن دکتر حسن انوری)

🔹گفت : روزی دیوان « حنظله ی باد غیسی » همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم :

معنی :
گفت : روزی ، دیوان اشعار حنظله با غیسی را می خواندم ، به این دو بیت رسیدم :

نکته ی دستوری :
روزی : قید زمان / همی خواندم : ماضی استمراری

🔻بیت 1 :
مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر

لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری / کام : دهان / شو : برو / خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

نکته دستوری :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن / کام ر مصراع اول : متمّم است که دارای دو حرف اضافه ی « به » و « در » است . این شیوه مربوط به سبک قدیم است. / وش : فعل امری / خطر کن و بجوی : فعل امری

🔻بیت 2 :
یا بزرگی وعزب ونعمت جاه                      
یا چو مردانت ، مرگ رویاروی

معنی :
یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام ، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ ، روبرو شوی.

لغت :
عزّ : ارجمندی / جاه : مقام ، شکوه

نکته دستوری :  
بزرگی : مشتق / رویاروی : مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )

🔻داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم ف راضی نتوانستم بود دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش ، رحلت کردم.

معنی :
انگیزه ای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم ، راضی باشم . تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود ، سفر کردم

لغت : داعیه : انگیزه ، علت / باطن : درون ، دل / به هیچ وجه : اصلا ، هرگز / دارایی : ثروت و مال / رحلت : سفر کردن ، کوچ کردن

🔻به دولت صفاریان پیوستم . هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک ، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم . اصل و سبب ، این دو بیت بود.

معنی :
به حکومت صفاریان پیوستم . هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر می شد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همه ی خراسان را تحت فرمان خود ، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.

لغت :
شوکت : عظمت ، بزرگی / بالا گرفتن : رشد کرد ، پیشرفت کردن / جمله : همه ، همگی

 


مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

🔻معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر.

🔻لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری 
کام : دهان 
شو : برو 
خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

🔻نکات زبانی :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن : نهاد
گر: حرف ربط
کام شیر: متمم، دارای دو حرف اضافه 
« به » و « در »
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
است: فعل اسنادی 
شو : فعل امری به معنی: برو (فعل غیر اسنادی )
خطر کن: فعل مرکب 
کام شیر:متمم
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
بجوی : فعل امر 

🔻نکات ادبی: 
تکرار: کام ، شیر
واج آرایی: " ر "
جناس: گر ، در 


🔹قرابت معنایی با ابیات:

۱. غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ
هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

۲. در بیابان گر به شوق که به خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


فارسی #نهم 🔽🔽🔽🔽
#درس_هفتم
#پرتو_امید

🔻قالب شعر : غزل
🔻ردیف: غم مخور
🔻کلمات قافیه: کنعان – گلستان – سامان – خوش­خوان  و ...

🔻یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مَخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

🔹معنی بیت : نگران نباش ، زیرا یوسفِ گم شده دوباره به سرزمین و وطن خود برمی گردد و خانه ی غم و اندوه ، روزی به شادی تبدیل می شود.

🔹آرایه ادبی : تلمیح به داستان حضرت یوسف (ع) 
مراعات النظیر در واژه های (یوسف و کنعان)
اضافه ی تشبیهی ( کلبه ی احزان ) 
تضاد در واژه های ( احزان و گلستان )
کنعان : نام شهری در فلسطین قدیم که وطن یعقوب،پدر یوسف،بود.

احزان : ج حزن ، اندوه ـ ناراحتی 
احزان : جمع مکسّر 

🔻ای دل غم­دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

🔹معنی بیت :ای دل درد کشیده­ی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد
و آشفتگی­های فکری تو آرام و قرار خواهن

د یافت.

دل غم­دیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است.
دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن.
دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش.(کنایه)

شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3. دیوانه

سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق).

نکته املایی : وین = مخفّف : و این

تضاد در «شوریده و سامان».

🔻دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایماً یک­سان نباشد حال دوران غم مخور

🔹معنی: اگر چرخش روزگار حتی دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛گذرِ زمان همیشه
بر یک حالت باقی نخواهد ماند.

دور گردون: گردش روزگار، دور فلک

مراد: میل، آرزو، خواست

آرایه ادبی :واج آرایی حرف «د» و «ر» ـ
جناس اختلافی در حرف اول : گر و بر ـ
جناس افزایشی در حرف آخر : دور و دوران

🔻هان،مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

🔹معنی بیت : هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان،
آگاه نیستی؛ بازی­های پنهان زیادی در پشت پرده انجام می­شود.

هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است).

واقف: بی­خبر، بی­ اطلاع

نه­ ای: نیستی

سر: رمز، راز.

غیب: عالم ملکوت، عالم بالا.

اندر: حرف اضافه(در).

اندر پرده: پشت پرده.

نکته املایی : نومید مخفّف واژه ی نا امید

واژه های غیب و پنهان با هم مترادف اند.

🔻ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

🔹معنی بیت : ای دل من، اگر سیل نابودی پایه­های وجود را با خود ببرد؛تا زمانی که
نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده.

فنا: نابودی، نیستی.
بنیاد: اساس، پایه.
هستی: وجود، زندگی

آرایه ادبی : تشخیص ای دل (چون دل مورد خطاب قرار گرفته)

سیل فنا: اضافه­ی تشبیهی.(نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را باخود می برد،تشبیه شده است.)

نوح و کشتی و طوفان و سیل : مراعات نظیر می­سازند.

تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد.

واج آرایی : حرف ت و ن

نکته املایی : ار مخفّف اگر
ز : مخفّف از

🔻در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

🔹معنی بیت : اگر به اشتیاق طواف خانه­ی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و
ملامت (سرزنش)درخچه­ی خاردار بیابان، اندوهگین مباش.

(اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختی­ها و درشتی­های راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم)

کعبه: خانه­ی خدا در مکّه.
خواهی زد قدم: قدم خواهی زد.
سرزش: ملامت، طعنه.
مغیلان: درختچة خاردار که در بیابان­ها می­روید.

آرایه ادبی : کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند.

تشخیص : سرزنش کردن خارِ مغیلان ـ

جناس اختلافی در حرف اول : در و گر ـ

🔻گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

🔹معنی بیت : اگرچه استراحتگاه­های بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز
بسیار دور است؛ لیکن همه­ی راه­ها و جاده­ها سرانجام به انتها و مقصد می­رسند.

بس: بسیار، خیلی زیاد
منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن
بعید: دور

نکته املایی : کان: مخفّ،«که آن»

آرایه ادبی : مراعات النظیر ( راه ـ بعید ـ پایان )

واج آرایی حرف ی و ن ـ

تکرار : واژه ی (نیست )

🔻حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

🔹معنی بیت : ای حافظ، در تنهایی شب­های تاریک و گوشه­ی تهیدستی،تا زمانی که
زمزمه­ی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش.

 ( حافظا) همانگونه که می دانیم
شبه جمله و منادا محسوب می شود.
تار: تاریک
فقر: تنگ­دستی، تهیدستی
حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است.
تخلّص: خلاص، شدن، رهایی.
تخلّص: نام ویژه­ ای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر
رهایی می­یابد.

آرایه ادبی : خلوت ، ورد ، دعا و و قرآن: مراعات نظیر
جناس افزایشی : در و درس
جناس افزایشی : تا و تار


🔴 تکمیلی درس هفتم ( شعر #پرتو_امید) 

آرایه های ادبی و تعداد جمله و قرابت معنایی : 🔽🔽🔽🔽


🔹بیت اول  ( یوسف گم گشته باز آید..... (

🔻تعداد جمله :4

🔻آرایه های ادبی :
تلمیح تکرار، مراعات نظیر، تشبیه ( کلبه احزان : مشبه و گلستان: مشبه به)، 
تضمین به شعر شیخ محمد جوینی ( کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/ بشکفد گل های وصل از خار هجران، غم مخور)


🔹بیت دوم ( ای دل غمدیده حالت......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشخیص یا این که دل را مجاز از انسان می توانیم بگیریم
جناس ( به و به)
تضاد ( شوریده# سامان،،به # بد) 
کنایه ( دل بد کردن کنایه از نگران شدن)
مراعات نظیر

🔹بیت سوم( دور گردون گر دو روزی......)

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
جناس ( دور،  دو) 
مصرع دوم ضرب المثل
واج آرایی ( د ، ر)
تلمیح به( یوم لک و یوم علیک)

🔻ارتباط معنایی
غم مخور زان که به یک حال نمانده است جهان/شادی آ

ید ز پی غصه و خیر از پی شر


🔹بیت چهارم ( هان مشو نومید.....) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مصراع دوم کنایه از مشخص نبودن تقدیر و سرنوشت، 
مراعات نظیر
تلمیح به ( و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)و ( ان مع العسر یسرا) 

🔻ارتباط معنایی : (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ زین حرف معما نه تو خوانی و نه من)


🔹بیت پنجم( ای دل ار سیل فنا.....) 

🔻تعداد جمله:4 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشبیه(سیل فنا)
تشخیص ( یا دل، مجاز از انسان)
بنیاد هستی برکندن کنایه از نابود کردن) 
تلمیح
تضاد( هستی# فنا)
مراعات نظیر
واج آرایی( ت و ن)

🔻ارتباط معنایی:(از توکل می توان آمد سلامت بر کنار/ کشتی ما را خدا از ناخدا دارد نگاه)


🔹بیت ششم ( در بیابان گر به شوق......) ،

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی:تشخیص، مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی : ( هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن /اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم)  


🔹بیت هفتم : ( گر چه منزل بس......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
واج آرایی ( س)،مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی:(در میان آدمی و آن چه مقصود وی است / گر بود صد ساله ره، چون وقت شد،  یک دم رسد)


🔹بیت هشتم : ( حافظا در کنج فقر......) 

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مراعات نظیر
جناس( تا، تار__در، درس)

دو بیتی که در این درس آورده نشده است

🔹گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
  چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان، غم مخور

🔹حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب 
 جمله می داند خدای حال گردان، غم مخور

درس-هشتم 🔽🔽🔽🔽
#فارسي_نهم
#همزیستی_با_مام_میهن

💎 بخش ۱ 

همزيستي : زندگي مسالمت آميز ( مشتق )
مامِ ميهن : اضافه ي تشبيهي 
مام : مادر

🔹لحن : شيوه ي بيان، نحوه ي اداي كلمات و عبارات و متون و اشعار 

لحن: میهنی/وطنی:
این لحن را مي توان زیرمجموعه ای از لحن  حماسی دانست. این لحن کوبنده است و در مواردی هم تحت تأثیر الحان دیگر قرار مي گيرد. خواننده بايد با شور و حرارت، غيرت ملي و حس همدلي را در شنونده بيدار سازد.

1⃣مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده مي دارند و فرزندان، در پرتو گرم و گواراي مادر، جان مي گيرند و مي پرورند و مي بالند. اين دو را پيوندها و آوندهايي به سرچشمه هاي يكتايي مي رساند و خوشي و ناخوشي يكي را به ديگري پيوند مي زند.

✍تعداد جمله ها : ٦ 

🔺مادران - فرزندان - پيوندها - آوندها - ديگري -تپنده - خوشي - ناخوشي - يكتايي : وندي 

🔹سرچشمه : وندي-مركب 
🔹مادران : نهاد
دل : مفعول
مهر : متمم
🔻فرزندان : مضاف اليه
گرم و تپنده : مسند
🔺( واو عطف )
پرتو گرم : تركيب وصفي پرتو 
▪️گوارا : تركيب وصفي
اين دو : مفعول
▪️پيوندها و آوندها : نهاد
سرچشمه ها : متمم
🔹خوشي و ناخوشي : مفعول
ديگري : متمم
🔹تپنده : صفت فاعلي 
🔺مادران و فرزندان : مراعات نظير
🔺گرم و تپنده - گرم و گوارا : مراعات نظير 
🔹گوارا:وندی ناگوار گوارش گواریدن
🔹دل گرم داشتن به كسي يا چيزي : كنايه از اميد داشتن به آن
▪️جان گرفتن : كنايه از نيرو گرفتن - قوت گرفتن 
▪️پيوند و آوند : ترادف
🔺سرچشمه ي يكتايي : اضافه ي تشبيهي 
🔺خوشي و ناخوشي : تضاد
🔹پرتو گرم و گواراي مادر : پرتو مادر : اضافه ي استعاري 
🔹پرتو : نور، روشني
گوارا : زلال
مي بالند : رشد مي كنند، بزرگ مي شوند
آوند : رگ، لوله هايي كه آب و غذا را در گياهان مي رسانند
يكتايي : يگانگي

☑️نکته:
گرم و تپنده هر چند در نگاه اول صفت هستند ولي اكثر مسندها اگه توجه داشته باشيد صفت ها هستند


2⃣مادر، گرامي گوهري است كه در كارگاه آفرينش خداي مهربان، همتايي ندارد. از اين روست كه هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند از راه همانندي، بزرگ بشمارند و عزيز بدارند، به مام يا مادر مانند مي كنند.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹كارگاه - آفرينش - مهربان : وندي 
🔹گرانمايه : مركب 
🔺گرامي گوهر : تركيب وصفي مقلوب 
🔺كارگاه آفرينش خداي مهربان : گروه متممي ( كارگاه : هسته
آفرينش : وابسته پسين - مضاف اليه
خدا : وابسته ي وابسته - مضاف اليه
مهربان : وابسته ي وابسته : صفت ) 
🔹بزرگ بشمارند و عزيز بدارند : بزرگ و عزيز : مسند
🔹از این رو: حرف ربط مرکب
▪️مادر، گرامي گوهري است : تشبيه - مادر به گوهر تشبيه شده به لحاظ ارزشمندي 
▪️كارگاه آفرينش : اضافه تشبيهي 
♻️بزرگ شمردن و عزيز داشتن : كنايه از حرمت نهادن و احترام گذاشتن
♻️مام و مادر : ترادف
نکته:

☑️[این ] از اين روست كه[آنها] هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند [ که انها آن را ]  عزيز بدارند [آن ها آن را ]به مادر مانند مي كنند


3⃣تركيب " مام ميهن " را شنيده ايد؛ از همان دست تركيب هاي زباني است كه ميهن را در پرورندگي و هم زيستي به مام يا مادر همانند و هم نشين كرده است. از اين ديد، ميهن، براي همه ي هم پيوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار مي كند. در چشم ميهن، همه ي فرزندان اي

ن آب و خاك كه زاد و بودشان و ريشه ي وجودشان در خاك اينجاست، يكسان اند و هيچ رنگ و نژاد و لهجه و گويش و زباني به ديده ي اين مادر، بر آن ديگري برتري ندارد.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹زباني - پرورندگي - هم زيستي - هم نشين - هم پيوندان - باشندگان - مادرانه - رفتار - گويش - ديده - برتري : وندي 

🔹زاد و بود : وندي - مركب
🔺تركيب مام ميهن را شنيده ايد : نهاد : محذوف
🔺تركيب مام ميهن : مفعول ( تركيب : هسته / مام : وابسته پسين - مضاف اليه / ميهن : وابسته ي وابسته : مضاف اليه ) شنيده ايد : ماضي نقلي
▪️همان : صفت اشاره
زباني : صفت نسبي
ميهن : مفعول
در پرورندگي و هم زيستي : متمم قيدي
مام يا مادر : متمم
مادرانه : صفت نسبي
همه : صفت مبهم 
▪️در خاك اينجاست : خاك : متمم
اينجا است ( اينجا قرار دارد ) 
اينجا : قيد
يكسان اند : يكسان هستند : يكسان : مسند
هيچ : صفت مبهم
رنگ : هسته ( نژاد - لهجه - گويش - زبان : معطوف ) 
🔺به ديده ي اين مادر : متمم قيدي / 👇👇👇

دیده :هسته
این : وابسته از نوع صفت -صفت مضاف الیه 
مادر :وابسته ی  پسین -مضاف الیه
برتری :صفت تفضیلی
🔹مام میهن: اضافه  تشبيهي، مادرانه رفتار مي كند : تشبيه دارد رفتار كردن ميهن : تشخيص
چشمِ ميهن : تركيب اضافي - اضافه ي استعاري - استعاره مكنيه و تشخيص
آب و خاك : مجازاً سرزمين
ريشه ي وجود : اضافه تشبيهي 
🔺رنگ - نژاد - لهجه - گويش - زبان : مراعات نظير 
مادر : استعاره از ميهن 
🔺پرورندگي : پرورش دادن
همانند و هم نشين : تشبيه كردن
ديد : ديدگاه و نظر
هم پيوند : خويشاوند،قوم و خويش با

 


💎 بخش ۲:

شندگان :ساكنين،شهروندان
زاد و بود :كنايه از هست و نيست، تمام سرمايه
نژاد :اصل و نسب
لهجه و گويش :زيرمجموعه هاي زبان
ديده :چشم


4⃣اگر به گلستاني درآييد، نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي را به چشم مي بينيد و به عقل درمي يابيد كه به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگر چه بسياراند؛ اما رگ وريشه ي همه در يك خاك نهاده شده است و از يك آبشخور، مايه ور و سيراب مي شوند. گلستان، مام ميهن و گاهواره ي گل هاي رنگين است و خارها و گل ها، فرزندان اين مادرند.

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️رخسار -گلستاني -يگانگي -مايه ور - گاهواره -رنگين :وندي

♻️آبشخور :وندي-مركب
💠گونه گونی :وندی مرکب
💠سيراب :مركب 

☸اگر : حرف شرط
درآييد : فعل پيشوندي
نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي : گروه مفعولي
چشم :متمم
عقل :متمم
درمي يابيد :فعل پيشوندي
اگر چه : حرف ربط مركب
بسيار :مسند
در يك خاك :متمم ( خاك : هسته /يك : و پيشين - صفت ش اصلي )
نهاده شده است : فعل مجهول
از يك آبشخور :متمم م
مايه ور: مسند
سيراب :معطوف به مسند
گلستان : نهاد
گاهواره ي گل هاي رنگين : مسند (گاهواره : هسته /گل ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / رنگين : وابسته ي وابسته - صفت نسبي )
فرزندان اين مادرند : ( فرزندان : هسته /اين : صفت مضاف اليه / مادر : وابسته ي پسين- مضاف اليه )

☑️گلستان :ميتونه تمثيل باشه و در معناي واقعي ، ميتونه با توجه به ادامه ي متن استعاره از وطن و سرزمين باشه
درآييد :وارد شويد
گونه گوني و يگانگي : تنوع و در عين حال اتحاد و همبستگي - اشاره داره به وجود قوميت ها و نژادهاي متعدد در يك سرزمين و وحدت آنها
قد و قامت : ترادف
رنگ و رخسار : مراعات نظير
رگ و ريشه :ترادف - كنايه از وجود
خاك : مجاز از ميهن و سرزمين
 آبشخور : سرچشمه
مايه ور : سرشار
مايه ور و سيراب :ترادف
گل هاي رنگين :استعاره از مردم يك سرزمين
خار و گل : تضاد
خارها وگل ها : استعاره از مردم يك سرزمين

🔹در قسمت " خارها و گل ها فرزندان اين مادرند "
خارها و گل ها مانند فرزندان اين مادر ( ميهن ) هستند تشبيه داريم

☑️نکته :
در مورد هسته و وابسته یا کلا گروه اسمی هنوز در کتب جدید چیز خاصی گفته نشده است
اما در متوسطه اول مطالبی در راستای گروه اسمی و هسته و وابسته زبان های فارسی قبل که الان تعویض شدند گفته شده است.
در مورد ها در گروه های اسمی
اگر بگوئیم کتاب ها:کتاب هسته و ها وابسته است
اگر بگوئیم :کتابهای کتابخانه 
کتابها:هسته و کتابخانه وابسته است
چون کتابخانه  وابسته به کتاب ها است نه کتاب


5⃣ايران ما با همه ي فراخناي فرهنگي و گستردگي جغرافيايي و گوناگوني گويش ها و رنگارنگي لهجه ها، به گلستاني مي ماند كه در دل و دامان خود، عزيزكاني را بي توجه به رنگ و چهره، نوا و ناله مي پروراند و شيره ي جان خويش در كامشان مي دارد .

✍تعداد جمله ها : ٣ 

🔺فراخنا - فرهنگي - گستردگي - جغرافيايي - عزيزكان - شيره - ناله : وندي  
🔺گوناگوني - رنگارنگي : وندي مركب

🔹ايران ما :تركيب اضافي
فرهنگي : صفت نسبي
گوناگوني گويش ها -رنگارنگي لهجه ها : تركيب اضافي
دل و دامان خود : متمم ( دل متمم - دامان معطوف )
خود : مضاف اليه
عزيزكان : مفعول
رنگ و چهره : متمم
نوا و ناله : معطوف به متمم
🔸شيره ي جان خويش : مفعول - شيره ي جان : تركيب اضافي ( شيره

: هسته - جان : وابسته پسين - مضاف اليه / خويش :  وابسته - مضاف اليه ) كامشان : كام : متمم - شان : مضاف اليه


▪️ايران ما به گلستاني مي ماند : آرايه ي تشبيه
فراخنا - گستردگي : ترادف
گويش و لهجه : مراعات نظير
دل و دامان : استعاره از وجود
دل و دامان ايران : تشخيص
عزيزكان : عزيز + ك تحبيب + ان جمع
رنگ و چهره : مراعات نظير
نوا : دارايي،ثروت،مال،مقام
ناله : درد،ناراحتي،غم
نوا - ناله : تضاد
🔹شيره ي جان : اضافه ي تشبيهي
كام : دهان


6⃣اين ستد و داد مادر - فرزندي و جان فشاني يكي براي ديگري، دوسويه است. اگر فرزند را ناخوشي و گزندي روي نمايد، مادر بي خويش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسيبي فراگيرد، فرزندان نيز آرام و قرار ندارند و بي شكيب و به جان مي كوشند تا آرامستان

خانه را به آرامش بازآورند و خفاش خويان را از مهر رخ مادر، دور بدارند .

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️ناخوشي - بي خويش - ناخوش - ناآرام - بي شكيب - آرامستان - آرامش : وندي 

❇️جان فشاني - دوسويه - خفاش خويان : وندي مركب

💟اين ستد و داد مادر-فرزندي : ( اين : صفت اشاره / ستد : هسته / داد : معطوف به هسته / مادر-فرزندي : وابسته پسين-صفت نسبي )
دوسويه : مسند
اگر : حرف شرط
فرزند : متمم
را : حرف اضافه در معناي " به "
بي خويش و ناخوش و ناآرام : مسند و معطوف
مادر : مفعول
اندوه و آسيب : نهاد
آرام و قرار : مفعول
تا : حرف ربط
آرامستان : مفعول
خانه : مضاف اليه
آرامش : متمم
بازآورند : فعل پيشوندي
خفاش خويان :مفعول
💠مهر رخ مادر :متمم
دور : مسند

 


💎 بخش ۳:

️ستد :بن ماضي
داد : بن ماضي ( اينجا در معناي مصدر هستن - ستدن و دادن )
ستد و داد : تضاد
مادر و فرزند : مراعات نظير
ناخوشي و گزند : ترادف
بي خويش و بي شكيب  و ناآرام : ترادف
آسيب و گزند : ترادف
آرام و قرار : ترادف
آرامستان خانه : استعاره از وطن
خفاش : نماد جهل و تاريكي و ناداني
خفاش خويان : استعاره از دشمنان و بد انديشان
مهرِ رُخِ مادر : تشبيه : چهره ي مادر به خورشيد تشبيه شده
مادر : استعاره از ميهن

🔹ستد و داد :معامله ، تجارت
جان فشاني : فداكاري و ايثار
دوسويه : دو طرفه ، متقابل
گزند : صدمه و آسيب
بي خويش : بي قرار
بي شكيب : بي تاب و كم تحمل
بجان كوشيدن : كنايه - از صميم قلب تلاش كردن
🔹آرامستان : محل آرامش و آسودن
مهر : خورشيد


7⃣در طول تاریخ،بارها دیده ایم که هرگاه دشمنان وبدخواهان ،دست ستم به سوی این مهر آشیان وطن دراز کرده‌اند،همه ی فرزندان،از همه سوی ایران به هر رنگ ونشان ،هم صدا فریاد برآورده آمد ومشت ها را گره کرده‌اند وپشت به پشت هم بر بيگانه تاخته اند ! در دوران هشت ساله ي دفاع مقدس، ايرانيان همه براي وطن، تن را سپر كرده اند .

✍تعداد جمله ها : ٦


🔺دشمنان- هم صدا - مشت ها - ايرانيان : وندي 

🔺مهرآشيان : مركب

▪️بدخواهان - هشت ساله : وندي مركب
▪️طول : متمم
طول تاريخ : تركيب اضافي
بارها : قيد
ديده ايم : ماضي نقلي
دست ستم : ( تركيب اضافي )
به سوي : حرف اضافه مركب
اين مهرآشيان وطن : متمم ( اين : صفت اشاره / مهرآشيان : هسته / وطن : وابسته پسين-مضاف اليه)

♻️دست درازي كرده اند : فعل كنايي  مركب
همه ي فرزندان : نهاد ( همه : صفت مبهم / فرزندان : هسته ) 
به هر رنگ و نشان : متمم ( هر : صفت مبهم / رنگ : هسته / نشان : معطوف به هسته )
هم صدا : قيد
فرياد : مفعول
برآورده اند : فعل پيشوندي
💠مشت ها : مفعول
گره : مسند
بيگانه : متمم
دوران هشت ساله ي دفاع مقدس : متمم ( دوران : هسته / هشت ساله : صفت - وابسته پسين
دفاع : وابسته پسين - مضاف اليه
مقدس :وابسته ي وابسته - صفت) وطن :متمم
تن :مفعول
سپر :مسند

❇️دشمنان و بدخواهان : ترادف
دست ستم : اضافه ي اقتراني
مهرآشيان وطن :اضافه ي تشبيهي - وطن به آشيانه ي مهر تشبيه شده

مهرآشيان :تركيب اضافي مقلوب
رنگ و نشان : مراعات نظير
فرياد برآوردن كنايه از :اعتراض كردن
مشت گره كردن كنايه از :اعتراض كردن به چيزي
پشت به پشت هم بودن كنايه از : متحد و پشتيبان هم بودن
تن سپر كردن :كنايه از حفاظت و پاسداري كردن

☸بدخواه :دشمن
تاخته اند :حمله كرده اند ،يورش برده اند
سپر : از ادوات جنگي ، وسيله ي دفاع در جنگ


8⃣مسلمان، مسيحي، زردشتي و ديگران از چهار سوي ايران چون آذري، بلوچ، ترك، عرب، فارس، كُرد، گيلك، لر، مازندراني و ... ايستاده اند و فرياد برآورده اند.

همي خواهم از كردگار جهان
شناسنده ي آشكار و نهان
كه باشد ز هر بد، نگهدارتان
همه نيك نامي بود يارتان                                                                              ( فردوسي )

✍تعداد جمله ها : ٦

🔺مسيحي - زردشتي - شناسنده-مازندرانی-کردگار-دیگران : وندي 

🔻نيك نامي : وندي مركب

🔹مسيحي - زردشتي : صفت نسبي
چون : حرف اضافه
ايستاده اند : ماضي نقلي
برآورده اند : فعل پيشوندي
همي : شكل قديمي " مي "
كردگار : متمم
جهان : مضاف اليه
▪️شناسن

ده : صفت فاعلي
شناسنده ي آشكار و نهان : گروه مسندي (بدل از کردگار جهان )( فعل است از مصراع دوم شعر محذوف است )
آشكار - نهان : صفت هستند
نگهدار : مسند
تان : مضاف اليه
يار : مسند
تان : مضاف اليه
از هر بد : ( هر : صفت مبهم
بد : هسته ) 
*⃣چهار سوی ایران:
سو  هسته
چهار صفت شمارشی
ایران مضاف الیه

❇️مسلمان -مسيحي -زردشتي : مراعات نظير
چهار سوي ايران :كل كشور ايران ( شمال-جنوب-شرق-

غرب)
ايران و آذري و بلوچ و ... :مراعات نظير
ايستاده اند كنايه از :مقاومت كردن
آشكار و نهان :تضاد
بد و نيك :تضاد
جهان - نهان :قافيه
نگهدار - يار :قافيه
جهان - نهان :جناس ناقص اختلافي 

❇️از خداوند جهان كه داننده ي آشكار و نهان است مي خواهم كه از هر بدي نگهدارتان باشد و هميشه نام نيك يار و ياورتان باشد .

💠دو بيت موقوف المعاني هستند


8⃣يكي از جلوه هاي مهرباني و همدلي را در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي مي بينيم؛ ايشان در ديدار با وابستگان شهداي مسيحي مي فرمايند: " ما در ايران، عرب ايراني داريم، ترك ايراني داريم، فارس ايراني داريم، كُرد ايراني داريم، آشوري ايراني داريم، ارمني ايراني داريم و... همه ايراني هستيم.... ايراني بودن، اصل است. جمهوري اسلامي، مال همه است... يعني شهروندان، آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند، اينها با هم فرقي نمي كنند... " .

✍تعداد جمله ها :١٣ 

🔹مهرباني -همدلي -رفتار -اسلامي - ديدار -وابستگان -ايراني -شهروندان : وندي

🔹شوق انگيز : مركب

 


💎 بخش ۴:

🔺در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي : گروه اسمي ( رفتار : هسته
شوق انگيز : وابسته پسين-صفت
رهبر : وابسته پسين-مضاف اليه
نظام : وابسته ي رهبر-مضاف اليه
اسلامي : وابسته ي نظام - صفت ) 
🔳با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي : گروه اسمي ( خانواده : هسته / شهدا : وابسته پسين-مضاف اليه / اقليت ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / مذهبي : وابسته ي اقليت ها - صفت مضاف اليه ) 

🔲همه ایرانی هستیم:(همه: ضمیر مبهم-هسته/ایرانی:مسندوهسته-دراین جمله دو گروه اسمي داريم : جمله سه جزئي : نهاد + مسند + فعل اسنادي ) 

✳️شهروندان :نهاد
آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند : بدل - بين دو ويرگول آمده و در مورد اسم پيش از خود توضيح مي دهد 
عرب ایرانی ، فارس ایرانی : ترکیب وصفی


9⃣اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني، پشتوانه اي بسيار شكوهمند براي وطن است و سدي استوار به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان، پديد مي آورد و ميهن را در آوردگاه ها، از گزند دشمنان و اهرمن خويان مي رهاند .

✍تعداد جمله ها : ٣

❇️دشمنان -ايراني -ايرانيان -هم زيستي -همدلي -پشتوانه - شكوهمند -بلندا -پولادين -آوردگاه : وندي 

♻️اهرمن خويان :وندي مركب

💠اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني : گروه نهادي ( اين : نهاد براي هر سه جمله ي بند )
هم زيستي : هسته
همدلي : معطوف به هسته
اقوام : وابسته پسين - مضاف اليه
ايراني : وابسته پسين - صفت مضاف اليه ) 

💠پشتوانه اي بسيار شكوهمند : گروه مسندي ( پشتوانه : هسته / ياي نكره : وابسته پسين / بسيار : وابسته - قيدصفت / شكوهمند : وابسته پسين - صفت)
براي وطن : متمم قيدي 
سدي استوار : ( سد : مفعول و هسته / استوار : وابسته پسين - صفت ) 

☸به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان : متمم قيدي ( بلندا : هسته / اراده : وابسته پسين - مضاف اليه / پولادين : وابسته ي وابسته - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته ي وابسته - مضاف اليه )
پديد مي آورد : فعل مركب
ميهن : مفعول
آوردگاه ها : متمم 
 💟از گزند دشمنان اهرمن خويان : ( گزند : متمم و هسته ي گروه / دشمنان : وابسته پسين - مضاف اليه / اهرمن خويان : وابسته ي معطوف - مضاف اليه )
مي رهاند : مضارع اخباري 

🔹هم زيستي و همدلي : ترادف
اقوام : جمع مكسر قوم
پشتوانه : حامي و پشتيبان
سد استوار : تركيب وصفي
اراده ي پولادين : تركيب وصفي
آوردگاه : ميدان جنگ
اهرمن خو : شيطان صفت
مي رهاند : نجات مي دهد


0⃣1⃣به هر روي، ايران از آنِ همه ي ايرانيان است؛ همه ي اينان كه در خاكش بزرگ شده اند و از آبش نوشيده اند و در هوايش پرورده اند؛ با آرامش آن آرميده اند و در آشوبش بي قراري كرده اند. در صحنه هاي رزمش، دلاورانه، پيكار كرده اند و در جشن هايش، صف هاي ميليوني بسته اند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند .

✍تعداد جمله ها : ٩

🔹آرامش - بي قراري - دلاورانه - صحنه ها - دشمنان : وندي

🔹به هر روي : قيد
ايران از آنِ همه ي ايرانيان است : ( ايران : نهاد و هسته / آنِ : هسته / همه : وابسته پسين - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته پسين - مضاف اليه )
🔺همه ي اينان : نهاد براي اين جمله و همه ي جمله هاي بعدي اين بند
خاكش : خاك آن - منظور ايران - خاك : متمم - ش : مضاف اليه
بزرگ : مسند

🔺 در صحنه هاي رزمش : ( صحنه : متمم و هسته / ها : وابسته پسين - نشانه

ي جمع / رزم : وابسته پسين - مضاف اليه / ش : وابسته وابسته - مضاف اليه) 
دلاورانه : قيد
پيكار كرده اند : فعل مركب
صف هاي ميليوني : ( صف : مفعول و هسته / ها : وابسته و نشانه ي جمع / ميليوني : وابسته پسين - صفت نسبي )

🔳دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند :( دشمنان : مفعو

ل/انگشت به دهان :مسند )

🔳خاك :مجازاً سرزمين
خاك و آب و هوا :مراعات نظير
پرورده اند :پرورش يافته اند
آرامش -آشوب :تضاد
آرميده اند -بي قراري كرده اند :تضاد
آرميده اند :به آرامش رسيده اند، آسوده اند
رزم و پيكار و دلاورانه :مراعات نظير
رزم و پيكار :ترادف
جشن با رزم و پيكار : تضاد
انگشت به دهان كنايه از : شگفت زده و حيرت زده


1⃣1⃣امروز همين حس مشترك، هم جوشي و هم كوشي، هم زيستي ما را معنا مي بخشد . به همين سبب است كه ملت ايران، يك صدا چونان شير مي غرند و نداي واحدي برمي آورند كه :

نداني كه ايران، نشست من است
جهان سر به سر، زيردستِ من است

همه يكدلانند يزدان شناس
به نيكي ندارند از بد، هراس

دريغ است ايران كه ويران شود
كُنام پلنگان و شيران شود

چو ايران نباشد، تن من مباد
در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد

همه سر به سر، تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور، به دشمن دهيم
( شاهنامه فردوسي )
ف. الف. شِلدره

✍تعداد جمله ها :١٩

*⃣هم جوشي -هم كوشي -هم زيستي -نيكي -پلنگان -شيران : وندي 

✳️يك صدا -زيردست -يزدان شناس :مركب

💠سر به سر - بوم و بر :وندي مركب

❇️امروز :قيد
همين حس مشترك :(همين : صفت اشاره

 

💎 بخش ۵ :

حس : هسته / مشترك : وابسته پسين - صفت )
هم جوشي و هم كوشي : بدل از " همين حس مشترك
هم زيستي ما را معنا مي بخشد : ( هم زيستي : مفعول

♻️[ اين ] به همين سبب است : ( نهاد : اين محذوف / به همين سبب : متمم مسندي / همين : صفت اشاره / سبب : هسته )
💟ملت ايران : نهاد
يك صدا : قيد
شير : متمم
نداي واحد : ندا : مفعول

🔹 برمي آورند : فعل پيشوندي
نداني : مضارع اخباري
ايران : نهاد

🔹 نشست من : مسند
جهان : نهاد
سر به سر : قيد
زيردست من : مسند
همه : ضمير مبهم
يكدل : صفت مركب
يزدان شناس : مسند
به نيكي : متمم قيدي
بد : متمم
هراس : مفعول

🔲دريغ است ايران كه ويران شود ( ٢ جمله )
دريغ است : ٢ جزئي - گذرا به مسند
كه : حرف ربط
ايران ويران شود : ايران : نهاد
ويران : مسند

🔲 كُنام پلنگان و شيران شود ( [ ايران ] نهاد / كنام : مسند / پلنگان : مضاف اليه / شيران : معطوف به مضاف اليه )
چو : در معني " اگر " حرف شرط
ايران : نهاد
نباشد : فعل غير اسنادي ( وجود نداشته باشد )
تنِ من : ( تن : نهاد / من : مضاف اليه ) 

🔲در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد : 
در اين بوم و بر : متمم قيدي
يك تن : نهاد - يك : وابسته
تن : هسته
زنده : مسند
مباد : نباشد - فعل دعايي 

❇️همه : ضمير مبهم - نهاد
سر به سر : قيد
تن : مفعول
كشتن : متمم 
از آن به : از آن بهتر است ( [ اين ] نهاد
از آن : متمم قيدي
بهتر : مسند ) 
كه : حرف ربط
كشور : مفعول
دشمن : متمم
دهيم : بدهيم - مضارع التزامي - يَم : نهاد اجباري


☸هم جوشي - هم كوشي : ترادف
ملت ايران به شير تشبيه شده يا شايد هم غرش ملت ايران به غرش شير تشبيه شده
وجه شبه : غرش و فرياد بلند و منسجم
نداي واحد برآوردن : يكصدا فرياد زدن
نشست : جاي نشستن - مسكن و سرزمين
زير دست كسي بودن : كنايه است از تحت امر و فرمانروايي بودن
يزدان شناس : صفت فاعلي مركب مرخم
نيك و بد : تضاد
كنام - پلنگ - شير : مراعات نظير
پلنگان و شيران : استعاره از دشمنان و بدخواهان
تن : مجاز از وجود
من است : رديف
نشست و دست : قافيه

💟شناس و هراس : قافيه
شود : رديف
ويران و شيران : قافيه
ويران - شيران : جناس ناقص اختلافي
مباد : رديف
من و تن : قافيه و جناس اختلافي
دهيم : رديف
كشتن و دشمن : قافيه

تدریس دروس ۶ تا ۸

#فارسی_نهم
درس #ششم 
#آداب_زندگانی

🔻 واژه ها:
مادام: همواره             
مغیلان: درختی خاردار، خارشتر            
جهد: تلاش، كوشش                       
اصیل: با اصالت، با اصل و نسب
گوهری: با ارزش           

چنگ: چنگال، پنجه
ازدست مگذار: رها نكن، از دست نده    خیره: پرخاشگرانه، بی ادبانه
پرهیز: دوری كردن             
پند: نصیحت              
 
بداندیش: بدخواه و بد فكر،دشمن              
خاصه: به ویژه              
تهمت زده: مورد اتهام، مورد سوء ظن       قانع: راضی، خرسند
داد: عدالت، فریاد رسی        

بردبار: شكیبا         
دوراندیشی: عاقبت اندیشی، آینده نگری
سبقت: پیشی گرفتن          
بروجهی: به گونه ای، به روشی          
طعن: ناراحتی، طعنه             

متقدم: دارای تقدم، شخص مقدم و اول    
محاورت: گفت و شنود       
مداخلت: دخالت       
خوض: دخالت، فضولی        
استراق سمع: دزدیده گوش كردن         زیستن: زندگی كردن


🔻قابوس نامه : عنصرالمعالی کیکاووس

🔹بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛

 ای پسر بدان که انسان بی فضیلت همیشه بی فایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.


🔹نه خود را سود کند نه غیر خود را؛

 (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.


🔹جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛

 با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.


🔹چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را،

 زیرا همان گونه که گفته اند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نسب او


🔹اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید.

 اگرانسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.


🔹در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

درهر کس این دو ویژگی( اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتیاط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمنده است.


🔹سخن،ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن.

سعی کن تا زمانی که از تو سوالی نکرده اندحرفی نزنی و از سخنان بیهوده دوری کنی


🔹چون باز پرسند،جز راست مگوی.تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛

وقتی که از تو چیزی بپرسندفقط راست بگویی و تا کسی از تو نخواهد نصیحت نکن.


🔹خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.


🔹در میان جمع هیچ کس را پند مده.

هیچ کس را در میان جمع نصیحت نکن .


🔹از جای تهمت زده پرهیز کن

از جایی که ممکن است در آن جا به تو تهمت بد زده شود دوری کن.


🔹و از یار بد اندیش و بدآموز بگریز.

از دوست بد خواه و بد آموز فرار کن ( دوری کن )


🔹به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند. 


🔹داد ده تا داد یابی.

با دیگران به عدل و انصاف رقتار کن تا با تو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود


🔹خوب گوی تا خوب شنوی.

با دیگران به نیکویی صحبت کن  تا دیگران نیز با نیکویی با تو حرف بزنند.


🔹اگر طالب علم باشی،پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.

  اگر می خواهی علم به دست بیاوری باید پارسا و خشنود باشی.علم را دوست بداری و صبر داشته باشی.کمتر سخن بگویی و عاقبت نگر باشی.

 

🔻اخلاق ناصری : خواجه نصیرالدین توسی
 
آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند و اگر سؤال از
جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بوَد،بر
ایشان سبقت ننمایدو اگر کسی به جواب
مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر
بود،صبر کند تا آن سخن تمام شود،پس جواب خود بگویدبر وجهی که در متقدم طعن نکندو در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند،استراقِ سمع نکند و تا او را با خود درآن مشارکت ندهند،مداخلت نکند. 

🔹معنی:
انسان بایدزیاد صحبت نکندو سخن شخص دیگر  را قطع نکند و اگر در میان جمعی بودو از آن جمع سوالی پرسیده شدبرای پاسخ
دادن از آنها پیشی نگیردواگر کسی در حال جواب دادن بود و او پاسخی بهتر داشت باید صبرکند تا سخن آن شخص تمام شودبعد از آن جواب خود را بگویدآن هم به طوری که شخصِ قبلی را سرزنش نکند.در گفت و گویی که در حضور او میان دونفر انجام میشود تفکر و اندیشه نکندو اگر سخن خود را از او مخفی میکنندپنهانی به آن گوش نکندوتا به میل و علاقه ی خودشان او را از آن موضوع آگاه نکنند،دخالت نکند.

 

#شو_خطر_کن 🔽🔽🔽🔽 
#ادبیات_نهم 
حکایت : راه نیکبختی


تاریخ ادبیات

:
نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است.

🔹امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟

معنی :
از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان رسیدی ؟ ( چگونه امیری خراسان را شروع کرد ؟)

لغت :
امیر خراسان : احمد بن عبدالله خجستانی / چون : چگونه / افتادی : ( در این جا به معنی شروع کردی و مشغول شدن . به نقل از فرهنگ سخن دکتر حسن انوری)

🔹گفت : روزی دیوان « حنظله ی باد غیسی » همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم :

معنی :
گفت : روزی ، دیوان اشعار حنظله با غیسی را می خواندم ، به این دو بیت رسیدم :

نکته ی دستوری :
روزی : قید زمان / همی خواندم : ماضی استمراری

🔻بیت 1 :
مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر

لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری / کام : دهان / شو : برو / خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

نکته دستوری :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن / کام ر مصراع اول : متمّم است که دارای دو حرف اضافه ی « به » و « در » است . این شیوه مربوط به سبک قدیم است. / وش : فعل امری / خطر کن و بجوی : فعل امری

🔻بیت 2 :
یا بزرگی وعزب ونعمت جاه                      
یا چو مردانت ، مرگ رویاروی

معنی :
یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام ، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ ، روبرو شوی.

لغت :
عزّ : ارجمندی / جاه : مقام ، شکوه

نکته دستوری :  
بزرگی : مشتق / رویاروی : مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )

🔻داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم ف راضی نتوانستم بود دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش ، رحلت کردم.

معنی :
انگیزه ای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم ، راضی باشم . تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود ، سفر کردم

لغت : داعیه : انگیزه ، علت / باطن : درون ، دل / به هیچ وجه : اصلا ، هرگز / دارایی : ثروت و مال / رحلت : سفر کردن ، کوچ کردن

🔻به دولت صفاریان پیوستم . هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک ، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم . اصل و سبب ، این دو بیت بود.

معنی :
به حکومت صفاریان پیوستم . هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر می شد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همه ی خراسان را تحت فرمان خود ، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.

لغت :
شوکت : عظمت ، بزرگی / بالا گرفتن : رشد کرد ، پیشرفت کردن / جمله : همه ، همگی

 


مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

🔻معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر.

🔻لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری 
کام : دهان 
شو : برو 
خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

🔻نکات زبانی :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن : نهاد
گر: حرف ربط
کام شیر: متمم، دارای دو حرف اضافه 
« به » و « در »
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
است: فعل اسنادی 
شو : فعل امری به معنی: برو (فعل غیر اسنادی )
خطر کن: فعل مرکب 
کام شیر:متمم
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
بجوی : فعل امر 

🔻نکات ادبی: 
تکرار: کام ، شیر
واج آرایی: " ر "
جناس: گر ، در 


🔹قرابت معنایی با ابیات:

۱. غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ
هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

۲. در بیابان گر به شوق که به خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


فارسی #نهم 🔽🔽🔽🔽
#درس_هفتم
#پرتو_امید

🔻قالب شعر : غزل
🔻ردیف: غم مخور
🔻کلمات قافیه: کنعان – گلستان – سامان – خوش­خوان  و ...

🔻یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مَخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

🔹معنی بیت : نگران نباش ، زیرا یوسفِ گم شده دوباره به سرزمین و وطن خود برمی گردد و خانه ی غم و اندوه ، روزی به شادی تبدیل می شود.

🔹آرایه ادبی : تلمیح به داستان حضرت یوسف (ع) 
مراعات النظیر در واژه های (یوسف و کنعان)
اضافه ی تشبیهی ( کلبه ی احزان ) 
تضاد در واژه های ( احزان و گلستان )
کنعان : نام شهری در فلسطین قدیم که وطن یعقوب،پدر یوسف،بود.

احزان : ج حزن ، اندوه ـ ناراحتی 
احزان : جمع مکسّر 

🔻ای دل غم­دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

🔹معنی بیت :ای دل درد کشیده­ی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد
و آشفتگی­های فکری تو آرام و قرار خواهن

د یافت.

دل غم­دیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است.
دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن.
دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش.(کنایه)

شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3. دیوانه

سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق).

نکته املایی : وین = مخفّف : و این

تضاد در «شوریده و سامان».

🔻دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایماً یک­سان نباشد حال دوران غم مخور

🔹معنی: اگر چرخش روزگار حتی دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛گذرِ زمان همیشه
بر یک حالت باقی نخواهد ماند.

دور گردون: گردش روزگار، دور فلک

مراد: میل، آرزو، خواست

آرایه ادبی :واج آرایی حرف «د» و «ر» ـ
جناس اختلافی در حرف اول : گر و بر ـ
جناس افزایشی در حرف آخر : دور و دوران

🔻هان،مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

🔹معنی بیت : هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان،
آگاه نیستی؛ بازی­های پنهان زیادی در پشت پرده انجام می­شود.

هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است).

واقف: بی­خبر، بی­ اطلاع

نه­ ای: نیستی

سر: رمز، راز.

غیب: عالم ملکوت، عالم بالا.

اندر: حرف اضافه(در).

اندر پرده: پشت پرده.

نکته املایی : نومید مخفّف واژه ی نا امید

واژه های غیب و پنهان با هم مترادف اند.

🔻ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

🔹معنی بیت : ای دل من، اگر سیل نابودی پایه­های وجود را با خود ببرد؛تا زمانی که
نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده.

فنا: نابودی، نیستی.
بنیاد: اساس، پایه.
هستی: وجود، زندگی

آرایه ادبی : تشخیص ای دل (چون دل مورد خطاب قرار گرفته)

سیل فنا: اضافه­ی تشبیهی.(نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را باخود می برد،تشبیه شده است.)

نوح و کشتی و طوفان و سیل : مراعات نظیر می­سازند.

تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد.

واج آرایی : حرف ت و ن

نکته املایی : ار مخفّف اگر
ز : مخفّف از

🔻در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

🔹معنی بیت : اگر به اشتیاق طواف خانه­ی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و
ملامت (سرزنش)درخچه­ی خاردار بیابان، اندوهگین مباش.

(اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختی­ها و درشتی­های راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم)

کعبه: خانه­ی خدا در مکّه.
خواهی زد قدم: قدم خواهی زد.
سرزش: ملامت، طعنه.
مغیلان: درختچة خاردار که در بیابان­ها می­روید.

آرایه ادبی : کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند.

تشخیص : سرزنش کردن خارِ مغیلان ـ

جناس اختلافی در حرف اول : در و گر ـ

🔻گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

🔹معنی بیت : اگرچه استراحتگاه­های بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز
بسیار دور است؛ لیکن همه­ی راه­ها و جاده­ها سرانجام به انتها و مقصد می­رسند.

بس: بسیار، خیلی زیاد
منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن
بعید: دور

نکته املایی : کان: مخفّ،«که آن»

آرایه ادبی : مراعات النظیر ( راه ـ بعید ـ پایان )

واج آرایی حرف ی و ن ـ

تکرار : واژه ی (نیست )

🔻حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

🔹معنی بیت : ای حافظ، در تنهایی شب­های تاریک و گوشه­ی تهیدستی،تا زمانی که
زمزمه­ی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش.

 ( حافظا) همانگونه که می دانیم
شبه جمله و منادا محسوب می شود.
تار: تاریک
فقر: تنگ­دستی، تهیدستی
حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است.
تخلّص: خلاص، شدن، رهایی.
تخلّص: نام ویژه­ ای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر
رهایی می­یابد.

آرایه ادبی : خلوت ، ورد ، دعا و و قرآن: مراعات نظیر
جناس افزایشی : در و درس
جناس افزایشی : تا و تار


🔴 تکمیلی درس هفتم ( شعر #پرتو_امید) 

آرایه های ادبی و تعداد جمله و قرابت معنایی : 🔽🔽🔽🔽


🔹بیت اول  ( یوسف گم گشته باز آید..... (

🔻تعداد جمله :4

🔻آرایه های ادبی :
تلمیح تکرار، مراعات نظیر، تشبیه ( کلبه احزان : مشبه و گلستان: مشبه به)، 
تضمین به شعر شیخ محمد جوینی ( کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/ بشکفد گل های وصل از خار هجران، غم مخور)


🔹بیت دوم ( ای دل غمدیده حالت......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشخیص یا این که دل را مجاز از انسان می توانیم بگیریم
جناس ( به و به)
تضاد ( شوریده# سامان،،به # بد) 
کنایه ( دل بد کردن کنایه از نگران شدن)
مراعات نظیر

🔹بیت سوم( دور گردون گر دو روزی......)

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
جناس ( دور،  دو) 
مصرع دوم ضرب المثل
واج آرایی ( د ، ر)
تلمیح به( یوم لک و یوم علیک)

🔻ارتباط معنایی
غم مخور زان که به یک حال نمانده است جهان/شادی آ

ید ز پی غصه و خیر از پی شر


🔹بیت چهارم ( هان مشو نومید.....) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مصراع دوم کنایه از مشخص نبودن تقدیر و سرنوشت، 
مراعات نظیر
تلمیح به ( و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)و ( ان مع العسر یسرا) 

🔻ارتباط معنایی : (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ زین حرف معما نه تو خوانی و نه من)


🔹بیت پنجم( ای دل ار سیل فنا.....) 

🔻تعداد جمله:4 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشبیه(سیل فنا)
تشخیص ( یا دل، مجاز از انسان)
بنیاد هستی برکندن کنایه از نابود کردن) 
تلمیح
تضاد( هستی# فنا)
مراعات نظیر
واج آرایی( ت و ن)

🔻ارتباط معنایی:(از توکل می توان آمد سلامت بر کنار/ کشتی ما را خدا از ناخدا دارد نگاه)


🔹بیت ششم ( در بیابان گر به شوق......) ،

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی:تشخیص، مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی : ( هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن /اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم)  


🔹بیت هفتم : ( گر چه منزل بس......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
واج آرایی ( س)،مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی:(در میان آدمی و آن چه مقصود وی است / گر بود صد ساله ره، چون وقت شد،  یک دم رسد)


🔹بیت هشتم : ( حافظا در کنج فقر......) 

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مراعات نظیر
جناس( تا، تار__در، درس)

دو بیتی که در این درس آورده نشده است

🔹گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
  چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان، غم مخور

🔹حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب 
 جمله می داند خدای حال گردان، غم مخور

درس-هشتم 🔽🔽🔽🔽
#فارسي_نهم
#همزیستی_با_مام_میهن

💎 بخش ۱ 

همزيستي : زندگي مسالمت آميز ( مشتق )
مامِ ميهن : اضافه ي تشبيهي 
مام : مادر

🔹لحن : شيوه ي بيان، نحوه ي اداي كلمات و عبارات و متون و اشعار 

لحن: میهنی/وطنی:
این لحن را مي توان زیرمجموعه ای از لحن  حماسی دانست. این لحن کوبنده است و در مواردی هم تحت تأثیر الحان دیگر قرار مي گيرد. خواننده بايد با شور و حرارت، غيرت ملي و حس همدلي را در شنونده بيدار سازد.

1⃣مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده مي دارند و فرزندان، در پرتو گرم و گواراي مادر، جان مي گيرند و مي پرورند و مي بالند. اين دو را پيوندها و آوندهايي به سرچشمه هاي يكتايي مي رساند و خوشي و ناخوشي يكي را به ديگري پيوند مي زند.

✍تعداد جمله ها : ٦ 

🔺مادران - فرزندان - پيوندها - آوندها - ديگري -تپنده - خوشي - ناخوشي - يكتايي : وندي 

🔹سرچشمه : وندي-مركب 
🔹مادران : نهاد
دل : مفعول
مهر : متمم
🔻فرزندان : مضاف اليه
گرم و تپنده : مسند
🔺( واو عطف )
پرتو گرم : تركيب وصفي پرتو 
▪️گوارا : تركيب وصفي
اين دو : مفعول
▪️پيوندها و آوندها : نهاد
سرچشمه ها : متمم
🔹خوشي و ناخوشي : مفعول
ديگري : متمم
🔹تپنده : صفت فاعلي 
🔺مادران و فرزندان : مراعات نظير
🔺گرم و تپنده - گرم و گوارا : مراعات نظير 
🔹گوارا:وندی ناگوار گوارش گواریدن
🔹دل گرم داشتن به كسي يا چيزي : كنايه از اميد داشتن به آن
▪️جان گرفتن : كنايه از نيرو گرفتن - قوت گرفتن 
▪️پيوند و آوند : ترادف
🔺سرچشمه ي يكتايي : اضافه ي تشبيهي 
🔺خوشي و ناخوشي : تضاد
🔹پرتو گرم و گواراي مادر : پرتو مادر : اضافه ي استعاري 
🔹پرتو : نور، روشني
گوارا : زلال
مي بالند : رشد مي كنند، بزرگ مي شوند
آوند : رگ، لوله هايي كه آب و غذا را در گياهان مي رسانند
يكتايي : يگانگي

☑️نکته:
گرم و تپنده هر چند در نگاه اول صفت هستند ولي اكثر مسندها اگه توجه داشته باشيد صفت ها هستند


2⃣مادر، گرامي گوهري است كه در كارگاه آفرينش خداي مهربان، همتايي ندارد. از اين روست كه هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند از راه همانندي، بزرگ بشمارند و عزيز بدارند، به مام يا مادر مانند مي كنند.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹كارگاه - آفرينش - مهربان : وندي 
🔹گرانمايه : مركب 
🔺گرامي گوهر : تركيب وصفي مقلوب 
🔺كارگاه آفرينش خداي مهربان : گروه متممي ( كارگاه : هسته
آفرينش : وابسته پسين - مضاف اليه
خدا : وابسته ي وابسته - مضاف اليه
مهربان : وابسته ي وابسته : صفت ) 
🔹بزرگ بشمارند و عزيز بدارند : بزرگ و عزيز : مسند
🔹از این رو: حرف ربط مرکب
▪️مادر، گرامي گوهري است : تشبيه - مادر به گوهر تشبيه شده به لحاظ ارزشمندي 
▪️كارگاه آفرينش : اضافه تشبيهي 
♻️بزرگ شمردن و عزيز داشتن : كنايه از حرمت نهادن و احترام گذاشتن
♻️مام و مادر : ترادف
نکته:

☑️[این ] از اين روست كه[آنها] هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند [ که انها آن را ]  عزيز بدارند [آن ها آن را ]به مادر مانند مي كنند


3⃣تركيب " مام ميهن " را شنيده ايد؛ از همان دست تركيب هاي زباني است كه ميهن را در پرورندگي و هم زيستي به مام يا مادر همانند و هم نشين كرده است. از اين ديد، ميهن، براي همه ي هم پيوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار مي كند. در چشم ميهن، همه ي فرزندان اي

ن آب و خاك كه زاد و بودشان و ريشه ي وجودشان در خاك اينجاست، يكسان اند و هيچ رنگ و نژاد و لهجه و گويش و زباني به ديده ي اين مادر، بر آن ديگري برتري ندارد.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹زباني - پرورندگي - هم زيستي - هم نشين - هم پيوندان - باشندگان - مادرانه - رفتار - گويش - ديده - برتري : وندي 

🔹زاد و بود : وندي - مركب
🔺تركيب مام ميهن را شنيده ايد : نهاد : محذوف
🔺تركيب مام ميهن : مفعول ( تركيب : هسته / مام : وابسته پسين - مضاف اليه / ميهن : وابسته ي وابسته : مضاف اليه ) شنيده ايد : ماضي نقلي
▪️همان : صفت اشاره
زباني : صفت نسبي
ميهن : مفعول
در پرورندگي و هم زيستي : متمم قيدي
مام يا مادر : متمم
مادرانه : صفت نسبي
همه : صفت مبهم 
▪️در خاك اينجاست : خاك : متمم
اينجا است ( اينجا قرار دارد ) 
اينجا : قيد
يكسان اند : يكسان هستند : يكسان : مسند
هيچ : صفت مبهم
رنگ : هسته ( نژاد - لهجه - گويش - زبان : معطوف ) 
🔺به ديده ي اين مادر : متمم قيدي / 👇👇👇

دیده :هسته
این : وابسته از نوع صفت -صفت مضاف الیه 
مادر :وابسته ی  پسین -مضاف الیه
برتری :صفت تفضیلی
🔹مام میهن: اضافه  تشبيهي، مادرانه رفتار مي كند : تشبيه دارد رفتار كردن ميهن : تشخيص
چشمِ ميهن : تركيب اضافي - اضافه ي استعاري - استعاره مكنيه و تشخيص
آب و خاك : مجازاً سرزمين
ريشه ي وجود : اضافه تشبيهي 
🔺رنگ - نژاد - لهجه - گويش - زبان : مراعات نظير 
مادر : استعاره از ميهن 
🔺پرورندگي : پرورش دادن
همانند و هم نشين : تشبيه كردن
ديد : ديدگاه و نظر
هم پيوند : خويشاوند،قوم و خويش با

 


💎 بخش ۲:

شندگان :ساكنين،شهروندان
زاد و بود :كنايه از هست و نيست، تمام سرمايه
نژاد :اصل و نسب
لهجه و گويش :زيرمجموعه هاي زبان
ديده :چشم


4⃣اگر به گلستاني درآييد، نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي را به چشم مي بينيد و به عقل درمي يابيد كه به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگر چه بسياراند؛ اما رگ وريشه ي همه در يك خاك نهاده شده است و از يك آبشخور، مايه ور و سيراب مي شوند. گلستان، مام ميهن و گاهواره ي گل هاي رنگين است و خارها و گل ها، فرزندان اين مادرند.

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️رخسار -گلستاني -يگانگي -مايه ور - گاهواره -رنگين :وندي

♻️آبشخور :وندي-مركب
💠گونه گونی :وندی مرکب
💠سيراب :مركب 

☸اگر : حرف شرط
درآييد : فعل پيشوندي
نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي : گروه مفعولي
چشم :متمم
عقل :متمم
درمي يابيد :فعل پيشوندي
اگر چه : حرف ربط مركب
بسيار :مسند
در يك خاك :متمم ( خاك : هسته /يك : و پيشين - صفت ش اصلي )
نهاده شده است : فعل مجهول
از يك آبشخور :متمم م
مايه ور: مسند
سيراب :معطوف به مسند
گلستان : نهاد
گاهواره ي گل هاي رنگين : مسند (گاهواره : هسته /گل ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / رنگين : وابسته ي وابسته - صفت نسبي )
فرزندان اين مادرند : ( فرزندان : هسته /اين : صفت مضاف اليه / مادر : وابسته ي پسين- مضاف اليه )

☑️گلستان :ميتونه تمثيل باشه و در معناي واقعي ، ميتونه با توجه به ادامه ي متن استعاره از وطن و سرزمين باشه
درآييد :وارد شويد
گونه گوني و يگانگي : تنوع و در عين حال اتحاد و همبستگي - اشاره داره به وجود قوميت ها و نژادهاي متعدد در يك سرزمين و وحدت آنها
قد و قامت : ترادف
رنگ و رخسار : مراعات نظير
رگ و ريشه :ترادف - كنايه از وجود
خاك : مجاز از ميهن و سرزمين
 آبشخور : سرچشمه
مايه ور : سرشار
مايه ور و سيراب :ترادف
گل هاي رنگين :استعاره از مردم يك سرزمين
خار و گل : تضاد
خارها وگل ها : استعاره از مردم يك سرزمين

🔹در قسمت " خارها و گل ها فرزندان اين مادرند "
خارها و گل ها مانند فرزندان اين مادر ( ميهن ) هستند تشبيه داريم

☑️نکته :
در مورد هسته و وابسته یا کلا گروه اسمی هنوز در کتب جدید چیز خاصی گفته نشده است
اما در متوسطه اول مطالبی در راستای گروه اسمی و هسته و وابسته زبان های فارسی قبل که الان تعویض شدند گفته شده است.
در مورد ها در گروه های اسمی
اگر بگوئیم کتاب ها:کتاب هسته و ها وابسته است
اگر بگوئیم :کتابهای کتابخانه 
کتابها:هسته و کتابخانه وابسته است
چون کتابخانه  وابسته به کتاب ها است نه کتاب


5⃣ايران ما با همه ي فراخناي فرهنگي و گستردگي جغرافيايي و گوناگوني گويش ها و رنگارنگي لهجه ها، به گلستاني مي ماند كه در دل و دامان خود، عزيزكاني را بي توجه به رنگ و چهره، نوا و ناله مي پروراند و شيره ي جان خويش در كامشان مي دارد .

✍تعداد جمله ها : ٣ 

🔺فراخنا - فرهنگي - گستردگي - جغرافيايي - عزيزكان - شيره - ناله : وندي  
🔺گوناگوني - رنگارنگي : وندي مركب

🔹ايران ما :تركيب اضافي
فرهنگي : صفت نسبي
گوناگوني گويش ها -رنگارنگي لهجه ها : تركيب اضافي
دل و دامان خود : متمم ( دل متمم - دامان معطوف )
خود : مضاف اليه
عزيزكان : مفعول
رنگ و چهره : متمم
نوا و ناله : معطوف به متمم
🔸شيره ي جان خويش : مفعول - شيره ي جان : تركيب اضافي ( شيره

: هسته - جان : وابسته پسين - مضاف اليه / خويش :  وابسته - مضاف اليه ) كامشان : كام : متمم - شان : مضاف اليه


▪️ايران ما به گلستاني مي ماند : آرايه ي تشبيه
فراخنا - گستردگي : ترادف
گويش و لهجه : مراعات نظير
دل و دامان : استعاره از وجود
دل و دامان ايران : تشخيص
عزيزكان : عزيز + ك تحبيب + ان جمع
رنگ و چهره : مراعات نظير
نوا : دارايي،ثروت،مال،مقام
ناله : درد،ناراحتي،غم
نوا - ناله : تضاد
🔹شيره ي جان : اضافه ي تشبيهي
كام : دهان


6⃣اين ستد و داد مادر - فرزندي و جان فشاني يكي براي ديگري، دوسويه است. اگر فرزند را ناخوشي و گزندي روي نمايد، مادر بي خويش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسيبي فراگيرد، فرزندان نيز آرام و قرار ندارند و بي شكيب و به جان مي كوشند تا آرامستان

خانه را به آرامش بازآورند و خفاش خويان را از مهر رخ مادر، دور بدارند .

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️ناخوشي - بي خويش - ناخوش - ناآرام - بي شكيب - آرامستان - آرامش : وندي 

❇️جان فشاني - دوسويه - خفاش خويان : وندي مركب

💟اين ستد و داد مادر-فرزندي : ( اين : صفت اشاره / ستد : هسته / داد : معطوف به هسته / مادر-فرزندي : وابسته پسين-صفت نسبي )
دوسويه : مسند
اگر : حرف شرط
فرزند : متمم
را : حرف اضافه در معناي " به "
بي خويش و ناخوش و ناآرام : مسند و معطوف
مادر : مفعول
اندوه و آسيب : نهاد
آرام و قرار : مفعول
تا : حرف ربط
آرامستان : مفعول
خانه : مضاف اليه
آرامش : متمم
بازآورند : فعل پيشوندي
خفاش خويان :مفعول
💠مهر رخ مادر :متمم
دور : مسند

 


💎 بخش ۳:

️ستد :بن ماضي
داد : بن ماضي ( اينجا در معناي مصدر هستن - ستدن و دادن )
ستد و داد : تضاد
مادر و فرزند : مراعات نظير
ناخوشي و گزند : ترادف
بي خويش و بي شكيب  و ناآرام : ترادف
آسيب و گزند : ترادف
آرام و قرار : ترادف
آرامستان خانه : استعاره از وطن
خفاش : نماد جهل و تاريكي و ناداني
خفاش خويان : استعاره از دشمنان و بد انديشان
مهرِ رُخِ مادر : تشبيه : چهره ي مادر به خورشيد تشبيه شده
مادر : استعاره از ميهن

🔹ستد و داد :معامله ، تجارت
جان فشاني : فداكاري و ايثار
دوسويه : دو طرفه ، متقابل
گزند : صدمه و آسيب
بي خويش : بي قرار
بي شكيب : بي تاب و كم تحمل
بجان كوشيدن : كنايه - از صميم قلب تلاش كردن
🔹آرامستان : محل آرامش و آسودن
مهر : خورشيد


7⃣در طول تاریخ،بارها دیده ایم که هرگاه دشمنان وبدخواهان ،دست ستم به سوی این مهر آشیان وطن دراز کرده‌اند،همه ی فرزندان،از همه سوی ایران به هر رنگ ونشان ،هم صدا فریاد برآورده آمد ومشت ها را گره کرده‌اند وپشت به پشت هم بر بيگانه تاخته اند ! در دوران هشت ساله ي دفاع مقدس، ايرانيان همه براي وطن، تن را سپر كرده اند .

✍تعداد جمله ها : ٦


🔺دشمنان- هم صدا - مشت ها - ايرانيان : وندي 

🔺مهرآشيان : مركب

▪️بدخواهان - هشت ساله : وندي مركب
▪️طول : متمم
طول تاريخ : تركيب اضافي
بارها : قيد
ديده ايم : ماضي نقلي
دست ستم : ( تركيب اضافي )
به سوي : حرف اضافه مركب
اين مهرآشيان وطن : متمم ( اين : صفت اشاره / مهرآشيان : هسته / وطن : وابسته پسين-مضاف اليه)

♻️دست درازي كرده اند : فعل كنايي  مركب
همه ي فرزندان : نهاد ( همه : صفت مبهم / فرزندان : هسته ) 
به هر رنگ و نشان : متمم ( هر : صفت مبهم / رنگ : هسته / نشان : معطوف به هسته )
هم صدا : قيد
فرياد : مفعول
برآورده اند : فعل پيشوندي
💠مشت ها : مفعول
گره : مسند
بيگانه : متمم
دوران هشت ساله ي دفاع مقدس : متمم ( دوران : هسته / هشت ساله : صفت - وابسته پسين
دفاع : وابسته پسين - مضاف اليه
مقدس :وابسته ي وابسته - صفت) وطن :متمم
تن :مفعول
سپر :مسند

❇️دشمنان و بدخواهان : ترادف
دست ستم : اضافه ي اقتراني
مهرآشيان وطن :اضافه ي تشبيهي - وطن به آشيانه ي مهر تشبيه شده

مهرآشيان :تركيب اضافي مقلوب
رنگ و نشان : مراعات نظير
فرياد برآوردن كنايه از :اعتراض كردن
مشت گره كردن كنايه از :اعتراض كردن به چيزي
پشت به پشت هم بودن كنايه از : متحد و پشتيبان هم بودن
تن سپر كردن :كنايه از حفاظت و پاسداري كردن

☸بدخواه :دشمن
تاخته اند :حمله كرده اند ،يورش برده اند
سپر : از ادوات جنگي ، وسيله ي دفاع در جنگ


8⃣مسلمان، مسيحي، زردشتي و ديگران از چهار سوي ايران چون آذري، بلوچ، ترك، عرب، فارس، كُرد، گيلك، لر، مازندراني و ... ايستاده اند و فرياد برآورده اند.

همي خواهم از كردگار جهان
شناسنده ي آشكار و نهان
كه باشد ز هر بد، نگهدارتان
همه نيك نامي بود يارتان                                                                              ( فردوسي )

✍تعداد جمله ها : ٦

🔺مسيحي - زردشتي - شناسنده-مازندرانی-کردگار-دیگران : وندي 

🔻نيك نامي : وندي مركب

🔹مسيحي - زردشتي : صفت نسبي
چون : حرف اضافه
ايستاده اند : ماضي نقلي
برآورده اند : فعل پيشوندي
همي : شكل قديمي " مي "
كردگار : متمم
جهان : مضاف اليه
▪️شناسن

ده : صفت فاعلي
شناسنده ي آشكار و نهان : گروه مسندي (بدل از کردگار جهان )( فعل است از مصراع دوم شعر محذوف است )
آشكار - نهان : صفت هستند
نگهدار : مسند
تان : مضاف اليه
يار : مسند
تان : مضاف اليه
از هر بد : ( هر : صفت مبهم
بد : هسته ) 
*⃣چهار سوی ایران:
سو  هسته
چهار صفت شمارشی
ایران مضاف الیه

❇️مسلمان -مسيحي -زردشتي : مراعات نظير
چهار سوي ايران :كل كشور ايران ( شمال-جنوب-شرق-

غرب)
ايران و آذري و بلوچ و ... :مراعات نظير
ايستاده اند كنايه از :مقاومت كردن
آشكار و نهان :تضاد
بد و نيك :تضاد
جهان - نهان :قافيه
نگهدار - يار :قافيه
جهان - نهان :جناس ناقص اختلافي 

❇️از خداوند جهان كه داننده ي آشكار و نهان است مي خواهم كه از هر بدي نگهدارتان باشد و هميشه نام نيك يار و ياورتان باشد .

💠دو بيت موقوف المعاني هستند


8⃣يكي از جلوه هاي مهرباني و همدلي را در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي مي بينيم؛ ايشان در ديدار با وابستگان شهداي مسيحي مي فرمايند: " ما در ايران، عرب ايراني داريم، ترك ايراني داريم، فارس ايراني داريم، كُرد ايراني داريم، آشوري ايراني داريم، ارمني ايراني داريم و... همه ايراني هستيم.... ايراني بودن، اصل است. جمهوري اسلامي، مال همه است... يعني شهروندان، آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند، اينها با هم فرقي نمي كنند... " .

✍تعداد جمله ها :١٣ 

🔹مهرباني -همدلي -رفتار -اسلامي - ديدار -وابستگان -ايراني -شهروندان : وندي

🔹شوق انگيز : مركب

 


💎 بخش ۴:

🔺در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي : گروه اسمي ( رفتار : هسته
شوق انگيز : وابسته پسين-صفت
رهبر : وابسته پسين-مضاف اليه
نظام : وابسته ي رهبر-مضاف اليه
اسلامي : وابسته ي نظام - صفت ) 
🔳با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي : گروه اسمي ( خانواده : هسته / شهدا : وابسته پسين-مضاف اليه / اقليت ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / مذهبي : وابسته ي اقليت ها - صفت مضاف اليه ) 

🔲همه ایرانی هستیم:(همه: ضمیر مبهم-هسته/ایرانی:مسندوهسته-دراین جمله دو گروه اسمي داريم : جمله سه جزئي : نهاد + مسند + فعل اسنادي ) 

✳️شهروندان :نهاد
آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند : بدل - بين دو ويرگول آمده و در مورد اسم پيش از خود توضيح مي دهد 
عرب ایرانی ، فارس ایرانی : ترکیب وصفی


9⃣اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني، پشتوانه اي بسيار شكوهمند براي وطن است و سدي استوار به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان، پديد مي آورد و ميهن را در آوردگاه ها، از گزند دشمنان و اهرمن خويان مي رهاند .

✍تعداد جمله ها : ٣

❇️دشمنان -ايراني -ايرانيان -هم زيستي -همدلي -پشتوانه - شكوهمند -بلندا -پولادين -آوردگاه : وندي 

♻️اهرمن خويان :وندي مركب

💠اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني : گروه نهادي ( اين : نهاد براي هر سه جمله ي بند )
هم زيستي : هسته
همدلي : معطوف به هسته
اقوام : وابسته پسين - مضاف اليه
ايراني : وابسته پسين - صفت مضاف اليه ) 

💠پشتوانه اي بسيار شكوهمند : گروه مسندي ( پشتوانه : هسته / ياي نكره : وابسته پسين / بسيار : وابسته - قيدصفت / شكوهمند : وابسته پسين - صفت)
براي وطن : متمم قيدي 
سدي استوار : ( سد : مفعول و هسته / استوار : وابسته پسين - صفت ) 

☸به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان : متمم قيدي ( بلندا : هسته / اراده : وابسته پسين - مضاف اليه / پولادين : وابسته ي وابسته - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته ي وابسته - مضاف اليه )
پديد مي آورد : فعل مركب
ميهن : مفعول
آوردگاه ها : متمم 
 💟از گزند دشمنان اهرمن خويان : ( گزند : متمم و هسته ي گروه / دشمنان : وابسته پسين - مضاف اليه / اهرمن خويان : وابسته ي معطوف - مضاف اليه )
مي رهاند : مضارع اخباري 

🔹هم زيستي و همدلي : ترادف
اقوام : جمع مكسر قوم
پشتوانه : حامي و پشتيبان
سد استوار : تركيب وصفي
اراده ي پولادين : تركيب وصفي
آوردگاه : ميدان جنگ
اهرمن خو : شيطان صفت
مي رهاند : نجات مي دهد


0⃣1⃣به هر روي، ايران از آنِ همه ي ايرانيان است؛ همه ي اينان كه در خاكش بزرگ شده اند و از آبش نوشيده اند و در هوايش پرورده اند؛ با آرامش آن آرميده اند و در آشوبش بي قراري كرده اند. در صحنه هاي رزمش، دلاورانه، پيكار كرده اند و در جشن هايش، صف هاي ميليوني بسته اند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند .

✍تعداد جمله ها : ٩

🔹آرامش - بي قراري - دلاورانه - صحنه ها - دشمنان : وندي

🔹به هر روي : قيد
ايران از آنِ همه ي ايرانيان است : ( ايران : نهاد و هسته / آنِ : هسته / همه : وابسته پسين - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته پسين - مضاف اليه )
🔺همه ي اينان : نهاد براي اين جمله و همه ي جمله هاي بعدي اين بند
خاكش : خاك آن - منظور ايران - خاك : متمم - ش : مضاف اليه
بزرگ : مسند

🔺 در صحنه هاي رزمش : ( صحنه : متمم و هسته / ها : وابسته پسين - نشانه

ي جمع / رزم : وابسته پسين - مضاف اليه / ش : وابسته وابسته - مضاف اليه) 
دلاورانه : قيد
پيكار كرده اند : فعل مركب
صف هاي ميليوني : ( صف : مفعول و هسته / ها : وابسته و نشانه ي جمع / ميليوني : وابسته پسين - صفت نسبي )

🔳دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند :( دشمنان : مفعو

ل/انگشت به دهان :مسند )

🔳خاك :مجازاً سرزمين
خاك و آب و هوا :مراعات نظير
پرورده اند :پرورش يافته اند
آرامش -آشوب :تضاد
آرميده اند -بي قراري كرده اند :تضاد
آرميده اند :به آرامش رسيده اند، آسوده اند
رزم و پيكار و دلاورانه :مراعات نظير
رزم و پيكار :ترادف
جشن با رزم و پيكار : تضاد
انگشت به دهان كنايه از : شگفت زده و حيرت زده


1⃣1⃣امروز همين حس مشترك، هم جوشي و هم كوشي، هم زيستي ما را معنا مي بخشد . به همين سبب است كه ملت ايران، يك صدا چونان شير مي غرند و نداي واحدي برمي آورند كه :

نداني كه ايران، نشست من است
جهان سر به سر، زيردستِ من است

همه يكدلانند يزدان شناس
به نيكي ندارند از بد، هراس

دريغ است ايران كه ويران شود
كُنام پلنگان و شيران شود

چو ايران نباشد، تن من مباد
در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد

همه سر به سر، تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور، به دشمن دهيم
( شاهنامه فردوسي )
ف. الف. شِلدره

✍تعداد جمله ها :١٩

*⃣هم جوشي -هم كوشي -هم زيستي -نيكي -پلنگان -شيران : وندي 

✳️يك صدا -زيردست -يزدان شناس :مركب

💠سر به سر - بوم و بر :وندي مركب

❇️امروز :قيد
همين حس مشترك :(همين : صفت اشاره

 

💎 بخش ۵ :

حس : هسته / مشترك : وابسته پسين - صفت )
هم جوشي و هم كوشي : بدل از " همين حس مشترك
هم زيستي ما را معنا مي بخشد : ( هم زيستي : مفعول

♻️[ اين ] به همين سبب است : ( نهاد : اين محذوف / به همين سبب : متمم مسندي / همين : صفت اشاره / سبب : هسته )
💟ملت ايران : نهاد
يك صدا : قيد
شير : متمم
نداي واحد : ندا : مفعول

🔹 برمي آورند : فعل پيشوندي
نداني : مضارع اخباري
ايران : نهاد

🔹 نشست من : مسند
جهان : نهاد
سر به سر : قيد
زيردست من : مسند
همه : ضمير مبهم
يكدل : صفت مركب
يزدان شناس : مسند
به نيكي : متمم قيدي
بد : متمم
هراس : مفعول

🔲دريغ است ايران كه ويران شود ( ٢ جمله )
دريغ است : ٢ جزئي - گذرا به مسند
كه : حرف ربط
ايران ويران شود : ايران : نهاد
ويران : مسند

🔲 كُنام پلنگان و شيران شود ( [ ايران ] نهاد / كنام : مسند / پلنگان : مضاف اليه / شيران : معطوف به مضاف اليه )
چو : در معني " اگر " حرف شرط
ايران : نهاد
نباشد : فعل غير اسنادي ( وجود نداشته باشد )
تنِ من : ( تن : نهاد / من : مضاف اليه ) 

🔲در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد : 
در اين بوم و بر : متمم قيدي
يك تن : نهاد - يك : وابسته
تن : هسته
زنده : مسند
مباد : نباشد - فعل دعايي 

❇️همه : ضمير مبهم - نهاد
سر به سر : قيد
تن : مفعول
كشتن : متمم 
از آن به : از آن بهتر است ( [ اين ] نهاد
از آن : متمم قيدي
بهتر : مسند ) 
كه : حرف ربط
كشور : مفعول
دشمن : متمم
دهيم : بدهيم - مضارع التزامي - يَم : نهاد اجباري


☸هم جوشي - هم كوشي : ترادف
ملت ايران به شير تشبيه شده يا شايد هم غرش ملت ايران به غرش شير تشبيه شده
وجه شبه : غرش و فرياد بلند و منسجم
نداي واحد برآوردن : يكصدا فرياد زدن
نشست : جاي نشستن - مسكن و سرزمين
زير دست كسي بودن : كنايه است از تحت امر و فرمانروايي بودن
يزدان شناس : صفت فاعلي مركب مرخم
نيك و بد : تضاد
كنام - پلنگ - شير : مراعات نظير
پلنگان و شيران : استعاره از دشمنان و بدخواهان
تن : مجاز از وجود
من است : رديف
نشست و دست : قافيه

💟شناس و هراس : قافيه
شود : رديف
ويران و شيران : قافيه
ويران - شيران : جناس ناقص اختلافي
مباد : رديف
من و تن : قافيه و جناس اختلافي
دهيم : رديف
كشتن و دشمن : قافيه

تدریس دروس ۶ تا ۸

#فارسی_نهم
درس #ششم 
#آداب_زندگانی

🔻 واژه ها:
مادام: همواره             
مغیلان: درختی خاردار، خارشتر            
جهد: تلاش، كوشش                       
اصیل: با اصالت، با اصل و نسب
گوهری: با ارزش           

چنگ: چنگال، پنجه
ازدست مگذار: رها نكن، از دست نده    خیره: پرخاشگرانه، بی ادبانه
پرهیز: دوری كردن             
پند: نصیحت              
 
بداندیش: بدخواه و بد فكر،دشمن              
خاصه: به ویژه              
تهمت زده: مورد اتهام، مورد سوء ظن       قانع: راضی، خرسند
داد: عدالت، فریاد رسی        

بردبار: شكیبا         
دوراندیشی: عاقبت اندیشی، آینده نگری
سبقت: پیشی گرفتن          
بروجهی: به گونه ای، به روشی          
طعن: ناراحتی، طعنه             

متقدم: دارای تقدم، شخص مقدم و اول    
محاورت: گفت و شنود       
مداخلت: دخالت       
خوض: دخالت، فضولی        
استراق سمع: دزدیده گوش كردن         زیستن: زندگی كردن


🔻قابوس نامه : عنصرالمعالی کیکاووس

🔹بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛

 ای پسر بدان که انسان بی فضیلت همیشه بی فایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.


🔹نه خود را سود کند نه غیر خود را؛

 (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.


🔹جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛

 با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.


🔹چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را،

 زیرا همان گونه که گفته اند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نسب او


🔹اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید.

 اگرانسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.


🔹در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

درهر کس این دو ویژگی( اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتیاط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمنده است.


🔹سخن،ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن.

سعی کن تا زمانی که از تو سوالی نکرده اندحرفی نزنی و از سخنان بیهوده دوری کنی


🔹چون باز پرسند،جز راست مگوی.تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛

وقتی که از تو چیزی بپرسندفقط راست بگویی و تا کسی از تو نخواهد نصیحت نکن.


🔹خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.


🔹در میان جمع هیچ کس را پند مده.

هیچ کس را در میان جمع نصیحت نکن .


🔹از جای تهمت زده پرهیز کن

از جایی که ممکن است در آن جا به تو تهمت بد زده شود دوری کن.


🔹و از یار بد اندیش و بدآموز بگریز.

از دوست بد خواه و بد آموز فرار کن ( دوری کن )


🔹به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند. 


🔹داد ده تا داد یابی.

با دیگران به عدل و انصاف رقتار کن تا با تو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود


🔹خوب گوی تا خوب شنوی.

با دیگران به نیکویی صحبت کن  تا دیگران نیز با نیکویی با تو حرف بزنند.


🔹اگر طالب علم باشی،پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.

  اگر می خواهی علم به دست بیاوری باید پارسا و خشنود باشی.علم را دوست بداری و صبر داشته باشی.کمتر سخن بگویی و عاقبت نگر باشی.

 

🔻اخلاق ناصری : خواجه نصیرالدین توسی
 
آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند و اگر سؤال از
جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بوَد،بر
ایشان سبقت ننمایدو اگر کسی به جواب
مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر
بود،صبر کند تا آن سخن تمام شود،پس جواب خود بگویدبر وجهی که در متقدم طعن نکندو در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند،استراقِ سمع نکند و تا او را با خود درآن مشارکت ندهند،مداخلت نکند. 

🔹معنی:
انسان بایدزیاد صحبت نکندو سخن شخص دیگر  را قطع نکند و اگر در میان جمعی بودو از آن جمع سوالی پرسیده شدبرای پاسخ
دادن از آنها پیشی نگیردواگر کسی در حال جواب دادن بود و او پاسخی بهتر داشت باید صبرکند تا سخن آن شخص تمام شودبعد از آن جواب خود را بگویدآن هم به طوری که شخصِ قبلی را سرزنش نکند.در گفت و گویی که در حضور او میان دونفر انجام میشود تفکر و اندیشه نکندو اگر سخن خود را از او مخفی میکنندپنهانی به آن گوش نکندوتا به میل و علاقه ی خودشان او را از آن موضوع آگاه نکنند،دخالت نکند.

 

#شو_خطر_کن 🔽🔽🔽🔽 
#ادبیات_نهم 
حکایت : راه نیکبختی


تاریخ ادبیات

:
نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است.

🔹امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟

معنی :
از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان رسیدی ؟ ( چگونه امیری خراسان را شروع کرد ؟)

لغت :
امیر خراسان : احمد بن عبدالله خجستانی / چون : چگونه / افتادی : ( در این جا به معنی شروع کردی و مشغول شدن . به نقل از فرهنگ سخن دکتر حسن انوری)

🔹گفت : روزی دیوان « حنظله ی باد غیسی » همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم :

معنی :
گفت : روزی ، دیوان اشعار حنظله با غیسی را می خواندم ، به این دو بیت رسیدم :

نکته ی دستوری :
روزی : قید زمان / همی خواندم : ماضی استمراری

🔻بیت 1 :
مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر

لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری / کام : دهان / شو : برو / خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

نکته دستوری :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن / کام ر مصراع اول : متمّم است که دارای دو حرف اضافه ی « به » و « در » است . این شیوه مربوط به سبک قدیم است. / وش : فعل امری / خطر کن و بجوی : فعل امری

🔻بیت 2 :
یا بزرگی وعزب ونعمت جاه                      
یا چو مردانت ، مرگ رویاروی

معنی :
یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام ، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ ، روبرو شوی.

لغت :
عزّ : ارجمندی / جاه : مقام ، شکوه

نکته دستوری :  
بزرگی : مشتق / رویاروی : مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )

🔻داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم ف راضی نتوانستم بود دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش ، رحلت کردم.

معنی :
انگیزه ای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم ، راضی باشم . تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود ، سفر کردم

لغت : داعیه : انگیزه ، علت / باطن : درون ، دل / به هیچ وجه : اصلا ، هرگز / دارایی : ثروت و مال / رحلت : سفر کردن ، کوچ کردن

🔻به دولت صفاریان پیوستم . هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک ، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم . اصل و سبب ، این دو بیت بود.

معنی :
به حکومت صفاریان پیوستم . هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر می شد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همه ی خراسان را تحت فرمان خود ، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.

لغت :
شوکت : عظمت ، بزرگی / بالا گرفتن : رشد کرد ، پیشرفت کردن / جمله : همه ، همگی

 


مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

🔻معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر.

🔻لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری 
کام : دهان 
شو : برو 
خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

🔻نکات زبانی :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن : نهاد
گر: حرف ربط
کام شیر: متمم، دارای دو حرف اضافه 
« به » و « در »
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
است: فعل اسنادی 
شو : فعل امری به معنی: برو (فعل غیر اسنادی )
خطر کن: فعل مرکب 
کام شیر:متمم
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
بجوی : فعل امر 

🔻نکات ادبی: 
تکرار: کام ، شیر
واج آرایی: " ر "
جناس: گر ، در 


🔹قرابت معنایی با ابیات:

۱. غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ
هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

۲. در بیابان گر به شوق که به خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


فارسی #نهم 🔽🔽🔽🔽
#درس_هفتم
#پرتو_امید

🔻قالب شعر : غزل
🔻ردیف: غم مخور
🔻کلمات قافیه: کنعان – گلستان – سامان – خوش­خوان  و ...

🔻یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مَخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

🔹معنی بیت : نگران نباش ، زیرا یوسفِ گم شده دوباره به سرزمین و وطن خود برمی گردد و خانه ی غم و اندوه ، روزی به شادی تبدیل می شود.

🔹آرایه ادبی : تلمیح به داستان حضرت یوسف (ع) 
مراعات النظیر در واژه های (یوسف و کنعان)
اضافه ی تشبیهی ( کلبه ی احزان ) 
تضاد در واژه های ( احزان و گلستان )
کنعان : نام شهری در فلسطین قدیم که وطن یعقوب،پدر یوسف،بود.

احزان : ج حزن ، اندوه ـ ناراحتی 
احزان : جمع مکسّر 

🔻ای دل غم­دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

🔹معنی بیت :ای دل درد کشیده­ی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد
و آشفتگی­های فکری تو آرام و قرار خواهن

د یافت.

دل غم­دیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است.
دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن.
دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش.(کنایه)

شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3. دیوانه

سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق).

نکته املایی : وین = مخفّف : و این

تضاد در «شوریده و سامان».

🔻دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایماً یک­سان نباشد حال دوران غم مخور

🔹معنی: اگر چرخش روزگار حتی دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛گذرِ زمان همیشه
بر یک حالت باقی نخواهد ماند.

دور گردون: گردش روزگار، دور فلک

مراد: میل، آرزو، خواست

آرایه ادبی :واج آرایی حرف «د» و «ر» ـ
جناس اختلافی در حرف اول : گر و بر ـ
جناس افزایشی در حرف آخر : دور و دوران

🔻هان،مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

🔹معنی بیت : هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان،
آگاه نیستی؛ بازی­های پنهان زیادی در پشت پرده انجام می­شود.

هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است).

واقف: بی­خبر، بی­ اطلاع

نه­ ای: نیستی

سر: رمز، راز.

غیب: عالم ملکوت، عالم بالا.

اندر: حرف اضافه(در).

اندر پرده: پشت پرده.

نکته املایی : نومید مخفّف واژه ی نا امید

واژه های غیب و پنهان با هم مترادف اند.

🔻ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

🔹معنی بیت : ای دل من، اگر سیل نابودی پایه­های وجود را با خود ببرد؛تا زمانی که
نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده.

فنا: نابودی، نیستی.
بنیاد: اساس، پایه.
هستی: وجود، زندگی

آرایه ادبی : تشخیص ای دل (چون دل مورد خطاب قرار گرفته)

سیل فنا: اضافه­ی تشبیهی.(نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را باخود می برد،تشبیه شده است.)

نوح و کشتی و طوفان و سیل : مراعات نظیر می­سازند.

تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد.

واج آرایی : حرف ت و ن

نکته املایی : ار مخفّف اگر
ز : مخفّف از

🔻در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

🔹معنی بیت : اگر به اشتیاق طواف خانه­ی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و
ملامت (سرزنش)درخچه­ی خاردار بیابان، اندوهگین مباش.

(اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختی­ها و درشتی­های راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم)

کعبه: خانه­ی خدا در مکّه.
خواهی زد قدم: قدم خواهی زد.
سرزش: ملامت، طعنه.
مغیلان: درختچة خاردار که در بیابان­ها می­روید.

آرایه ادبی : کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند.

تشخیص : سرزنش کردن خارِ مغیلان ـ

جناس اختلافی در حرف اول : در و گر ـ

🔻گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

🔹معنی بیت : اگرچه استراحتگاه­های بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز
بسیار دور است؛ لیکن همه­ی راه­ها و جاده­ها سرانجام به انتها و مقصد می­رسند.

بس: بسیار، خیلی زیاد
منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن
بعید: دور

نکته املایی : کان: مخفّ،«که آن»

آرایه ادبی : مراعات النظیر ( راه ـ بعید ـ پایان )

واج آرایی حرف ی و ن ـ

تکرار : واژه ی (نیست )

🔻حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

🔹معنی بیت : ای حافظ، در تنهایی شب­های تاریک و گوشه­ی تهیدستی،تا زمانی که
زمزمه­ی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش.

 ( حافظا) همانگونه که می دانیم
شبه جمله و منادا محسوب می شود.
تار: تاریک
فقر: تنگ­دستی، تهیدستی
حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است.
تخلّص: خلاص، شدن، رهایی.
تخلّص: نام ویژه­ ای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر
رهایی می­یابد.

آرایه ادبی : خلوت ، ورد ، دعا و و قرآن: مراعات نظیر
جناس افزایشی : در و درس
جناس افزایشی : تا و تار


🔴 تکمیلی درس هفتم ( شعر #پرتو_امید) 

آرایه های ادبی و تعداد جمله و قرابت معنایی : 🔽🔽🔽🔽


🔹بیت اول  ( یوسف گم گشته باز آید..... (

🔻تعداد جمله :4

🔻آرایه های ادبی :
تلمیح تکرار، مراعات نظیر، تشبیه ( کلبه احزان : مشبه و گلستان: مشبه به)، 
تضمین به شعر شیخ محمد جوینی ( کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/ بشکفد گل های وصل از خار هجران، غم مخور)


🔹بیت دوم ( ای دل غمدیده حالت......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشخیص یا این که دل را مجاز از انسان می توانیم بگیریم
جناس ( به و به)
تضاد ( شوریده# سامان،،به # بد) 
کنایه ( دل بد کردن کنایه از نگران شدن)
مراعات نظیر

🔹بیت سوم( دور گردون گر دو روزی......)

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
جناس ( دور،  دو) 
مصرع دوم ضرب المثل
واج آرایی ( د ، ر)
تلمیح به( یوم لک و یوم علیک)

🔻ارتباط معنایی
غم مخور زان که به یک حال نمانده است جهان/شادی آ

ید ز پی غصه و خیر از پی شر


🔹بیت چهارم ( هان مشو نومید.....) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مصراع دوم کنایه از مشخص نبودن تقدیر و سرنوشت، 
مراعات نظیر
تلمیح به ( و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)و ( ان مع العسر یسرا) 

🔻ارتباط معنایی : (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ زین حرف معما نه تو خوانی و نه من)


🔹بیت پنجم( ای دل ار سیل فنا.....) 

🔻تعداد جمله:4 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشبیه(سیل فنا)
تشخیص ( یا دل، مجاز از انسان)
بنیاد هستی برکندن کنایه از نابود کردن) 
تلمیح
تضاد( هستی# فنا)
مراعات نظیر
واج آرایی( ت و ن)

🔻ارتباط معنایی:(از توکل می توان آمد سلامت بر کنار/ کشتی ما را خدا از ناخدا دارد نگاه)


🔹بیت ششم ( در بیابان گر به شوق......) ،

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی:تشخیص، مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی : ( هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن /اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم)  


🔹بیت هفتم : ( گر چه منزل بس......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
واج آرایی ( س)،مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی:(در میان آدمی و آن چه مقصود وی است / گر بود صد ساله ره، چون وقت شد،  یک دم رسد)


🔹بیت هشتم : ( حافظا در کنج فقر......) 

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مراعات نظیر
جناس( تا، تار__در، درس)

دو بیتی که در این درس آورده نشده است

🔹گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
  چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان، غم مخور

🔹حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب 
 جمله می داند خدای حال گردان، غم مخور

درس-هشتم 🔽🔽🔽🔽
#فارسي_نهم
#همزیستی_با_مام_میهن

💎 بخش ۱ 

همزيستي : زندگي مسالمت آميز ( مشتق )
مامِ ميهن : اضافه ي تشبيهي 
مام : مادر

🔹لحن : شيوه ي بيان، نحوه ي اداي كلمات و عبارات و متون و اشعار 

لحن: میهنی/وطنی:
این لحن را مي توان زیرمجموعه ای از لحن  حماسی دانست. این لحن کوبنده است و در مواردی هم تحت تأثیر الحان دیگر قرار مي گيرد. خواننده بايد با شور و حرارت، غيرت ملي و حس همدلي را در شنونده بيدار سازد.

1⃣مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده مي دارند و فرزندان، در پرتو گرم و گواراي مادر، جان مي گيرند و مي پرورند و مي بالند. اين دو را پيوندها و آوندهايي به سرچشمه هاي يكتايي مي رساند و خوشي و ناخوشي يكي را به ديگري پيوند مي زند.

✍تعداد جمله ها : ٦ 

🔺مادران - فرزندان - پيوندها - آوندها - ديگري -تپنده - خوشي - ناخوشي - يكتايي : وندي 

🔹سرچشمه : وندي-مركب 
🔹مادران : نهاد
دل : مفعول
مهر : متمم
🔻فرزندان : مضاف اليه
گرم و تپنده : مسند
🔺( واو عطف )
پرتو گرم : تركيب وصفي پرتو 
▪️گوارا : تركيب وصفي
اين دو : مفعول
▪️پيوندها و آوندها : نهاد
سرچشمه ها : متمم
🔹خوشي و ناخوشي : مفعول
ديگري : متمم
🔹تپنده : صفت فاعلي 
🔺مادران و فرزندان : مراعات نظير
🔺گرم و تپنده - گرم و گوارا : مراعات نظير 
🔹گوارا:وندی ناگوار گوارش گواریدن
🔹دل گرم داشتن به كسي يا چيزي : كنايه از اميد داشتن به آن
▪️جان گرفتن : كنايه از نيرو گرفتن - قوت گرفتن 
▪️پيوند و آوند : ترادف
🔺سرچشمه ي يكتايي : اضافه ي تشبيهي 
🔺خوشي و ناخوشي : تضاد
🔹پرتو گرم و گواراي مادر : پرتو مادر : اضافه ي استعاري 
🔹پرتو : نور، روشني
گوارا : زلال
مي بالند : رشد مي كنند، بزرگ مي شوند
آوند : رگ، لوله هايي كه آب و غذا را در گياهان مي رسانند
يكتايي : يگانگي

☑️نکته:
گرم و تپنده هر چند در نگاه اول صفت هستند ولي اكثر مسندها اگه توجه داشته باشيد صفت ها هستند


2⃣مادر، گرامي گوهري است كه در كارگاه آفرينش خداي مهربان، همتايي ندارد. از اين روست كه هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند از راه همانندي، بزرگ بشمارند و عزيز بدارند، به مام يا مادر مانند مي كنند.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹كارگاه - آفرينش - مهربان : وندي 
🔹گرانمايه : مركب 
🔺گرامي گوهر : تركيب وصفي مقلوب 
🔺كارگاه آفرينش خداي مهربان : گروه متممي ( كارگاه : هسته
آفرينش : وابسته پسين - مضاف اليه
خدا : وابسته ي وابسته - مضاف اليه
مهربان : وابسته ي وابسته : صفت ) 
🔹بزرگ بشمارند و عزيز بدارند : بزرگ و عزيز : مسند
🔹از این رو: حرف ربط مرکب
▪️مادر، گرامي گوهري است : تشبيه - مادر به گوهر تشبيه شده به لحاظ ارزشمندي 
▪️كارگاه آفرينش : اضافه تشبيهي 
♻️بزرگ شمردن و عزيز داشتن : كنايه از حرمت نهادن و احترام گذاشتن
♻️مام و مادر : ترادف
نکته:

☑️[این ] از اين روست كه[آنها] هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند [ که انها آن را ]  عزيز بدارند [آن ها آن را ]به مادر مانند مي كنند


3⃣تركيب " مام ميهن " را شنيده ايد؛ از همان دست تركيب هاي زباني است كه ميهن را در پرورندگي و هم زيستي به مام يا مادر همانند و هم نشين كرده است. از اين ديد، ميهن، براي همه ي هم پيوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار مي كند. در چشم ميهن، همه ي فرزندان اي

ن آب و خاك كه زاد و بودشان و ريشه ي وجودشان در خاك اينجاست، يكسان اند و هيچ رنگ و نژاد و لهجه و گويش و زباني به ديده ي اين مادر، بر آن ديگري برتري ندارد.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹زباني - پرورندگي - هم زيستي - هم نشين - هم پيوندان - باشندگان - مادرانه - رفتار - گويش - ديده - برتري : وندي 

🔹زاد و بود : وندي - مركب
🔺تركيب مام ميهن را شنيده ايد : نهاد : محذوف
🔺تركيب مام ميهن : مفعول ( تركيب : هسته / مام : وابسته پسين - مضاف اليه / ميهن : وابسته ي وابسته : مضاف اليه ) شنيده ايد : ماضي نقلي
▪️همان : صفت اشاره
زباني : صفت نسبي
ميهن : مفعول
در پرورندگي و هم زيستي : متمم قيدي
مام يا مادر : متمم
مادرانه : صفت نسبي
همه : صفت مبهم 
▪️در خاك اينجاست : خاك : متمم
اينجا است ( اينجا قرار دارد ) 
اينجا : قيد
يكسان اند : يكسان هستند : يكسان : مسند
هيچ : صفت مبهم
رنگ : هسته ( نژاد - لهجه - گويش - زبان : معطوف ) 
🔺به ديده ي اين مادر : متمم قيدي / 👇👇👇

دیده :هسته
این : وابسته از نوع صفت -صفت مضاف الیه 
مادر :وابسته ی  پسین -مضاف الیه
برتری :صفت تفضیلی
🔹مام میهن: اضافه  تشبيهي، مادرانه رفتار مي كند : تشبيه دارد رفتار كردن ميهن : تشخيص
چشمِ ميهن : تركيب اضافي - اضافه ي استعاري - استعاره مكنيه و تشخيص
آب و خاك : مجازاً سرزمين
ريشه ي وجود : اضافه تشبيهي 
🔺رنگ - نژاد - لهجه - گويش - زبان : مراعات نظير 
مادر : استعاره از ميهن 
🔺پرورندگي : پرورش دادن
همانند و هم نشين : تشبيه كردن
ديد : ديدگاه و نظر
هم پيوند : خويشاوند،قوم و خويش با

 


💎 بخش ۲:

شندگان :ساكنين،شهروندان
زاد و بود :كنايه از هست و نيست، تمام سرمايه
نژاد :اصل و نسب
لهجه و گويش :زيرمجموعه هاي زبان
ديده :چشم


4⃣اگر به گلستاني درآييد، نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي را به چشم مي بينيد و به عقل درمي يابيد كه به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگر چه بسياراند؛ اما رگ وريشه ي همه در يك خاك نهاده شده است و از يك آبشخور، مايه ور و سيراب مي شوند. گلستان، مام ميهن و گاهواره ي گل هاي رنگين است و خارها و گل ها، فرزندان اين مادرند.

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️رخسار -گلستاني -يگانگي -مايه ور - گاهواره -رنگين :وندي

♻️آبشخور :وندي-مركب
💠گونه گونی :وندی مرکب
💠سيراب :مركب 

☸اگر : حرف شرط
درآييد : فعل پيشوندي
نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي : گروه مفعولي
چشم :متمم
عقل :متمم
درمي يابيد :فعل پيشوندي
اگر چه : حرف ربط مركب
بسيار :مسند
در يك خاك :متمم ( خاك : هسته /يك : و پيشين - صفت ش اصلي )
نهاده شده است : فعل مجهول
از يك آبشخور :متمم م
مايه ور: مسند
سيراب :معطوف به مسند
گلستان : نهاد
گاهواره ي گل هاي رنگين : مسند (گاهواره : هسته /گل ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / رنگين : وابسته ي وابسته - صفت نسبي )
فرزندان اين مادرند : ( فرزندان : هسته /اين : صفت مضاف اليه / مادر : وابسته ي پسين- مضاف اليه )

☑️گلستان :ميتونه تمثيل باشه و در معناي واقعي ، ميتونه با توجه به ادامه ي متن استعاره از وطن و سرزمين باشه
درآييد :وارد شويد
گونه گوني و يگانگي : تنوع و در عين حال اتحاد و همبستگي - اشاره داره به وجود قوميت ها و نژادهاي متعدد در يك سرزمين و وحدت آنها
قد و قامت : ترادف
رنگ و رخسار : مراعات نظير
رگ و ريشه :ترادف - كنايه از وجود
خاك : مجاز از ميهن و سرزمين
 آبشخور : سرچشمه
مايه ور : سرشار
مايه ور و سيراب :ترادف
گل هاي رنگين :استعاره از مردم يك سرزمين
خار و گل : تضاد
خارها وگل ها : استعاره از مردم يك سرزمين

🔹در قسمت " خارها و گل ها فرزندان اين مادرند "
خارها و گل ها مانند فرزندان اين مادر ( ميهن ) هستند تشبيه داريم

☑️نکته :
در مورد هسته و وابسته یا کلا گروه اسمی هنوز در کتب جدید چیز خاصی گفته نشده است
اما در متوسطه اول مطالبی در راستای گروه اسمی و هسته و وابسته زبان های فارسی قبل که الان تعویض شدند گفته شده است.
در مورد ها در گروه های اسمی
اگر بگوئیم کتاب ها:کتاب هسته و ها وابسته است
اگر بگوئیم :کتابهای کتابخانه 
کتابها:هسته و کتابخانه وابسته است
چون کتابخانه  وابسته به کتاب ها است نه کتاب


5⃣ايران ما با همه ي فراخناي فرهنگي و گستردگي جغرافيايي و گوناگوني گويش ها و رنگارنگي لهجه ها، به گلستاني مي ماند كه در دل و دامان خود، عزيزكاني را بي توجه به رنگ و چهره، نوا و ناله مي پروراند و شيره ي جان خويش در كامشان مي دارد .

✍تعداد جمله ها : ٣ 

🔺فراخنا - فرهنگي - گستردگي - جغرافيايي - عزيزكان - شيره - ناله : وندي  
🔺گوناگوني - رنگارنگي : وندي مركب

🔹ايران ما :تركيب اضافي
فرهنگي : صفت نسبي
گوناگوني گويش ها -رنگارنگي لهجه ها : تركيب اضافي
دل و دامان خود : متمم ( دل متمم - دامان معطوف )
خود : مضاف اليه
عزيزكان : مفعول
رنگ و چهره : متمم
نوا و ناله : معطوف به متمم
🔸شيره ي جان خويش : مفعول - شيره ي جان : تركيب اضافي ( شيره

: هسته - جان : وابسته پسين - مضاف اليه / خويش :  وابسته - مضاف اليه ) كامشان : كام : متمم - شان : مضاف اليه


▪️ايران ما به گلستاني مي ماند : آرايه ي تشبيه
فراخنا - گستردگي : ترادف
گويش و لهجه : مراعات نظير
دل و دامان : استعاره از وجود
دل و دامان ايران : تشخيص
عزيزكان : عزيز + ك تحبيب + ان جمع
رنگ و چهره : مراعات نظير
نوا : دارايي،ثروت،مال،مقام
ناله : درد،ناراحتي،غم
نوا - ناله : تضاد
🔹شيره ي جان : اضافه ي تشبيهي
كام : دهان


6⃣اين ستد و داد مادر - فرزندي و جان فشاني يكي براي ديگري، دوسويه است. اگر فرزند را ناخوشي و گزندي روي نمايد، مادر بي خويش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسيبي فراگيرد، فرزندان نيز آرام و قرار ندارند و بي شكيب و به جان مي كوشند تا آرامستان

خانه را به آرامش بازآورند و خفاش خويان را از مهر رخ مادر، دور بدارند .

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️ناخوشي - بي خويش - ناخوش - ناآرام - بي شكيب - آرامستان - آرامش : وندي 

❇️جان فشاني - دوسويه - خفاش خويان : وندي مركب

💟اين ستد و داد مادر-فرزندي : ( اين : صفت اشاره / ستد : هسته / داد : معطوف به هسته / مادر-فرزندي : وابسته پسين-صفت نسبي )
دوسويه : مسند
اگر : حرف شرط
فرزند : متمم
را : حرف اضافه در معناي " به "
بي خويش و ناخوش و ناآرام : مسند و معطوف
مادر : مفعول
اندوه و آسيب : نهاد
آرام و قرار : مفعول
تا : حرف ربط
آرامستان : مفعول
خانه : مضاف اليه
آرامش : متمم
بازآورند : فعل پيشوندي
خفاش خويان :مفعول
💠مهر رخ مادر :متمم
دور : مسند

 


💎 بخش ۳:

️ستد :بن ماضي
داد : بن ماضي ( اينجا در معناي مصدر هستن - ستدن و دادن )
ستد و داد : تضاد
مادر و فرزند : مراعات نظير
ناخوشي و گزند : ترادف
بي خويش و بي شكيب  و ناآرام : ترادف
آسيب و گزند : ترادف
آرام و قرار : ترادف
آرامستان خانه : استعاره از وطن
خفاش : نماد جهل و تاريكي و ناداني
خفاش خويان : استعاره از دشمنان و بد انديشان
مهرِ رُخِ مادر : تشبيه : چهره ي مادر به خورشيد تشبيه شده
مادر : استعاره از ميهن

🔹ستد و داد :معامله ، تجارت
جان فشاني : فداكاري و ايثار
دوسويه : دو طرفه ، متقابل
گزند : صدمه و آسيب
بي خويش : بي قرار
بي شكيب : بي تاب و كم تحمل
بجان كوشيدن : كنايه - از صميم قلب تلاش كردن
🔹آرامستان : محل آرامش و آسودن
مهر : خورشيد


7⃣در طول تاریخ،بارها دیده ایم که هرگاه دشمنان وبدخواهان ،دست ستم به سوی این مهر آشیان وطن دراز کرده‌اند،همه ی فرزندان،از همه سوی ایران به هر رنگ ونشان ،هم صدا فریاد برآورده آمد ومشت ها را گره کرده‌اند وپشت به پشت هم بر بيگانه تاخته اند ! در دوران هشت ساله ي دفاع مقدس، ايرانيان همه براي وطن، تن را سپر كرده اند .

✍تعداد جمله ها : ٦


🔺دشمنان- هم صدا - مشت ها - ايرانيان : وندي 

🔺مهرآشيان : مركب

▪️بدخواهان - هشت ساله : وندي مركب
▪️طول : متمم
طول تاريخ : تركيب اضافي
بارها : قيد
ديده ايم : ماضي نقلي
دست ستم : ( تركيب اضافي )
به سوي : حرف اضافه مركب
اين مهرآشيان وطن : متمم ( اين : صفت اشاره / مهرآشيان : هسته / وطن : وابسته پسين-مضاف اليه)

♻️دست درازي كرده اند : فعل كنايي  مركب
همه ي فرزندان : نهاد ( همه : صفت مبهم / فرزندان : هسته ) 
به هر رنگ و نشان : متمم ( هر : صفت مبهم / رنگ : هسته / نشان : معطوف به هسته )
هم صدا : قيد
فرياد : مفعول
برآورده اند : فعل پيشوندي
💠مشت ها : مفعول
گره : مسند
بيگانه : متمم
دوران هشت ساله ي دفاع مقدس : متمم ( دوران : هسته / هشت ساله : صفت - وابسته پسين
دفاع : وابسته پسين - مضاف اليه
مقدس :وابسته ي وابسته - صفت) وطن :متمم
تن :مفعول
سپر :مسند

❇️دشمنان و بدخواهان : ترادف
دست ستم : اضافه ي اقتراني
مهرآشيان وطن :اضافه ي تشبيهي - وطن به آشيانه ي مهر تشبيه شده

مهرآشيان :تركيب اضافي مقلوب
رنگ و نشان : مراعات نظير
فرياد برآوردن كنايه از :اعتراض كردن
مشت گره كردن كنايه از :اعتراض كردن به چيزي
پشت به پشت هم بودن كنايه از : متحد و پشتيبان هم بودن
تن سپر كردن :كنايه از حفاظت و پاسداري كردن

☸بدخواه :دشمن
تاخته اند :حمله كرده اند ،يورش برده اند
سپر : از ادوات جنگي ، وسيله ي دفاع در جنگ


8⃣مسلمان، مسيحي، زردشتي و ديگران از چهار سوي ايران چون آذري، بلوچ، ترك، عرب، فارس، كُرد، گيلك، لر، مازندراني و ... ايستاده اند و فرياد برآورده اند.

همي خواهم از كردگار جهان
شناسنده ي آشكار و نهان
كه باشد ز هر بد، نگهدارتان
همه نيك نامي بود يارتان                                                                              ( فردوسي )

✍تعداد جمله ها : ٦

🔺مسيحي - زردشتي - شناسنده-مازندرانی-کردگار-دیگران : وندي 

🔻نيك نامي : وندي مركب

🔹مسيحي - زردشتي : صفت نسبي
چون : حرف اضافه
ايستاده اند : ماضي نقلي
برآورده اند : فعل پيشوندي
همي : شكل قديمي " مي "
كردگار : متمم
جهان : مضاف اليه
▪️شناسن

ده : صفت فاعلي
شناسنده ي آشكار و نهان : گروه مسندي (بدل از کردگار جهان )( فعل است از مصراع دوم شعر محذوف است )
آشكار - نهان : صفت هستند
نگهدار : مسند
تان : مضاف اليه
يار : مسند
تان : مضاف اليه
از هر بد : ( هر : صفت مبهم
بد : هسته ) 
*⃣چهار سوی ایران:
سو  هسته
چهار صفت شمارشی
ایران مضاف الیه

❇️مسلمان -مسيحي -زردشتي : مراعات نظير
چهار سوي ايران :كل كشور ايران ( شمال-جنوب-شرق-

غرب)
ايران و آذري و بلوچ و ... :مراعات نظير
ايستاده اند كنايه از :مقاومت كردن
آشكار و نهان :تضاد
بد و نيك :تضاد
جهان - نهان :قافيه
نگهدار - يار :قافيه
جهان - نهان :جناس ناقص اختلافي 

❇️از خداوند جهان كه داننده ي آشكار و نهان است مي خواهم كه از هر بدي نگهدارتان باشد و هميشه نام نيك يار و ياورتان باشد .

💠دو بيت موقوف المعاني هستند


8⃣يكي از جلوه هاي مهرباني و همدلي را در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي مي بينيم؛ ايشان در ديدار با وابستگان شهداي مسيحي مي فرمايند: " ما در ايران، عرب ايراني داريم، ترك ايراني داريم، فارس ايراني داريم، كُرد ايراني داريم، آشوري ايراني داريم، ارمني ايراني داريم و... همه ايراني هستيم.... ايراني بودن، اصل است. جمهوري اسلامي، مال همه است... يعني شهروندان، آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند، اينها با هم فرقي نمي كنند... " .

✍تعداد جمله ها :١٣ 

🔹مهرباني -همدلي -رفتار -اسلامي - ديدار -وابستگان -ايراني -شهروندان : وندي

🔹شوق انگيز : مركب

 


💎 بخش ۴:

🔺در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي : گروه اسمي ( رفتار : هسته
شوق انگيز : وابسته پسين-صفت
رهبر : وابسته پسين-مضاف اليه
نظام : وابسته ي رهبر-مضاف اليه
اسلامي : وابسته ي نظام - صفت ) 
🔳با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي : گروه اسمي ( خانواده : هسته / شهدا : وابسته پسين-مضاف اليه / اقليت ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / مذهبي : وابسته ي اقليت ها - صفت مضاف اليه ) 

🔲همه ایرانی هستیم:(همه: ضمیر مبهم-هسته/ایرانی:مسندوهسته-دراین جمله دو گروه اسمي داريم : جمله سه جزئي : نهاد + مسند + فعل اسنادي ) 

✳️شهروندان :نهاد
آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند : بدل - بين دو ويرگول آمده و در مورد اسم پيش از خود توضيح مي دهد 
عرب ایرانی ، فارس ایرانی : ترکیب وصفی


9⃣اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني، پشتوانه اي بسيار شكوهمند براي وطن است و سدي استوار به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان، پديد مي آورد و ميهن را در آوردگاه ها، از گزند دشمنان و اهرمن خويان مي رهاند .

✍تعداد جمله ها : ٣

❇️دشمنان -ايراني -ايرانيان -هم زيستي -همدلي -پشتوانه - شكوهمند -بلندا -پولادين -آوردگاه : وندي 

♻️اهرمن خويان :وندي مركب

💠اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني : گروه نهادي ( اين : نهاد براي هر سه جمله ي بند )
هم زيستي : هسته
همدلي : معطوف به هسته
اقوام : وابسته پسين - مضاف اليه
ايراني : وابسته پسين - صفت مضاف اليه ) 

💠پشتوانه اي بسيار شكوهمند : گروه مسندي ( پشتوانه : هسته / ياي نكره : وابسته پسين / بسيار : وابسته - قيدصفت / شكوهمند : وابسته پسين - صفت)
براي وطن : متمم قيدي 
سدي استوار : ( سد : مفعول و هسته / استوار : وابسته پسين - صفت ) 

☸به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان : متمم قيدي ( بلندا : هسته / اراده : وابسته پسين - مضاف اليه / پولادين : وابسته ي وابسته - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته ي وابسته - مضاف اليه )
پديد مي آورد : فعل مركب
ميهن : مفعول
آوردگاه ها : متمم 
 💟از گزند دشمنان اهرمن خويان : ( گزند : متمم و هسته ي گروه / دشمنان : وابسته پسين - مضاف اليه / اهرمن خويان : وابسته ي معطوف - مضاف اليه )
مي رهاند : مضارع اخباري 

🔹هم زيستي و همدلي : ترادف
اقوام : جمع مكسر قوم
پشتوانه : حامي و پشتيبان
سد استوار : تركيب وصفي
اراده ي پولادين : تركيب وصفي
آوردگاه : ميدان جنگ
اهرمن خو : شيطان صفت
مي رهاند : نجات مي دهد


0⃣1⃣به هر روي، ايران از آنِ همه ي ايرانيان است؛ همه ي اينان كه در خاكش بزرگ شده اند و از آبش نوشيده اند و در هوايش پرورده اند؛ با آرامش آن آرميده اند و در آشوبش بي قراري كرده اند. در صحنه هاي رزمش، دلاورانه، پيكار كرده اند و در جشن هايش، صف هاي ميليوني بسته اند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند .

✍تعداد جمله ها : ٩

🔹آرامش - بي قراري - دلاورانه - صحنه ها - دشمنان : وندي

🔹به هر روي : قيد
ايران از آنِ همه ي ايرانيان است : ( ايران : نهاد و هسته / آنِ : هسته / همه : وابسته پسين - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته پسين - مضاف اليه )
🔺همه ي اينان : نهاد براي اين جمله و همه ي جمله هاي بعدي اين بند
خاكش : خاك آن - منظور ايران - خاك : متمم - ش : مضاف اليه
بزرگ : مسند

🔺 در صحنه هاي رزمش : ( صحنه : متمم و هسته / ها : وابسته پسين - نشانه

ي جمع / رزم : وابسته پسين - مضاف اليه / ش : وابسته وابسته - مضاف اليه) 
دلاورانه : قيد
پيكار كرده اند : فعل مركب
صف هاي ميليوني : ( صف : مفعول و هسته / ها : وابسته و نشانه ي جمع / ميليوني : وابسته پسين - صفت نسبي )

🔳دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند :( دشمنان : مفعو

ل/انگشت به دهان :مسند )

🔳خاك :مجازاً سرزمين
خاك و آب و هوا :مراعات نظير
پرورده اند :پرورش يافته اند
آرامش -آشوب :تضاد
آرميده اند -بي قراري كرده اند :تضاد
آرميده اند :به آرامش رسيده اند، آسوده اند
رزم و پيكار و دلاورانه :مراعات نظير
رزم و پيكار :ترادف
جشن با رزم و پيكار : تضاد
انگشت به دهان كنايه از : شگفت زده و حيرت زده


1⃣1⃣امروز همين حس مشترك، هم جوشي و هم كوشي، هم زيستي ما را معنا مي بخشد . به همين سبب است كه ملت ايران، يك صدا چونان شير مي غرند و نداي واحدي برمي آورند كه :

نداني كه ايران، نشست من است
جهان سر به سر، زيردستِ من است

همه يكدلانند يزدان شناس
به نيكي ندارند از بد، هراس

دريغ است ايران كه ويران شود
كُنام پلنگان و شيران شود

چو ايران نباشد، تن من مباد
در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد

همه سر به سر، تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور، به دشمن دهيم
( شاهنامه فردوسي )
ف. الف. شِلدره

✍تعداد جمله ها :١٩

*⃣هم جوشي -هم كوشي -هم زيستي -نيكي -پلنگان -شيران : وندي 

✳️يك صدا -زيردست -يزدان شناس :مركب

💠سر به سر - بوم و بر :وندي مركب

❇️امروز :قيد
همين حس مشترك :(همين : صفت اشاره

 

💎 بخش ۵ :

حس : هسته / مشترك : وابسته پسين - صفت )
هم جوشي و هم كوشي : بدل از " همين حس مشترك
هم زيستي ما را معنا مي بخشد : ( هم زيستي : مفعول

♻️[ اين ] به همين سبب است : ( نهاد : اين محذوف / به همين سبب : متمم مسندي / همين : صفت اشاره / سبب : هسته )
💟ملت ايران : نهاد
يك صدا : قيد
شير : متمم
نداي واحد : ندا : مفعول

🔹 برمي آورند : فعل پيشوندي
نداني : مضارع اخباري
ايران : نهاد

🔹 نشست من : مسند
جهان : نهاد
سر به سر : قيد
زيردست من : مسند
همه : ضمير مبهم
يكدل : صفت مركب
يزدان شناس : مسند
به نيكي : متمم قيدي
بد : متمم
هراس : مفعول

🔲دريغ است ايران كه ويران شود ( ٢ جمله )
دريغ است : ٢ جزئي - گذرا به مسند
كه : حرف ربط
ايران ويران شود : ايران : نهاد
ويران : مسند

🔲 كُنام پلنگان و شيران شود ( [ ايران ] نهاد / كنام : مسند / پلنگان : مضاف اليه / شيران : معطوف به مضاف اليه )
چو : در معني " اگر " حرف شرط
ايران : نهاد
نباشد : فعل غير اسنادي ( وجود نداشته باشد )
تنِ من : ( تن : نهاد / من : مضاف اليه ) 

🔲در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد : 
در اين بوم و بر : متمم قيدي
يك تن : نهاد - يك : وابسته
تن : هسته
زنده : مسند
مباد : نباشد - فعل دعايي 

❇️همه : ضمير مبهم - نهاد
سر به سر : قيد
تن : مفعول
كشتن : متمم 
از آن به : از آن بهتر است ( [ اين ] نهاد
از آن : متمم قيدي
بهتر : مسند ) 
كه : حرف ربط
كشور : مفعول
دشمن : متمم
دهيم : بدهيم - مضارع التزامي - يَم : نهاد اجباري


☸هم جوشي - هم كوشي : ترادف
ملت ايران به شير تشبيه شده يا شايد هم غرش ملت ايران به غرش شير تشبيه شده
وجه شبه : غرش و فرياد بلند و منسجم
نداي واحد برآوردن : يكصدا فرياد زدن
نشست : جاي نشستن - مسكن و سرزمين
زير دست كسي بودن : كنايه است از تحت امر و فرمانروايي بودن
يزدان شناس : صفت فاعلي مركب مرخم
نيك و بد : تضاد
كنام - پلنگ - شير : مراعات نظير
پلنگان و شيران : استعاره از دشمنان و بدخواهان
تن : مجاز از وجود
من است : رديف
نشست و دست : قافيه

💟شناس و هراس : قافيه
شود : رديف
ويران و شيران : قافيه
ويران - شيران : جناس ناقص اختلافي
مباد : رديف
من و تن : قافيه و جناس اختلافي
دهيم : رديف
كشتن و دشمن : قافيه

تدریس دروس ۶ تا ۸

#فارسی_نهم
درس #ششم 
#آداب_زندگانی

🔻 واژه ها:
مادام: همواره             
مغیلان: درختی خاردار، خارشتر            
جهد: تلاش، كوشش                       
اصیل: با اصالت، با اصل و نسب
گوهری: با ارزش           

چنگ: چنگال، پنجه
ازدست مگذار: رها نكن، از دست نده    خیره: پرخاشگرانه، بی ادبانه
پرهیز: دوری كردن             
پند: نصیحت              
 
بداندیش: بدخواه و بد فكر،دشمن              
خاصه: به ویژه              
تهمت زده: مورد اتهام، مورد سوء ظن       قانع: راضی، خرسند
داد: عدالت، فریاد رسی        

بردبار: شكیبا         
دوراندیشی: عاقبت اندیشی، آینده نگری
سبقت: پیشی گرفتن          
بروجهی: به گونه ای، به روشی          
طعن: ناراحتی، طعنه             

متقدم: دارای تقدم، شخص مقدم و اول    
محاورت: گفت و شنود       
مداخلت: دخالت       
خوض: دخالت، فضولی        
استراق سمع: دزدیده گوش كردن         زیستن: زندگی كردن


🔻قابوس نامه : عنصرالمعالی کیکاووس

🔹بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛

 ای پسر بدان که انسان بی فضیلت همیشه بی فایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.


🔹نه خود را سود کند نه غیر خود را؛

 (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.


🔹جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛

 با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.


🔹چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را،

 زیرا همان گونه که گفته اند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نسب او


🔹اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید.

 اگرانسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.


🔹در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

درهر کس این دو ویژگی( اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتیاط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمنده است.


🔹سخن،ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن.

سعی کن تا زمانی که از تو سوالی نکرده اندحرفی نزنی و از سخنان بیهوده دوری کنی


🔹چون باز پرسند،جز راست مگوی.تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛

وقتی که از تو چیزی بپرسندفقط راست بگویی و تا کسی از تو نخواهد نصیحت نکن.


🔹خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.


🔹در میان جمع هیچ کس را پند مده.

هیچ کس را در میان جمع نصیحت نکن .


🔹از جای تهمت زده پرهیز کن

از جایی که ممکن است در آن جا به تو تهمت بد زده شود دوری کن.


🔹و از یار بد اندیش و بدآموز بگریز.

از دوست بد خواه و بد آموز فرار کن ( دوری کن )


🔹به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند. 


🔹داد ده تا داد یابی.

با دیگران به عدل و انصاف رقتار کن تا با تو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود


🔹خوب گوی تا خوب شنوی.

با دیگران به نیکویی صحبت کن  تا دیگران نیز با نیکویی با تو حرف بزنند.


🔹اگر طالب علم باشی،پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.

  اگر می خواهی علم به دست بیاوری باید پارسا و خشنود باشی.علم را دوست بداری و صبر داشته باشی.کمتر سخن بگویی و عاقبت نگر باشی.

 

🔻اخلاق ناصری : خواجه نصیرالدین توسی
 
آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند و اگر سؤال از
جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بوَد،بر
ایشان سبقت ننمایدو اگر کسی به جواب
مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر
بود،صبر کند تا آن سخن تمام شود،پس جواب خود بگویدبر وجهی که در متقدم طعن نکندو در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند،استراقِ سمع نکند و تا او را با خود درآن مشارکت ندهند،مداخلت نکند. 

🔹معنی:
انسان بایدزیاد صحبت نکندو سخن شخص دیگر  را قطع نکند و اگر در میان جمعی بودو از آن جمع سوالی پرسیده شدبرای پاسخ
دادن از آنها پیشی نگیردواگر کسی در حال جواب دادن بود و او پاسخی بهتر داشت باید صبرکند تا سخن آن شخص تمام شودبعد از آن جواب خود را بگویدآن هم به طوری که شخصِ قبلی را سرزنش نکند.در گفت و گویی که در حضور او میان دونفر انجام میشود تفکر و اندیشه نکندو اگر سخن خود را از او مخفی میکنندپنهانی به آن گوش نکندوتا به میل و علاقه ی خودشان او را از آن موضوع آگاه نکنند،دخالت نکند.

 

#شو_خطر_کن 🔽🔽🔽🔽 
#ادبیات_نهم 
حکایت : راه نیکبختی


تاریخ ادبیات

:
نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است.

🔹امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟

معنی :
از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان رسیدی ؟ ( چگونه امیری خراسان را شروع کرد ؟)

لغت :
امیر خراسان : احمد بن عبدالله خجستانی / چون : چگونه / افتادی : ( در این جا به معنی شروع کردی و مشغول شدن . به نقل از فرهنگ سخن دکتر حسن انوری)

🔹گفت : روزی دیوان « حنظله ی باد غیسی » همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم :

معنی :
گفت : روزی ، دیوان اشعار حنظله با غیسی را می خواندم ، به این دو بیت رسیدم :

نکته ی دستوری :
روزی : قید زمان / همی خواندم : ماضی استمراری

🔻بیت 1 :
مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر

لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری / کام : دهان / شو : برو / خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

نکته دستوری :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن / کام ر مصراع اول : متمّم است که دارای دو حرف اضافه ی « به » و « در » است . این شیوه مربوط به سبک قدیم است. / وش : فعل امری / خطر کن و بجوی : فعل امری

🔻بیت 2 :
یا بزرگی وعزب ونعمت جاه                      
یا چو مردانت ، مرگ رویاروی

معنی :
یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام ، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ ، روبرو شوی.

لغت :
عزّ : ارجمندی / جاه : مقام ، شکوه

نکته دستوری :  
بزرگی : مشتق / رویاروی : مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )

🔻داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم ف راضی نتوانستم بود دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش ، رحلت کردم.

معنی :
انگیزه ای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم ، راضی باشم . تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود ، سفر کردم

لغت : داعیه : انگیزه ، علت / باطن : درون ، دل / به هیچ وجه : اصلا ، هرگز / دارایی : ثروت و مال / رحلت : سفر کردن ، کوچ کردن

🔻به دولت صفاریان پیوستم . هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک ، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم . اصل و سبب ، این دو بیت بود.

معنی :
به حکومت صفاریان پیوستم . هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر می شد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همه ی خراسان را تحت فرمان خود ، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.

لغت :
شوکت : عظمت ، بزرگی / بالا گرفتن : رشد کرد ، پیشرفت کردن / جمله : همه ، همگی

 


مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

🔻معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر.

🔻لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری 
کام : دهان 
شو : برو 
خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

🔻نکات زبانی :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن : نهاد
گر: حرف ربط
کام شیر: متمم، دارای دو حرف اضافه 
« به » و « در »
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
است: فعل اسنادی 
شو : فعل امری به معنی: برو (فعل غیر اسنادی )
خطر کن: فعل مرکب 
کام شیر:متمم
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
بجوی : فعل امر 

🔻نکات ادبی: 
تکرار: کام ، شیر
واج آرایی: " ر "
جناس: گر ، در 


🔹قرابت معنایی با ابیات:

۱. غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ
هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

۲. در بیابان گر به شوق که به خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


فارسی #نهم 🔽🔽🔽🔽
#درس_هفتم
#پرتو_امید

🔻قالب شعر : غزل
🔻ردیف: غم مخور
🔻کلمات قافیه: کنعان – گلستان – سامان – خوش­خوان  و ...

🔻یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مَخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

🔹معنی بیت : نگران نباش ، زیرا یوسفِ گم شده دوباره به سرزمین و وطن خود برمی گردد و خانه ی غم و اندوه ، روزی به شادی تبدیل می شود.

🔹آرایه ادبی : تلمیح به داستان حضرت یوسف (ع) 
مراعات النظیر در واژه های (یوسف و کنعان)
اضافه ی تشبیهی ( کلبه ی احزان ) 
تضاد در واژه های ( احزان و گلستان )
کنعان : نام شهری در فلسطین قدیم که وطن یعقوب،پدر یوسف،بود.

احزان : ج حزن ، اندوه ـ ناراحتی 
احزان : جمع مکسّر 

🔻ای دل غم­دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

🔹معنی بیت :ای دل درد کشیده­ی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد
و آشفتگی­های فکری تو آرام و قرار خواهن

د یافت.

دل غم­دیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است.
دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن.
دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش.(کنایه)

شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3. دیوانه

سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق).

نکته املایی : وین = مخفّف : و این

تضاد در «شوریده و سامان».

🔻دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایماً یک­سان نباشد حال دوران غم مخور

🔹معنی: اگر چرخش روزگار حتی دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛گذرِ زمان همیشه
بر یک حالت باقی نخواهد ماند.

دور گردون: گردش روزگار، دور فلک

مراد: میل، آرزو، خواست

آرایه ادبی :واج آرایی حرف «د» و «ر» ـ
جناس اختلافی در حرف اول : گر و بر ـ
جناس افزایشی در حرف آخر : دور و دوران

🔻هان،مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

🔹معنی بیت : هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان،
آگاه نیستی؛ بازی­های پنهان زیادی در پشت پرده انجام می­شود.

هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است).

واقف: بی­خبر، بی­ اطلاع

نه­ ای: نیستی

سر: رمز، راز.

غیب: عالم ملکوت، عالم بالا.

اندر: حرف اضافه(در).

اندر پرده: پشت پرده.

نکته املایی : نومید مخفّف واژه ی نا امید

واژه های غیب و پنهان با هم مترادف اند.

🔻ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

🔹معنی بیت : ای دل من، اگر سیل نابودی پایه­های وجود را با خود ببرد؛تا زمانی که
نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده.

فنا: نابودی، نیستی.
بنیاد: اساس، پایه.
هستی: وجود، زندگی

آرایه ادبی : تشخیص ای دل (چون دل مورد خطاب قرار گرفته)

سیل فنا: اضافه­ی تشبیهی.(نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را باخود می برد،تشبیه شده است.)

نوح و کشتی و طوفان و سیل : مراعات نظیر می­سازند.

تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد.

واج آرایی : حرف ت و ن

نکته املایی : ار مخفّف اگر
ز : مخفّف از

🔻در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

🔹معنی بیت : اگر به اشتیاق طواف خانه­ی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و
ملامت (سرزنش)درخچه­ی خاردار بیابان، اندوهگین مباش.

(اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختی­ها و درشتی­های راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم)

کعبه: خانه­ی خدا در مکّه.
خواهی زد قدم: قدم خواهی زد.
سرزش: ملامت، طعنه.
مغیلان: درختچة خاردار که در بیابان­ها می­روید.

آرایه ادبی : کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند.

تشخیص : سرزنش کردن خارِ مغیلان ـ

جناس اختلافی در حرف اول : در و گر ـ

🔻گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

🔹معنی بیت : اگرچه استراحتگاه­های بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز
بسیار دور است؛ لیکن همه­ی راه­ها و جاده­ها سرانجام به انتها و مقصد می­رسند.

بس: بسیار، خیلی زیاد
منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن
بعید: دور

نکته املایی : کان: مخفّ،«که آن»

آرایه ادبی : مراعات النظیر ( راه ـ بعید ـ پایان )

واج آرایی حرف ی و ن ـ

تکرار : واژه ی (نیست )

🔻حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

🔹معنی بیت : ای حافظ، در تنهایی شب­های تاریک و گوشه­ی تهیدستی،تا زمانی که
زمزمه­ی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش.

 ( حافظا) همانگونه که می دانیم
شبه جمله و منادا محسوب می شود.
تار: تاریک
فقر: تنگ­دستی، تهیدستی
حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است.
تخلّص: خلاص، شدن، رهایی.
تخلّص: نام ویژه­ ای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر
رهایی می­یابد.

آرایه ادبی : خلوت ، ورد ، دعا و و قرآن: مراعات نظیر
جناس افزایشی : در و درس
جناس افزایشی : تا و تار


🔴 تکمیلی درس هفتم ( شعر #پرتو_امید) 

آرایه های ادبی و تعداد جمله و قرابت معنایی : 🔽🔽🔽🔽


🔹بیت اول  ( یوسف گم گشته باز آید..... (

🔻تعداد جمله :4

🔻آرایه های ادبی :
تلمیح تکرار، مراعات نظیر، تشبیه ( کلبه احزان : مشبه و گلستان: مشبه به)، 
تضمین به شعر شیخ محمد جوینی ( کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/ بشکفد گل های وصل از خار هجران، غم مخور)


🔹بیت دوم ( ای دل غمدیده حالت......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشخیص یا این که دل را مجاز از انسان می توانیم بگیریم
جناس ( به و به)
تضاد ( شوریده# سامان،،به # بد) 
کنایه ( دل بد کردن کنایه از نگران شدن)
مراعات نظیر

🔹بیت سوم( دور گردون گر دو روزی......)

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
جناس ( دور،  دو) 
مصرع دوم ضرب المثل
واج آرایی ( د ، ر)
تلمیح به( یوم لک و یوم علیک)

🔻ارتباط معنایی
غم مخور زان که به یک حال نمانده است جهان/شادی آ

ید ز پی غصه و خیر از پی شر


🔹بیت چهارم ( هان مشو نومید.....) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مصراع دوم کنایه از مشخص نبودن تقدیر و سرنوشت، 
مراعات نظیر
تلمیح به ( و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)و ( ان مع العسر یسرا) 

🔻ارتباط معنایی : (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ زین حرف معما نه تو خوانی و نه من)


🔹بیت پنجم( ای دل ار سیل فنا.....) 

🔻تعداد جمله:4 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشبیه(سیل فنا)
تشخیص ( یا دل، مجاز از انسان)
بنیاد هستی برکندن کنایه از نابود کردن) 
تلمیح
تضاد( هستی# فنا)
مراعات نظیر
واج آرایی( ت و ن)

🔻ارتباط معنایی:(از توکل می توان آمد سلامت بر کنار/ کشتی ما را خدا از ناخدا دارد نگاه)


🔹بیت ششم ( در بیابان گر به شوق......) ،

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی:تشخیص، مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی : ( هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن /اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم)  


🔹بیت هفتم : ( گر چه منزل بس......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
واج آرایی ( س)،مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی:(در میان آدمی و آن چه مقصود وی است / گر بود صد ساله ره، چون وقت شد،  یک دم رسد)


🔹بیت هشتم : ( حافظا در کنج فقر......) 

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مراعات نظیر
جناس( تا، تار__در، درس)

دو بیتی که در این درس آورده نشده است

🔹گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
  چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان، غم مخور

🔹حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب 
 جمله می داند خدای حال گردان، غم مخور

درس-هشتم 🔽🔽🔽🔽
#فارسي_نهم
#همزیستی_با_مام_میهن

💎 بخش ۱ 

همزيستي : زندگي مسالمت آميز ( مشتق )
مامِ ميهن : اضافه ي تشبيهي 
مام : مادر

🔹لحن : شيوه ي بيان، نحوه ي اداي كلمات و عبارات و متون و اشعار 

لحن: میهنی/وطنی:
این لحن را مي توان زیرمجموعه ای از لحن  حماسی دانست. این لحن کوبنده است و در مواردی هم تحت تأثیر الحان دیگر قرار مي گيرد. خواننده بايد با شور و حرارت، غيرت ملي و حس همدلي را در شنونده بيدار سازد.

1⃣مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده مي دارند و فرزندان، در پرتو گرم و گواراي مادر، جان مي گيرند و مي پرورند و مي بالند. اين دو را پيوندها و آوندهايي به سرچشمه هاي يكتايي مي رساند و خوشي و ناخوشي يكي را به ديگري پيوند مي زند.

✍تعداد جمله ها : ٦ 

🔺مادران - فرزندان - پيوندها - آوندها - ديگري -تپنده - خوشي - ناخوشي - يكتايي : وندي 

🔹سرچشمه : وندي-مركب 
🔹مادران : نهاد
دل : مفعول
مهر : متمم
🔻فرزندان : مضاف اليه
گرم و تپنده : مسند
🔺( واو عطف )
پرتو گرم : تركيب وصفي پرتو 
▪️گوارا : تركيب وصفي
اين دو : مفعول
▪️پيوندها و آوندها : نهاد
سرچشمه ها : متمم
🔹خوشي و ناخوشي : مفعول
ديگري : متمم
🔹تپنده : صفت فاعلي 
🔺مادران و فرزندان : مراعات نظير
🔺گرم و تپنده - گرم و گوارا : مراعات نظير 
🔹گوارا:وندی ناگوار گوارش گواریدن
🔹دل گرم داشتن به كسي يا چيزي : كنايه از اميد داشتن به آن
▪️جان گرفتن : كنايه از نيرو گرفتن - قوت گرفتن 
▪️پيوند و آوند : ترادف
🔺سرچشمه ي يكتايي : اضافه ي تشبيهي 
🔺خوشي و ناخوشي : تضاد
🔹پرتو گرم و گواراي مادر : پرتو مادر : اضافه ي استعاري 
🔹پرتو : نور، روشني
گوارا : زلال
مي بالند : رشد مي كنند، بزرگ مي شوند
آوند : رگ، لوله هايي كه آب و غذا را در گياهان مي رسانند
يكتايي : يگانگي

☑️نکته:
گرم و تپنده هر چند در نگاه اول صفت هستند ولي اكثر مسندها اگه توجه داشته باشيد صفت ها هستند


2⃣مادر، گرامي گوهري است كه در كارگاه آفرينش خداي مهربان، همتايي ندارد. از اين روست كه هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند از راه همانندي، بزرگ بشمارند و عزيز بدارند، به مام يا مادر مانند مي كنند.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹كارگاه - آفرينش - مهربان : وندي 
🔹گرانمايه : مركب 
🔺گرامي گوهر : تركيب وصفي مقلوب 
🔺كارگاه آفرينش خداي مهربان : گروه متممي ( كارگاه : هسته
آفرينش : وابسته پسين - مضاف اليه
خدا : وابسته ي وابسته - مضاف اليه
مهربان : وابسته ي وابسته : صفت ) 
🔹بزرگ بشمارند و عزيز بدارند : بزرگ و عزيز : مسند
🔹از این رو: حرف ربط مرکب
▪️مادر، گرامي گوهري است : تشبيه - مادر به گوهر تشبيه شده به لحاظ ارزشمندي 
▪️كارگاه آفرينش : اضافه تشبيهي 
♻️بزرگ شمردن و عزيز داشتن : كنايه از حرمت نهادن و احترام گذاشتن
♻️مام و مادر : ترادف
نکته:

☑️[این ] از اين روست كه[آنها] هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند [ که انها آن را ]  عزيز بدارند [آن ها آن را ]به مادر مانند مي كنند


3⃣تركيب " مام ميهن " را شنيده ايد؛ از همان دست تركيب هاي زباني است كه ميهن را در پرورندگي و هم زيستي به مام يا مادر همانند و هم نشين كرده است. از اين ديد، ميهن، براي همه ي هم پيوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار مي كند. در چشم ميهن، همه ي فرزندان اي

ن آب و خاك كه زاد و بودشان و ريشه ي وجودشان در خاك اينجاست، يكسان اند و هيچ رنگ و نژاد و لهجه و گويش و زباني به ديده ي اين مادر، بر آن ديگري برتري ندارد.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹زباني - پرورندگي - هم زيستي - هم نشين - هم پيوندان - باشندگان - مادرانه - رفتار - گويش - ديده - برتري : وندي 

🔹زاد و بود : وندي - مركب
🔺تركيب مام ميهن را شنيده ايد : نهاد : محذوف
🔺تركيب مام ميهن : مفعول ( تركيب : هسته / مام : وابسته پسين - مضاف اليه / ميهن : وابسته ي وابسته : مضاف اليه ) شنيده ايد : ماضي نقلي
▪️همان : صفت اشاره
زباني : صفت نسبي
ميهن : مفعول
در پرورندگي و هم زيستي : متمم قيدي
مام يا مادر : متمم
مادرانه : صفت نسبي
همه : صفت مبهم 
▪️در خاك اينجاست : خاك : متمم
اينجا است ( اينجا قرار دارد ) 
اينجا : قيد
يكسان اند : يكسان هستند : يكسان : مسند
هيچ : صفت مبهم
رنگ : هسته ( نژاد - لهجه - گويش - زبان : معطوف ) 
🔺به ديده ي اين مادر : متمم قيدي / 👇👇👇

دیده :هسته
این : وابسته از نوع صفت -صفت مضاف الیه 
مادر :وابسته ی  پسین -مضاف الیه
برتری :صفت تفضیلی
🔹مام میهن: اضافه  تشبيهي، مادرانه رفتار مي كند : تشبيه دارد رفتار كردن ميهن : تشخيص
چشمِ ميهن : تركيب اضافي - اضافه ي استعاري - استعاره مكنيه و تشخيص
آب و خاك : مجازاً سرزمين
ريشه ي وجود : اضافه تشبيهي 
🔺رنگ - نژاد - لهجه - گويش - زبان : مراعات نظير 
مادر : استعاره از ميهن 
🔺پرورندگي : پرورش دادن
همانند و هم نشين : تشبيه كردن
ديد : ديدگاه و نظر
هم پيوند : خويشاوند،قوم و خويش با

 


💎 بخش ۲:

شندگان :ساكنين،شهروندان
زاد و بود :كنايه از هست و نيست، تمام سرمايه
نژاد :اصل و نسب
لهجه و گويش :زيرمجموعه هاي زبان
ديده :چشم


4⃣اگر به گلستاني درآييد، نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي را به چشم مي بينيد و به عقل درمي يابيد كه به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگر چه بسياراند؛ اما رگ وريشه ي همه در يك خاك نهاده شده است و از يك آبشخور، مايه ور و سيراب مي شوند. گلستان، مام ميهن و گاهواره ي گل هاي رنگين است و خارها و گل ها، فرزندان اين مادرند.

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️رخسار -گلستاني -يگانگي -مايه ور - گاهواره -رنگين :وندي

♻️آبشخور :وندي-مركب
💠گونه گونی :وندی مرکب
💠سيراب :مركب 

☸اگر : حرف شرط
درآييد : فعل پيشوندي
نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي : گروه مفعولي
چشم :متمم
عقل :متمم
درمي يابيد :فعل پيشوندي
اگر چه : حرف ربط مركب
بسيار :مسند
در يك خاك :متمم ( خاك : هسته /يك : و پيشين - صفت ش اصلي )
نهاده شده است : فعل مجهول
از يك آبشخور :متمم م
مايه ور: مسند
سيراب :معطوف به مسند
گلستان : نهاد
گاهواره ي گل هاي رنگين : مسند (گاهواره : هسته /گل ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / رنگين : وابسته ي وابسته - صفت نسبي )
فرزندان اين مادرند : ( فرزندان : هسته /اين : صفت مضاف اليه / مادر : وابسته ي پسين- مضاف اليه )

☑️گلستان :ميتونه تمثيل باشه و در معناي واقعي ، ميتونه با توجه به ادامه ي متن استعاره از وطن و سرزمين باشه
درآييد :وارد شويد
گونه گوني و يگانگي : تنوع و در عين حال اتحاد و همبستگي - اشاره داره به وجود قوميت ها و نژادهاي متعدد در يك سرزمين و وحدت آنها
قد و قامت : ترادف
رنگ و رخسار : مراعات نظير
رگ و ريشه :ترادف - كنايه از وجود
خاك : مجاز از ميهن و سرزمين
 آبشخور : سرچشمه
مايه ور : سرشار
مايه ور و سيراب :ترادف
گل هاي رنگين :استعاره از مردم يك سرزمين
خار و گل : تضاد
خارها وگل ها : استعاره از مردم يك سرزمين

🔹در قسمت " خارها و گل ها فرزندان اين مادرند "
خارها و گل ها مانند فرزندان اين مادر ( ميهن ) هستند تشبيه داريم

☑️نکته :
در مورد هسته و وابسته یا کلا گروه اسمی هنوز در کتب جدید چیز خاصی گفته نشده است
اما در متوسطه اول مطالبی در راستای گروه اسمی و هسته و وابسته زبان های فارسی قبل که الان تعویض شدند گفته شده است.
در مورد ها در گروه های اسمی
اگر بگوئیم کتاب ها:کتاب هسته و ها وابسته است
اگر بگوئیم :کتابهای کتابخانه 
کتابها:هسته و کتابخانه وابسته است
چون کتابخانه  وابسته به کتاب ها است نه کتاب


5⃣ايران ما با همه ي فراخناي فرهنگي و گستردگي جغرافيايي و گوناگوني گويش ها و رنگارنگي لهجه ها، به گلستاني مي ماند كه در دل و دامان خود، عزيزكاني را بي توجه به رنگ و چهره، نوا و ناله مي پروراند و شيره ي جان خويش در كامشان مي دارد .

✍تعداد جمله ها : ٣ 

🔺فراخنا - فرهنگي - گستردگي - جغرافيايي - عزيزكان - شيره - ناله : وندي  
🔺گوناگوني - رنگارنگي : وندي مركب

🔹ايران ما :تركيب اضافي
فرهنگي : صفت نسبي
گوناگوني گويش ها -رنگارنگي لهجه ها : تركيب اضافي
دل و دامان خود : متمم ( دل متمم - دامان معطوف )
خود : مضاف اليه
عزيزكان : مفعول
رنگ و چهره : متمم
نوا و ناله : معطوف به متمم
🔸شيره ي جان خويش : مفعول - شيره ي جان : تركيب اضافي ( شيره

: هسته - جان : وابسته پسين - مضاف اليه / خويش :  وابسته - مضاف اليه ) كامشان : كام : متمم - شان : مضاف اليه


▪️ايران ما به گلستاني مي ماند : آرايه ي تشبيه
فراخنا - گستردگي : ترادف
گويش و لهجه : مراعات نظير
دل و دامان : استعاره از وجود
دل و دامان ايران : تشخيص
عزيزكان : عزيز + ك تحبيب + ان جمع
رنگ و چهره : مراعات نظير
نوا : دارايي،ثروت،مال،مقام
ناله : درد،ناراحتي،غم
نوا - ناله : تضاد
🔹شيره ي جان : اضافه ي تشبيهي
كام : دهان


6⃣اين ستد و داد مادر - فرزندي و جان فشاني يكي براي ديگري، دوسويه است. اگر فرزند را ناخوشي و گزندي روي نمايد، مادر بي خويش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسيبي فراگيرد، فرزندان نيز آرام و قرار ندارند و بي شكيب و به جان مي كوشند تا آرامستان

خانه را به آرامش بازآورند و خفاش خويان را از مهر رخ مادر، دور بدارند .

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️ناخوشي - بي خويش - ناخوش - ناآرام - بي شكيب - آرامستان - آرامش : وندي 

❇️جان فشاني - دوسويه - خفاش خويان : وندي مركب

💟اين ستد و داد مادر-فرزندي : ( اين : صفت اشاره / ستد : هسته / داد : معطوف به هسته / مادر-فرزندي : وابسته پسين-صفت نسبي )
دوسويه : مسند
اگر : حرف شرط
فرزند : متمم
را : حرف اضافه در معناي " به "
بي خويش و ناخوش و ناآرام : مسند و معطوف
مادر : مفعول
اندوه و آسيب : نهاد
آرام و قرار : مفعول
تا : حرف ربط
آرامستان : مفعول
خانه : مضاف اليه
آرامش : متمم
بازآورند : فعل پيشوندي
خفاش خويان :مفعول
💠مهر رخ مادر :متمم
دور : مسند

 


💎 بخش ۳:

️ستد :بن ماضي
داد : بن ماضي ( اينجا در معناي مصدر هستن - ستدن و دادن )
ستد و داد : تضاد
مادر و فرزند : مراعات نظير
ناخوشي و گزند : ترادف
بي خويش و بي شكيب  و ناآرام : ترادف
آسيب و گزند : ترادف
آرام و قرار : ترادف
آرامستان خانه : استعاره از وطن
خفاش : نماد جهل و تاريكي و ناداني
خفاش خويان : استعاره از دشمنان و بد انديشان
مهرِ رُخِ مادر : تشبيه : چهره ي مادر به خورشيد تشبيه شده
مادر : استعاره از ميهن

🔹ستد و داد :معامله ، تجارت
جان فشاني : فداكاري و ايثار
دوسويه : دو طرفه ، متقابل
گزند : صدمه و آسيب
بي خويش : بي قرار
بي شكيب : بي تاب و كم تحمل
بجان كوشيدن : كنايه - از صميم قلب تلاش كردن
🔹آرامستان : محل آرامش و آسودن
مهر : خورشيد


7⃣در طول تاریخ،بارها دیده ایم که هرگاه دشمنان وبدخواهان ،دست ستم به سوی این مهر آشیان وطن دراز کرده‌اند،همه ی فرزندان،از همه سوی ایران به هر رنگ ونشان ،هم صدا فریاد برآورده آمد ومشت ها را گره کرده‌اند وپشت به پشت هم بر بيگانه تاخته اند ! در دوران هشت ساله ي دفاع مقدس، ايرانيان همه براي وطن، تن را سپر كرده اند .

✍تعداد جمله ها : ٦


🔺دشمنان- هم صدا - مشت ها - ايرانيان : وندي 

🔺مهرآشيان : مركب

▪️بدخواهان - هشت ساله : وندي مركب
▪️طول : متمم
طول تاريخ : تركيب اضافي
بارها : قيد
ديده ايم : ماضي نقلي
دست ستم : ( تركيب اضافي )
به سوي : حرف اضافه مركب
اين مهرآشيان وطن : متمم ( اين : صفت اشاره / مهرآشيان : هسته / وطن : وابسته پسين-مضاف اليه)

♻️دست درازي كرده اند : فعل كنايي  مركب
همه ي فرزندان : نهاد ( همه : صفت مبهم / فرزندان : هسته ) 
به هر رنگ و نشان : متمم ( هر : صفت مبهم / رنگ : هسته / نشان : معطوف به هسته )
هم صدا : قيد
فرياد : مفعول
برآورده اند : فعل پيشوندي
💠مشت ها : مفعول
گره : مسند
بيگانه : متمم
دوران هشت ساله ي دفاع مقدس : متمم ( دوران : هسته / هشت ساله : صفت - وابسته پسين
دفاع : وابسته پسين - مضاف اليه
مقدس :وابسته ي وابسته - صفت) وطن :متمم
تن :مفعول
سپر :مسند

❇️دشمنان و بدخواهان : ترادف
دست ستم : اضافه ي اقتراني
مهرآشيان وطن :اضافه ي تشبيهي - وطن به آشيانه ي مهر تشبيه شده

مهرآشيان :تركيب اضافي مقلوب
رنگ و نشان : مراعات نظير
فرياد برآوردن كنايه از :اعتراض كردن
مشت گره كردن كنايه از :اعتراض كردن به چيزي
پشت به پشت هم بودن كنايه از : متحد و پشتيبان هم بودن
تن سپر كردن :كنايه از حفاظت و پاسداري كردن

☸بدخواه :دشمن
تاخته اند :حمله كرده اند ،يورش برده اند
سپر : از ادوات جنگي ، وسيله ي دفاع در جنگ


8⃣مسلمان، مسيحي، زردشتي و ديگران از چهار سوي ايران چون آذري، بلوچ، ترك، عرب، فارس، كُرد، گيلك، لر، مازندراني و ... ايستاده اند و فرياد برآورده اند.

همي خواهم از كردگار جهان
شناسنده ي آشكار و نهان
كه باشد ز هر بد، نگهدارتان
همه نيك نامي بود يارتان                                                                              ( فردوسي )

✍تعداد جمله ها : ٦

🔺مسيحي - زردشتي - شناسنده-مازندرانی-کردگار-دیگران : وندي 

🔻نيك نامي : وندي مركب

🔹مسيحي - زردشتي : صفت نسبي
چون : حرف اضافه
ايستاده اند : ماضي نقلي
برآورده اند : فعل پيشوندي
همي : شكل قديمي " مي "
كردگار : متمم
جهان : مضاف اليه
▪️شناسن

ده : صفت فاعلي
شناسنده ي آشكار و نهان : گروه مسندي (بدل از کردگار جهان )( فعل است از مصراع دوم شعر محذوف است )
آشكار - نهان : صفت هستند
نگهدار : مسند
تان : مضاف اليه
يار : مسند
تان : مضاف اليه
از هر بد : ( هر : صفت مبهم
بد : هسته ) 
*⃣چهار سوی ایران:
سو  هسته
چهار صفت شمارشی
ایران مضاف الیه

❇️مسلمان -مسيحي -زردشتي : مراعات نظير
چهار سوي ايران :كل كشور ايران ( شمال-جنوب-شرق-

غرب)
ايران و آذري و بلوچ و ... :مراعات نظير
ايستاده اند كنايه از :مقاومت كردن
آشكار و نهان :تضاد
بد و نيك :تضاد
جهان - نهان :قافيه
نگهدار - يار :قافيه
جهان - نهان :جناس ناقص اختلافي 

❇️از خداوند جهان كه داننده ي آشكار و نهان است مي خواهم كه از هر بدي نگهدارتان باشد و هميشه نام نيك يار و ياورتان باشد .

💠دو بيت موقوف المعاني هستند


8⃣يكي از جلوه هاي مهرباني و همدلي را در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي مي بينيم؛ ايشان در ديدار با وابستگان شهداي مسيحي مي فرمايند: " ما در ايران، عرب ايراني داريم، ترك ايراني داريم، فارس ايراني داريم، كُرد ايراني داريم، آشوري ايراني داريم، ارمني ايراني داريم و... همه ايراني هستيم.... ايراني بودن، اصل است. جمهوري اسلامي، مال همه است... يعني شهروندان، آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند، اينها با هم فرقي نمي كنند... " .

✍تعداد جمله ها :١٣ 

🔹مهرباني -همدلي -رفتار -اسلامي - ديدار -وابستگان -ايراني -شهروندان : وندي

🔹شوق انگيز : مركب

 


💎 بخش ۴:

🔺در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي : گروه اسمي ( رفتار : هسته
شوق انگيز : وابسته پسين-صفت
رهبر : وابسته پسين-مضاف اليه
نظام : وابسته ي رهبر-مضاف اليه
اسلامي : وابسته ي نظام - صفت ) 
🔳با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي : گروه اسمي ( خانواده : هسته / شهدا : وابسته پسين-مضاف اليه / اقليت ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / مذهبي : وابسته ي اقليت ها - صفت مضاف اليه ) 

🔲همه ایرانی هستیم:(همه: ضمیر مبهم-هسته/ایرانی:مسندوهسته-دراین جمله دو گروه اسمي داريم : جمله سه جزئي : نهاد + مسند + فعل اسنادي ) 

✳️شهروندان :نهاد
آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند : بدل - بين دو ويرگول آمده و در مورد اسم پيش از خود توضيح مي دهد 
عرب ایرانی ، فارس ایرانی : ترکیب وصفی


9⃣اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني، پشتوانه اي بسيار شكوهمند براي وطن است و سدي استوار به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان، پديد مي آورد و ميهن را در آوردگاه ها، از گزند دشمنان و اهرمن خويان مي رهاند .

✍تعداد جمله ها : ٣

❇️دشمنان -ايراني -ايرانيان -هم زيستي -همدلي -پشتوانه - شكوهمند -بلندا -پولادين -آوردگاه : وندي 

♻️اهرمن خويان :وندي مركب

💠اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني : گروه نهادي ( اين : نهاد براي هر سه جمله ي بند )
هم زيستي : هسته
همدلي : معطوف به هسته
اقوام : وابسته پسين - مضاف اليه
ايراني : وابسته پسين - صفت مضاف اليه ) 

💠پشتوانه اي بسيار شكوهمند : گروه مسندي ( پشتوانه : هسته / ياي نكره : وابسته پسين / بسيار : وابسته - قيدصفت / شكوهمند : وابسته پسين - صفت)
براي وطن : متمم قيدي 
سدي استوار : ( سد : مفعول و هسته / استوار : وابسته پسين - صفت ) 

☸به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان : متمم قيدي ( بلندا : هسته / اراده : وابسته پسين - مضاف اليه / پولادين : وابسته ي وابسته - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته ي وابسته - مضاف اليه )
پديد مي آورد : فعل مركب
ميهن : مفعول
آوردگاه ها : متمم 
 💟از گزند دشمنان اهرمن خويان : ( گزند : متمم و هسته ي گروه / دشمنان : وابسته پسين - مضاف اليه / اهرمن خويان : وابسته ي معطوف - مضاف اليه )
مي رهاند : مضارع اخباري 

🔹هم زيستي و همدلي : ترادف
اقوام : جمع مكسر قوم
پشتوانه : حامي و پشتيبان
سد استوار : تركيب وصفي
اراده ي پولادين : تركيب وصفي
آوردگاه : ميدان جنگ
اهرمن خو : شيطان صفت
مي رهاند : نجات مي دهد


0⃣1⃣به هر روي، ايران از آنِ همه ي ايرانيان است؛ همه ي اينان كه در خاكش بزرگ شده اند و از آبش نوشيده اند و در هوايش پرورده اند؛ با آرامش آن آرميده اند و در آشوبش بي قراري كرده اند. در صحنه هاي رزمش، دلاورانه، پيكار كرده اند و در جشن هايش، صف هاي ميليوني بسته اند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند .

✍تعداد جمله ها : ٩

🔹آرامش - بي قراري - دلاورانه - صحنه ها - دشمنان : وندي

🔹به هر روي : قيد
ايران از آنِ همه ي ايرانيان است : ( ايران : نهاد و هسته / آنِ : هسته / همه : وابسته پسين - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته پسين - مضاف اليه )
🔺همه ي اينان : نهاد براي اين جمله و همه ي جمله هاي بعدي اين بند
خاكش : خاك آن - منظور ايران - خاك : متمم - ش : مضاف اليه
بزرگ : مسند

🔺 در صحنه هاي رزمش : ( صحنه : متمم و هسته / ها : وابسته پسين - نشانه

ي جمع / رزم : وابسته پسين - مضاف اليه / ش : وابسته وابسته - مضاف اليه) 
دلاورانه : قيد
پيكار كرده اند : فعل مركب
صف هاي ميليوني : ( صف : مفعول و هسته / ها : وابسته و نشانه ي جمع / ميليوني : وابسته پسين - صفت نسبي )

🔳دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند :( دشمنان : مفعو

ل/انگشت به دهان :مسند )

🔳خاك :مجازاً سرزمين
خاك و آب و هوا :مراعات نظير
پرورده اند :پرورش يافته اند
آرامش -آشوب :تضاد
آرميده اند -بي قراري كرده اند :تضاد
آرميده اند :به آرامش رسيده اند، آسوده اند
رزم و پيكار و دلاورانه :مراعات نظير
رزم و پيكار :ترادف
جشن با رزم و پيكار : تضاد
انگشت به دهان كنايه از : شگفت زده و حيرت زده


1⃣1⃣امروز همين حس مشترك، هم جوشي و هم كوشي، هم زيستي ما را معنا مي بخشد . به همين سبب است كه ملت ايران، يك صدا چونان شير مي غرند و نداي واحدي برمي آورند كه :

نداني كه ايران، نشست من است
جهان سر به سر، زيردستِ من است

همه يكدلانند يزدان شناس
به نيكي ندارند از بد، هراس

دريغ است ايران كه ويران شود
كُنام پلنگان و شيران شود

چو ايران نباشد، تن من مباد
در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد

همه سر به سر، تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور، به دشمن دهيم
( شاهنامه فردوسي )
ف. الف. شِلدره

✍تعداد جمله ها :١٩

*⃣هم جوشي -هم كوشي -هم زيستي -نيكي -پلنگان -شيران : وندي 

✳️يك صدا -زيردست -يزدان شناس :مركب

💠سر به سر - بوم و بر :وندي مركب

❇️امروز :قيد
همين حس مشترك :(همين : صفت اشاره

 

💎 بخش ۵ :

حس : هسته / مشترك : وابسته پسين - صفت )
هم جوشي و هم كوشي : بدل از " همين حس مشترك
هم زيستي ما را معنا مي بخشد : ( هم زيستي : مفعول

♻️[ اين ] به همين سبب است : ( نهاد : اين محذوف / به همين سبب : متمم مسندي / همين : صفت اشاره / سبب : هسته )
💟ملت ايران : نهاد
يك صدا : قيد
شير : متمم
نداي واحد : ندا : مفعول

🔹 برمي آورند : فعل پيشوندي
نداني : مضارع اخباري
ايران : نهاد

🔹 نشست من : مسند
جهان : نهاد
سر به سر : قيد
زيردست من : مسند
همه : ضمير مبهم
يكدل : صفت مركب
يزدان شناس : مسند
به نيكي : متمم قيدي
بد : متمم
هراس : مفعول

🔲دريغ است ايران كه ويران شود ( ٢ جمله )
دريغ است : ٢ جزئي - گذرا به مسند
كه : حرف ربط
ايران ويران شود : ايران : نهاد
ويران : مسند

🔲 كُنام پلنگان و شيران شود ( [ ايران ] نهاد / كنام : مسند / پلنگان : مضاف اليه / شيران : معطوف به مضاف اليه )
چو : در معني " اگر " حرف شرط
ايران : نهاد
نباشد : فعل غير اسنادي ( وجود نداشته باشد )
تنِ من : ( تن : نهاد / من : مضاف اليه ) 

🔲در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد : 
در اين بوم و بر : متمم قيدي
يك تن : نهاد - يك : وابسته
تن : هسته
زنده : مسند
مباد : نباشد - فعل دعايي 

❇️همه : ضمير مبهم - نهاد
سر به سر : قيد
تن : مفعول
كشتن : متمم 
از آن به : از آن بهتر است ( [ اين ] نهاد
از آن : متمم قيدي
بهتر : مسند ) 
كه : حرف ربط
كشور : مفعول
دشمن : متمم
دهيم : بدهيم - مضارع التزامي - يَم : نهاد اجباري


☸هم جوشي - هم كوشي : ترادف
ملت ايران به شير تشبيه شده يا شايد هم غرش ملت ايران به غرش شير تشبيه شده
وجه شبه : غرش و فرياد بلند و منسجم
نداي واحد برآوردن : يكصدا فرياد زدن
نشست : جاي نشستن - مسكن و سرزمين
زير دست كسي بودن : كنايه است از تحت امر و فرمانروايي بودن
يزدان شناس : صفت فاعلي مركب مرخم
نيك و بد : تضاد
كنام - پلنگ - شير : مراعات نظير
پلنگان و شيران : استعاره از دشمنان و بدخواهان
تن : مجاز از وجود
من است : رديف
نشست و دست : قافيه

💟شناس و هراس : قافيه
شود : رديف
ويران و شيران : قافيه
ويران - شيران : جناس ناقص اختلافي
مباد : رديف
من و تن : قافيه و جناس اختلافي
دهيم : رديف
كشتن و دشمن : قافيه

تدریس دروس ۶ تا ۸

#فارسی_نهم
درس #ششم 
#آداب_زندگانی

🔻 واژه ها:
مادام: همواره             
مغیلان: درختی خاردار، خارشتر            
جهد: تلاش، كوشش                       
اصیل: با اصالت، با اصل و نسب
گوهری: با ارزش           

چنگ: چنگال، پنجه
ازدست مگذار: رها نكن، از دست نده    خیره: پرخاشگرانه، بی ادبانه
پرهیز: دوری كردن             
پند: نصیحت              
 
بداندیش: بدخواه و بد فكر،دشمن              
خاصه: به ویژه              
تهمت زده: مورد اتهام، مورد سوء ظن       قانع: راضی، خرسند
داد: عدالت، فریاد رسی        

بردبار: شكیبا         
دوراندیشی: عاقبت اندیشی، آینده نگری
سبقت: پیشی گرفتن          
بروجهی: به گونه ای، به روشی          
طعن: ناراحتی، طعنه             

متقدم: دارای تقدم، شخص مقدم و اول    
محاورت: گفت و شنود       
مداخلت: دخالت       
خوض: دخالت، فضولی        
استراق سمع: دزدیده گوش كردن         زیستن: زندگی كردن


🔻قابوس نامه : عنصرالمعالی کیکاووس

🔹بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛

 ای پسر بدان که انسان بی فضیلت همیشه بی فایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.


🔹نه خود را سود کند نه غیر خود را؛

 (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.


🔹جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛

 با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.


🔹چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را،

 زیرا همان گونه که گفته اند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نسب او


🔹اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید.

 اگرانسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.


🔹در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

درهر کس این دو ویژگی( اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتیاط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمنده است.


🔹سخن،ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن.

سعی کن تا زمانی که از تو سوالی نکرده اندحرفی نزنی و از سخنان بیهوده دوری کنی


🔹چون باز پرسند،جز راست مگوی.تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛

وقتی که از تو چیزی بپرسندفقط راست بگویی و تا کسی از تو نخواهد نصیحت نکن.


🔹خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.


🔹در میان جمع هیچ کس را پند مده.

هیچ کس را در میان جمع نصیحت نکن .


🔹از جای تهمت زده پرهیز کن

از جایی که ممکن است در آن جا به تو تهمت بد زده شود دوری کن.


🔹و از یار بد اندیش و بدآموز بگریز.

از دوست بد خواه و بد آموز فرار کن ( دوری کن )


🔹به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند. 


🔹داد ده تا داد یابی.

با دیگران به عدل و انصاف رقتار کن تا با تو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود


🔹خوب گوی تا خوب شنوی.

با دیگران به نیکویی صحبت کن  تا دیگران نیز با نیکویی با تو حرف بزنند.


🔹اگر طالب علم باشی،پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.

  اگر می خواهی علم به دست بیاوری باید پارسا و خشنود باشی.علم را دوست بداری و صبر داشته باشی.کمتر سخن بگویی و عاقبت نگر باشی.

 

🔻اخلاق ناصری : خواجه نصیرالدین توسی
 
آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند و اگر سؤال از
جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بوَد،بر
ایشان سبقت ننمایدو اگر کسی به جواب
مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر
بود،صبر کند تا آن سخن تمام شود،پس جواب خود بگویدبر وجهی که در متقدم طعن نکندو در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند،استراقِ سمع نکند و تا او را با خود درآن مشارکت ندهند،مداخلت نکند. 

🔹معنی:
انسان بایدزیاد صحبت نکندو سخن شخص دیگر  را قطع نکند و اگر در میان جمعی بودو از آن جمع سوالی پرسیده شدبرای پاسخ
دادن از آنها پیشی نگیردواگر کسی در حال جواب دادن بود و او پاسخی بهتر داشت باید صبرکند تا سخن آن شخص تمام شودبعد از آن جواب خود را بگویدآن هم به طوری که شخصِ قبلی را سرزنش نکند.در گفت و گویی که در حضور او میان دونفر انجام میشود تفکر و اندیشه نکندو اگر سخن خود را از او مخفی میکنندپنهانی به آن گوش نکندوتا به میل و علاقه ی خودشان او را از آن موضوع آگاه نکنند،دخالت نکند.

 

#شو_خطر_کن 🔽🔽🔽🔽 
#ادبیات_نهم 
حکایت : راه نیکبختی


تاریخ ادبیات

:
نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است.

🔹امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟

معنی :
از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان رسیدی ؟ ( چگونه امیری خراسان را شروع کرد ؟)

لغت :
امیر خراسان : احمد بن عبدالله خجستانی / چون : چگونه / افتادی : ( در این جا به معنی شروع کردی و مشغول شدن . به نقل از فرهنگ سخن دکتر حسن انوری)

🔹گفت : روزی دیوان « حنظله ی باد غیسی » همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم :

معنی :
گفت : روزی ، دیوان اشعار حنظله با غیسی را می خواندم ، به این دو بیت رسیدم :

نکته ی دستوری :
روزی : قید زمان / همی خواندم : ماضی استمراری

🔻بیت 1 :
مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر

لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری / کام : دهان / شو : برو / خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

نکته دستوری :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن / کام ر مصراع اول : متمّم است که دارای دو حرف اضافه ی « به » و « در » است . این شیوه مربوط به سبک قدیم است. / وش : فعل امری / خطر کن و بجوی : فعل امری

🔻بیت 2 :
یا بزرگی وعزب ونعمت جاه                      
یا چو مردانت ، مرگ رویاروی

معنی :
یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام ، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ ، روبرو شوی.

لغت :
عزّ : ارجمندی / جاه : مقام ، شکوه

نکته دستوری :  
بزرگی : مشتق / رویاروی : مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )

🔻داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم ف راضی نتوانستم بود دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش ، رحلت کردم.

معنی :
انگیزه ای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم ، راضی باشم . تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود ، سفر کردم

لغت : داعیه : انگیزه ، علت / باطن : درون ، دل / به هیچ وجه : اصلا ، هرگز / دارایی : ثروت و مال / رحلت : سفر کردن ، کوچ کردن

🔻به دولت صفاریان پیوستم . هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک ، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم . اصل و سبب ، این دو بیت بود.

معنی :
به حکومت صفاریان پیوستم . هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر می شد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همه ی خراسان را تحت فرمان خود ، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.

لغت :
شوکت : عظمت ، بزرگی / بالا گرفتن : رشد کرد ، پیشرفت کردن / جمله : همه ، همگی

 


مهتری گر به کام شیر در ، است       
شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

🔻معنی :
اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر.

🔻لغت :
مهتری : بزرگی ، سروری 
کام : دهان 
شو : برو 
خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

🔻نکات زبانی :
مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن : نهاد
گر: حرف ربط
کام شیر: متمم، دارای دو حرف اضافه 
« به » و « در »
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
است: فعل اسنادی 
شو : فعل امری به معنی: برو (فعل غیر اسنادی )
خطر کن: فعل مرکب 
کام شیر:متمم
(کام:هسته / شیر:مضاف الیه)
بجوی : فعل امر 

🔻نکات ادبی: 
تکرار: کام ، شیر
واج آرایی: " ر "
جناس: گر ، در 


🔹قرابت معنایی با ابیات:

۱. غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ
هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

۲. در بیابان گر به شوق که به خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


فارسی #نهم 🔽🔽🔽🔽
#درس_هفتم
#پرتو_امید

🔻قالب شعر : غزل
🔻ردیف: غم مخور
🔻کلمات قافیه: کنعان – گلستان – سامان – خوش­خوان  و ...

🔻یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مَخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

🔹معنی بیت : نگران نباش ، زیرا یوسفِ گم شده دوباره به سرزمین و وطن خود برمی گردد و خانه ی غم و اندوه ، روزی به شادی تبدیل می شود.

🔹آرایه ادبی : تلمیح به داستان حضرت یوسف (ع) 
مراعات النظیر در واژه های (یوسف و کنعان)
اضافه ی تشبیهی ( کلبه ی احزان ) 
تضاد در واژه های ( احزان و گلستان )
کنعان : نام شهری در فلسطین قدیم که وطن یعقوب،پدر یوسف،بود.

احزان : ج حزن ، اندوه ـ ناراحتی 
احزان : جمع مکسّر 

🔻ای دل غم­دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

🔹معنی بیت :ای دل درد کشیده­ی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد
و آشفتگی­های فکری تو آرام و قرار خواهن

د یافت.

دل غم­دیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است.
دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن.
دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش.(کنایه)

شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3. دیوانه

سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق).

نکته املایی : وین = مخفّف : و این

تضاد در «شوریده و سامان».

🔻دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایماً یک­سان نباشد حال دوران غم مخور

🔹معنی: اگر چرخش روزگار حتی دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛گذرِ زمان همیشه
بر یک حالت باقی نخواهد ماند.

دور گردون: گردش روزگار، دور فلک

مراد: میل، آرزو، خواست

آرایه ادبی :واج آرایی حرف «د» و «ر» ـ
جناس اختلافی در حرف اول : گر و بر ـ
جناس افزایشی در حرف آخر : دور و دوران

🔻هان،مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

🔹معنی بیت : هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان،
آگاه نیستی؛ بازی­های پنهان زیادی در پشت پرده انجام می­شود.

هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است).

واقف: بی­خبر، بی­ اطلاع

نه­ ای: نیستی

سر: رمز، راز.

غیب: عالم ملکوت، عالم بالا.

اندر: حرف اضافه(در).

اندر پرده: پشت پرده.

نکته املایی : نومید مخفّف واژه ی نا امید

واژه های غیب و پنهان با هم مترادف اند.

🔻ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

🔹معنی بیت : ای دل من، اگر سیل نابودی پایه­های وجود را با خود ببرد؛تا زمانی که
نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده.

فنا: نابودی، نیستی.
بنیاد: اساس، پایه.
هستی: وجود، زندگی

آرایه ادبی : تشخیص ای دل (چون دل مورد خطاب قرار گرفته)

سیل فنا: اضافه­ی تشبیهی.(نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را باخود می برد،تشبیه شده است.)

نوح و کشتی و طوفان و سیل : مراعات نظیر می­سازند.

تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد.

واج آرایی : حرف ت و ن

نکته املایی : ار مخفّف اگر
ز : مخفّف از

🔻در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

🔹معنی بیت : اگر به اشتیاق طواف خانه­ی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و
ملامت (سرزنش)درخچه­ی خاردار بیابان، اندوهگین مباش.

(اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختی­ها و درشتی­های راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم)

کعبه: خانه­ی خدا در مکّه.
خواهی زد قدم: قدم خواهی زد.
سرزش: ملامت، طعنه.
مغیلان: درختچة خاردار که در بیابان­ها می­روید.

آرایه ادبی : کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند.

تشخیص : سرزنش کردن خارِ مغیلان ـ

جناس اختلافی در حرف اول : در و گر ـ

🔻گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

🔹معنی بیت : اگرچه استراحتگاه­های بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز
بسیار دور است؛ لیکن همه­ی راه­ها و جاده­ها سرانجام به انتها و مقصد می­رسند.

بس: بسیار، خیلی زیاد
منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن
بعید: دور

نکته املایی : کان: مخفّ،«که آن»

آرایه ادبی : مراعات النظیر ( راه ـ بعید ـ پایان )

واج آرایی حرف ی و ن ـ

تکرار : واژه ی (نیست )

🔻حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

🔹معنی بیت : ای حافظ، در تنهایی شب­های تاریک و گوشه­ی تهیدستی،تا زمانی که
زمزمه­ی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش.

 ( حافظا) همانگونه که می دانیم
شبه جمله و منادا محسوب می شود.
تار: تاریک
فقر: تنگ­دستی، تهیدستی
حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است.
تخلّص: خلاص، شدن، رهایی.
تخلّص: نام ویژه­ ای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر
رهایی می­یابد.

آرایه ادبی : خلوت ، ورد ، دعا و و قرآن: مراعات نظیر
جناس افزایشی : در و درس
جناس افزایشی : تا و تار


🔴 تکمیلی درس هفتم ( شعر #پرتو_امید) 

آرایه های ادبی و تعداد جمله و قرابت معنایی : 🔽🔽🔽🔽


🔹بیت اول  ( یوسف گم گشته باز آید..... (

🔻تعداد جمله :4

🔻آرایه های ادبی :
تلمیح تکرار، مراعات نظیر، تشبیه ( کلبه احزان : مشبه و گلستان: مشبه به)، 
تضمین به شعر شیخ محمد جوینی ( کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/ بشکفد گل های وصل از خار هجران، غم مخور)


🔹بیت دوم ( ای دل غمدیده حالت......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشخیص یا این که دل را مجاز از انسان می توانیم بگیریم
جناس ( به و به)
تضاد ( شوریده# سامان،،به # بد) 
کنایه ( دل بد کردن کنایه از نگران شدن)
مراعات نظیر

🔹بیت سوم( دور گردون گر دو روزی......)

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
جناس ( دور،  دو) 
مصرع دوم ضرب المثل
واج آرایی ( د ، ر)
تلمیح به( یوم لک و یوم علیک)

🔻ارتباط معنایی
غم مخور زان که به یک حال نمانده است جهان/شادی آ

ید ز پی غصه و خیر از پی شر


🔹بیت چهارم ( هان مشو نومید.....) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مصراع دوم کنایه از مشخص نبودن تقدیر و سرنوشت، 
مراعات نظیر
تلمیح به ( و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)و ( ان مع العسر یسرا) 

🔻ارتباط معنایی : (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ زین حرف معما نه تو خوانی و نه من)


🔹بیت پنجم( ای دل ار سیل فنا.....) 

🔻تعداد جمله:4 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
تشبیه(سیل فنا)
تشخیص ( یا دل، مجاز از انسان)
بنیاد هستی برکندن کنایه از نابود کردن) 
تلمیح
تضاد( هستی# فنا)
مراعات نظیر
واج آرایی( ت و ن)

🔻ارتباط معنایی:(از توکل می توان آمد سلامت بر کنار/ کشتی ما را خدا از ناخدا دارد نگاه)


🔹بیت ششم ( در بیابان گر به شوق......) ،

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی:تشخیص، مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی : ( هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن /اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم)  


🔹بیت هفتم : ( گر چه منزل بس......) 

🔻تعداد جمله : 5 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
واج آرایی ( س)،مراعات نظیر، 

🔻ارتباط معنایی:(در میان آدمی و آن چه مقصود وی است / گر بود صد ساله ره، چون وقت شد،  یک دم رسد)


🔹بیت هشتم : ( حافظا در کنج فقر......) 

🔻تعداد جمله : 3 جمله

🔻آرایه های ادبی : 
مراعات نظیر
جناس( تا، تار__در، درس)

دو بیتی که در این درس آورده نشده است

🔹گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
  چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان، غم مخور

🔹حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب 
 جمله می داند خدای حال گردان، غم مخور

درس-هشتم 🔽🔽🔽🔽
#فارسي_نهم
#همزیستی_با_مام_میهن

💎 بخش ۱ 

همزيستي : زندگي مسالمت آميز ( مشتق )
مامِ ميهن : اضافه ي تشبيهي 
مام : مادر

🔹لحن : شيوه ي بيان، نحوه ي اداي كلمات و عبارات و متون و اشعار 

لحن: میهنی/وطنی:
این لحن را مي توان زیرمجموعه ای از لحن  حماسی دانست. این لحن کوبنده است و در مواردی هم تحت تأثیر الحان دیگر قرار مي گيرد. خواننده بايد با شور و حرارت، غيرت ملي و حس همدلي را در شنونده بيدار سازد.

1⃣مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده مي دارند و فرزندان، در پرتو گرم و گواراي مادر، جان مي گيرند و مي پرورند و مي بالند. اين دو را پيوندها و آوندهايي به سرچشمه هاي يكتايي مي رساند و خوشي و ناخوشي يكي را به ديگري پيوند مي زند.

✍تعداد جمله ها : ٦ 

🔺مادران - فرزندان - پيوندها - آوندها - ديگري -تپنده - خوشي - ناخوشي - يكتايي : وندي 

🔹سرچشمه : وندي-مركب 
🔹مادران : نهاد
دل : مفعول
مهر : متمم
🔻فرزندان : مضاف اليه
گرم و تپنده : مسند
🔺( واو عطف )
پرتو گرم : تركيب وصفي پرتو 
▪️گوارا : تركيب وصفي
اين دو : مفعول
▪️پيوندها و آوندها : نهاد
سرچشمه ها : متمم
🔹خوشي و ناخوشي : مفعول
ديگري : متمم
🔹تپنده : صفت فاعلي 
🔺مادران و فرزندان : مراعات نظير
🔺گرم و تپنده - گرم و گوارا : مراعات نظير 
🔹گوارا:وندی ناگوار گوارش گواریدن
🔹دل گرم داشتن به كسي يا چيزي : كنايه از اميد داشتن به آن
▪️جان گرفتن : كنايه از نيرو گرفتن - قوت گرفتن 
▪️پيوند و آوند : ترادف
🔺سرچشمه ي يكتايي : اضافه ي تشبيهي 
🔺خوشي و ناخوشي : تضاد
🔹پرتو گرم و گواراي مادر : پرتو مادر : اضافه ي استعاري 
🔹پرتو : نور، روشني
گوارا : زلال
مي بالند : رشد مي كنند، بزرگ مي شوند
آوند : رگ، لوله هايي كه آب و غذا را در گياهان مي رسانند
يكتايي : يگانگي

☑️نکته:
گرم و تپنده هر چند در نگاه اول صفت هستند ولي اكثر مسندها اگه توجه داشته باشيد صفت ها هستند


2⃣مادر، گرامي گوهري است كه در كارگاه آفرينش خداي مهربان، همتايي ندارد. از اين روست كه هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند از راه همانندي، بزرگ بشمارند و عزيز بدارند، به مام يا مادر مانند مي كنند.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹كارگاه - آفرينش - مهربان : وندي 
🔹گرانمايه : مركب 
🔺گرامي گوهر : تركيب وصفي مقلوب 
🔺كارگاه آفرينش خداي مهربان : گروه متممي ( كارگاه : هسته
آفرينش : وابسته پسين - مضاف اليه
خدا : وابسته ي وابسته - مضاف اليه
مهربان : وابسته ي وابسته : صفت ) 
🔹بزرگ بشمارند و عزيز بدارند : بزرگ و عزيز : مسند
🔹از این رو: حرف ربط مرکب
▪️مادر، گرامي گوهري است : تشبيه - مادر به گوهر تشبيه شده به لحاظ ارزشمندي 
▪️كارگاه آفرينش : اضافه تشبيهي 
♻️بزرگ شمردن و عزيز داشتن : كنايه از حرمت نهادن و احترام گذاشتن
♻️مام و مادر : ترادف
نکته:

☑️[این ] از اين روست كه[آنها] هر چيز گرانمايه را اگر بخواهند [ که انها آن را ]  عزيز بدارند [آن ها آن را ]به مادر مانند مي كنند


3⃣تركيب " مام ميهن " را شنيده ايد؛ از همان دست تركيب هاي زباني است كه ميهن را در پرورندگي و هم زيستي به مام يا مادر همانند و هم نشين كرده است. از اين ديد، ميهن، براي همه ي هم پيوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار مي كند. در چشم ميهن، همه ي فرزندان اي

ن آب و خاك كه زاد و بودشان و ريشه ي وجودشان در خاك اينجاست، يكسان اند و هيچ رنگ و نژاد و لهجه و گويش و زباني به ديده ي اين مادر، بر آن ديگري برتري ندارد.

✍تعداد جمله ها : ٧

🔹زباني - پرورندگي - هم زيستي - هم نشين - هم پيوندان - باشندگان - مادرانه - رفتار - گويش - ديده - برتري : وندي 

🔹زاد و بود : وندي - مركب
🔺تركيب مام ميهن را شنيده ايد : نهاد : محذوف
🔺تركيب مام ميهن : مفعول ( تركيب : هسته / مام : وابسته پسين - مضاف اليه / ميهن : وابسته ي وابسته : مضاف اليه ) شنيده ايد : ماضي نقلي
▪️همان : صفت اشاره
زباني : صفت نسبي
ميهن : مفعول
در پرورندگي و هم زيستي : متمم قيدي
مام يا مادر : متمم
مادرانه : صفت نسبي
همه : صفت مبهم 
▪️در خاك اينجاست : خاك : متمم
اينجا است ( اينجا قرار دارد ) 
اينجا : قيد
يكسان اند : يكسان هستند : يكسان : مسند
هيچ : صفت مبهم
رنگ : هسته ( نژاد - لهجه - گويش - زبان : معطوف ) 
🔺به ديده ي اين مادر : متمم قيدي / 👇👇👇

دیده :هسته
این : وابسته از نوع صفت -صفت مضاف الیه 
مادر :وابسته ی  پسین -مضاف الیه
برتری :صفت تفضیلی
🔹مام میهن: اضافه  تشبيهي، مادرانه رفتار مي كند : تشبيه دارد رفتار كردن ميهن : تشخيص
چشمِ ميهن : تركيب اضافي - اضافه ي استعاري - استعاره مكنيه و تشخيص
آب و خاك : مجازاً سرزمين
ريشه ي وجود : اضافه تشبيهي 
🔺رنگ - نژاد - لهجه - گويش - زبان : مراعات نظير 
مادر : استعاره از ميهن 
🔺پرورندگي : پرورش دادن
همانند و هم نشين : تشبيه كردن
ديد : ديدگاه و نظر
هم پيوند : خويشاوند،قوم و خويش با

 


💎 بخش ۲:

شندگان :ساكنين،شهروندان
زاد و بود :كنايه از هست و نيست، تمام سرمايه
نژاد :اصل و نسب
لهجه و گويش :زيرمجموعه هاي زبان
ديده :چشم


4⃣اگر به گلستاني درآييد، نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي را به چشم مي بينيد و به عقل درمي يابيد كه به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگر چه بسياراند؛ اما رگ وريشه ي همه در يك خاك نهاده شده است و از يك آبشخور، مايه ور و سيراب مي شوند. گلستان، مام ميهن و گاهواره ي گل هاي رنگين است و خارها و گل ها، فرزندان اين مادرند.

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️رخسار -گلستاني -يگانگي -مايه ور - گاهواره -رنگين :وندي

♻️آبشخور :وندي-مركب
💠گونه گونی :وندی مرکب
💠سيراب :مركب 

☸اگر : حرف شرط
درآييد : فعل پيشوندي
نمونه ي اين گونه گوني و يگانگي : گروه مفعولي
چشم :متمم
عقل :متمم
درمي يابيد :فعل پيشوندي
اگر چه : حرف ربط مركب
بسيار :مسند
در يك خاك :متمم ( خاك : هسته /يك : و پيشين - صفت ش اصلي )
نهاده شده است : فعل مجهول
از يك آبشخور :متمم م
مايه ور: مسند
سيراب :معطوف به مسند
گلستان : نهاد
گاهواره ي گل هاي رنگين : مسند (گاهواره : هسته /گل ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / رنگين : وابسته ي وابسته - صفت نسبي )
فرزندان اين مادرند : ( فرزندان : هسته /اين : صفت مضاف اليه / مادر : وابسته ي پسين- مضاف اليه )

☑️گلستان :ميتونه تمثيل باشه و در معناي واقعي ، ميتونه با توجه به ادامه ي متن استعاره از وطن و سرزمين باشه
درآييد :وارد شويد
گونه گوني و يگانگي : تنوع و در عين حال اتحاد و همبستگي - اشاره داره به وجود قوميت ها و نژادهاي متعدد در يك سرزمين و وحدت آنها
قد و قامت : ترادف
رنگ و رخسار : مراعات نظير
رگ و ريشه :ترادف - كنايه از وجود
خاك : مجاز از ميهن و سرزمين
 آبشخور : سرچشمه
مايه ور : سرشار
مايه ور و سيراب :ترادف
گل هاي رنگين :استعاره از مردم يك سرزمين
خار و گل : تضاد
خارها وگل ها : استعاره از مردم يك سرزمين

🔹در قسمت " خارها و گل ها فرزندان اين مادرند "
خارها و گل ها مانند فرزندان اين مادر ( ميهن ) هستند تشبيه داريم

☑️نکته :
در مورد هسته و وابسته یا کلا گروه اسمی هنوز در کتب جدید چیز خاصی گفته نشده است
اما در متوسطه اول مطالبی در راستای گروه اسمی و هسته و وابسته زبان های فارسی قبل که الان تعویض شدند گفته شده است.
در مورد ها در گروه های اسمی
اگر بگوئیم کتاب ها:کتاب هسته و ها وابسته است
اگر بگوئیم :کتابهای کتابخانه 
کتابها:هسته و کتابخانه وابسته است
چون کتابخانه  وابسته به کتاب ها است نه کتاب


5⃣ايران ما با همه ي فراخناي فرهنگي و گستردگي جغرافيايي و گوناگوني گويش ها و رنگارنگي لهجه ها، به گلستاني مي ماند كه در دل و دامان خود، عزيزكاني را بي توجه به رنگ و چهره، نوا و ناله مي پروراند و شيره ي جان خويش در كامشان مي دارد .

✍تعداد جمله ها : ٣ 

🔺فراخنا - فرهنگي - گستردگي - جغرافيايي - عزيزكان - شيره - ناله : وندي  
🔺گوناگوني - رنگارنگي : وندي مركب

🔹ايران ما :تركيب اضافي
فرهنگي : صفت نسبي
گوناگوني گويش ها -رنگارنگي لهجه ها : تركيب اضافي
دل و دامان خود : متمم ( دل متمم - دامان معطوف )
خود : مضاف اليه
عزيزكان : مفعول
رنگ و چهره : متمم
نوا و ناله : معطوف به متمم
🔸شيره ي جان خويش : مفعول - شيره ي جان : تركيب اضافي ( شيره

: هسته - جان : وابسته پسين - مضاف اليه / خويش :  وابسته - مضاف اليه ) كامشان : كام : متمم - شان : مضاف اليه


▪️ايران ما به گلستاني مي ماند : آرايه ي تشبيه
فراخنا - گستردگي : ترادف
گويش و لهجه : مراعات نظير
دل و دامان : استعاره از وجود
دل و دامان ايران : تشخيص
عزيزكان : عزيز + ك تحبيب + ان جمع
رنگ و چهره : مراعات نظير
نوا : دارايي،ثروت،مال،مقام
ناله : درد،ناراحتي،غم
نوا - ناله : تضاد
🔹شيره ي جان : اضافه ي تشبيهي
كام : دهان


6⃣اين ستد و داد مادر - فرزندي و جان فشاني يكي براي ديگري، دوسويه است. اگر فرزند را ناخوشي و گزندي روي نمايد، مادر بي خويش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسيبي فراگيرد، فرزندان نيز آرام و قرار ندارند و بي شكيب و به جان مي كوشند تا آرامستان

خانه را به آرامش بازآورند و خفاش خويان را از مهر رخ مادر، دور بدارند .

✍تعداد جمله ها : ٨

♻️ناخوشي - بي خويش - ناخوش - ناآرام - بي شكيب - آرامستان - آرامش : وندي 

❇️جان فشاني - دوسويه - خفاش خويان : وندي مركب

💟اين ستد و داد مادر-فرزندي : ( اين : صفت اشاره / ستد : هسته / داد : معطوف به هسته / مادر-فرزندي : وابسته پسين-صفت نسبي )
دوسويه : مسند
اگر : حرف شرط
فرزند : متمم
را : حرف اضافه در معناي " به "
بي خويش و ناخوش و ناآرام : مسند و معطوف
مادر : مفعول
اندوه و آسيب : نهاد
آرام و قرار : مفعول
تا : حرف ربط
آرامستان : مفعول
خانه : مضاف اليه
آرامش : متمم
بازآورند : فعل پيشوندي
خفاش خويان :مفعول
💠مهر رخ مادر :متمم
دور : مسند

 


💎 بخش ۳:

️ستد :بن ماضي
داد : بن ماضي ( اينجا در معناي مصدر هستن - ستدن و دادن )
ستد و داد : تضاد
مادر و فرزند : مراعات نظير
ناخوشي و گزند : ترادف
بي خويش و بي شكيب  و ناآرام : ترادف
آسيب و گزند : ترادف
آرام و قرار : ترادف
آرامستان خانه : استعاره از وطن
خفاش : نماد جهل و تاريكي و ناداني
خفاش خويان : استعاره از دشمنان و بد انديشان
مهرِ رُخِ مادر : تشبيه : چهره ي مادر به خورشيد تشبيه شده
مادر : استعاره از ميهن

🔹ستد و داد :معامله ، تجارت
جان فشاني : فداكاري و ايثار
دوسويه : دو طرفه ، متقابل
گزند : صدمه و آسيب
بي خويش : بي قرار
بي شكيب : بي تاب و كم تحمل
بجان كوشيدن : كنايه - از صميم قلب تلاش كردن
🔹آرامستان : محل آرامش و آسودن
مهر : خورشيد


7⃣در طول تاریخ،بارها دیده ایم که هرگاه دشمنان وبدخواهان ،دست ستم به سوی این مهر آشیان وطن دراز کرده‌اند،همه ی فرزندان،از همه سوی ایران به هر رنگ ونشان ،هم صدا فریاد برآورده آمد ومشت ها را گره کرده‌اند وپشت به پشت هم بر بيگانه تاخته اند ! در دوران هشت ساله ي دفاع مقدس، ايرانيان همه براي وطن، تن را سپر كرده اند .

✍تعداد جمله ها : ٦


🔺دشمنان- هم صدا - مشت ها - ايرانيان : وندي 

🔺مهرآشيان : مركب

▪️بدخواهان - هشت ساله : وندي مركب
▪️طول : متمم
طول تاريخ : تركيب اضافي
بارها : قيد
ديده ايم : ماضي نقلي
دست ستم : ( تركيب اضافي )
به سوي : حرف اضافه مركب
اين مهرآشيان وطن : متمم ( اين : صفت اشاره / مهرآشيان : هسته / وطن : وابسته پسين-مضاف اليه)

♻️دست درازي كرده اند : فعل كنايي  مركب
همه ي فرزندان : نهاد ( همه : صفت مبهم / فرزندان : هسته ) 
به هر رنگ و نشان : متمم ( هر : صفت مبهم / رنگ : هسته / نشان : معطوف به هسته )
هم صدا : قيد
فرياد : مفعول
برآورده اند : فعل پيشوندي
💠مشت ها : مفعول
گره : مسند
بيگانه : متمم
دوران هشت ساله ي دفاع مقدس : متمم ( دوران : هسته / هشت ساله : صفت - وابسته پسين
دفاع : وابسته پسين - مضاف اليه
مقدس :وابسته ي وابسته - صفت) وطن :متمم
تن :مفعول
سپر :مسند

❇️دشمنان و بدخواهان : ترادف
دست ستم : اضافه ي اقتراني
مهرآشيان وطن :اضافه ي تشبيهي - وطن به آشيانه ي مهر تشبيه شده

مهرآشيان :تركيب اضافي مقلوب
رنگ و نشان : مراعات نظير
فرياد برآوردن كنايه از :اعتراض كردن
مشت گره كردن كنايه از :اعتراض كردن به چيزي
پشت به پشت هم بودن كنايه از : متحد و پشتيبان هم بودن
تن سپر كردن :كنايه از حفاظت و پاسداري كردن

☸بدخواه :دشمن
تاخته اند :حمله كرده اند ،يورش برده اند
سپر : از ادوات جنگي ، وسيله ي دفاع در جنگ


8⃣مسلمان، مسيحي، زردشتي و ديگران از چهار سوي ايران چون آذري، بلوچ، ترك، عرب، فارس، كُرد، گيلك، لر، مازندراني و ... ايستاده اند و فرياد برآورده اند.

همي خواهم از كردگار جهان
شناسنده ي آشكار و نهان
كه باشد ز هر بد، نگهدارتان
همه نيك نامي بود يارتان                                                                              ( فردوسي )

✍تعداد جمله ها : ٦

🔺مسيحي - زردشتي - شناسنده-مازندرانی-کردگار-دیگران : وندي 

🔻نيك نامي : وندي مركب

🔹مسيحي - زردشتي : صفت نسبي
چون : حرف اضافه
ايستاده اند : ماضي نقلي
برآورده اند : فعل پيشوندي
همي : شكل قديمي " مي "
كردگار : متمم
جهان : مضاف اليه
▪️شناسن

ده : صفت فاعلي
شناسنده ي آشكار و نهان : گروه مسندي (بدل از کردگار جهان )( فعل است از مصراع دوم شعر محذوف است )
آشكار - نهان : صفت هستند
نگهدار : مسند
تان : مضاف اليه
يار : مسند
تان : مضاف اليه
از هر بد : ( هر : صفت مبهم
بد : هسته ) 
*⃣چهار سوی ایران:
سو  هسته
چهار صفت شمارشی
ایران مضاف الیه

❇️مسلمان -مسيحي -زردشتي : مراعات نظير
چهار سوي ايران :كل كشور ايران ( شمال-جنوب-شرق-

غرب)
ايران و آذري و بلوچ و ... :مراعات نظير
ايستاده اند كنايه از :مقاومت كردن
آشكار و نهان :تضاد
بد و نيك :تضاد
جهان - نهان :قافيه
نگهدار - يار :قافيه
جهان - نهان :جناس ناقص اختلافي 

❇️از خداوند جهان كه داننده ي آشكار و نهان است مي خواهم كه از هر بدي نگهدارتان باشد و هميشه نام نيك يار و ياورتان باشد .

💠دو بيت موقوف المعاني هستند


8⃣يكي از جلوه هاي مهرباني و همدلي را در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي مي بينيم؛ ايشان در ديدار با وابستگان شهداي مسيحي مي فرمايند: " ما در ايران، عرب ايراني داريم، ترك ايراني داريم، فارس ايراني داريم، كُرد ايراني داريم، آشوري ايراني داريم، ارمني ايراني داريم و... همه ايراني هستيم.... ايراني بودن، اصل است. جمهوري اسلامي، مال همه است... يعني شهروندان، آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند، اينها با هم فرقي نمي كنند... " .

✍تعداد جمله ها :١٣ 

🔹مهرباني -همدلي -رفتار -اسلامي - ديدار -وابستگان -ايراني -شهروندان : وندي

🔹شوق انگيز : مركب

 


💎 بخش ۴:

🔺در رفتار شوق انگيز رهبر نظام اسلامي : گروه اسمي ( رفتار : هسته
شوق انگيز : وابسته پسين-صفت
رهبر : وابسته پسين-مضاف اليه
نظام : وابسته ي رهبر-مضاف اليه
اسلامي : وابسته ي نظام - صفت ) 
🔳با خانواده ي شهداي اقليت هاي مذهبي : گروه اسمي ( خانواده : هسته / شهدا : وابسته پسين-مضاف اليه / اقليت ها : وابسته ي پسين - مضاف اليه / مذهبي : وابسته ي اقليت ها - صفت مضاف اليه ) 

🔲همه ایرانی هستیم:(همه: ضمیر مبهم-هسته/ایرانی:مسندوهسته-دراین جمله دو گروه اسمي داريم : جمله سه جزئي : نهاد + مسند + فعل اسنادي ) 

✳️شهروندان :نهاد
آن كساني كه در زير پرچم جمهوري اسلامي هستند : بدل - بين دو ويرگول آمده و در مورد اسم پيش از خود توضيح مي دهد 
عرب ایرانی ، فارس ایرانی : ترکیب وصفی


9⃣اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني، پشتوانه اي بسيار شكوهمند براي وطن است و سدي استوار به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان، پديد مي آورد و ميهن را در آوردگاه ها، از گزند دشمنان و اهرمن خويان مي رهاند .

✍تعداد جمله ها : ٣

❇️دشمنان -ايراني -ايرانيان -هم زيستي -همدلي -پشتوانه - شكوهمند -بلندا -پولادين -آوردگاه : وندي 

♻️اهرمن خويان :وندي مركب

💠اين هم زيستي و همدلي اقوام ايراني : گروه نهادي ( اين : نهاد براي هر سه جمله ي بند )
هم زيستي : هسته
همدلي : معطوف به هسته
اقوام : وابسته پسين - مضاف اليه
ايراني : وابسته پسين - صفت مضاف اليه ) 

💠پشتوانه اي بسيار شكوهمند : گروه مسندي ( پشتوانه : هسته / ياي نكره : وابسته پسين / بسيار : وابسته - قيدصفت / شكوهمند : وابسته پسين - صفت)
براي وطن : متمم قيدي 
سدي استوار : ( سد : مفعول و هسته / استوار : وابسته پسين - صفت ) 

☸به بلنداي اراده ي پولادين ايرانيان : متمم قيدي ( بلندا : هسته / اراده : وابسته پسين - مضاف اليه / پولادين : وابسته ي وابسته - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته ي وابسته - مضاف اليه )
پديد مي آورد : فعل مركب
ميهن : مفعول
آوردگاه ها : متمم 
 💟از گزند دشمنان اهرمن خويان : ( گزند : متمم و هسته ي گروه / دشمنان : وابسته پسين - مضاف اليه / اهرمن خويان : وابسته ي معطوف - مضاف اليه )
مي رهاند : مضارع اخباري 

🔹هم زيستي و همدلي : ترادف
اقوام : جمع مكسر قوم
پشتوانه : حامي و پشتيبان
سد استوار : تركيب وصفي
اراده ي پولادين : تركيب وصفي
آوردگاه : ميدان جنگ
اهرمن خو : شيطان صفت
مي رهاند : نجات مي دهد


0⃣1⃣به هر روي، ايران از آنِ همه ي ايرانيان است؛ همه ي اينان كه در خاكش بزرگ شده اند و از آبش نوشيده اند و در هوايش پرورده اند؛ با آرامش آن آرميده اند و در آشوبش بي قراري كرده اند. در صحنه هاي رزمش، دلاورانه، پيكار كرده اند و در جشن هايش، صف هاي ميليوني بسته اند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند .

✍تعداد جمله ها : ٩

🔹آرامش - بي قراري - دلاورانه - صحنه ها - دشمنان : وندي

🔹به هر روي : قيد
ايران از آنِ همه ي ايرانيان است : ( ايران : نهاد و هسته / آنِ : هسته / همه : وابسته پسين - صفت مضاف اليه / ايرانيان : وابسته پسين - مضاف اليه )
🔺همه ي اينان : نهاد براي اين جمله و همه ي جمله هاي بعدي اين بند
خاكش : خاك آن - منظور ايران - خاك : متمم - ش : مضاف اليه
بزرگ : مسند

🔺 در صحنه هاي رزمش : ( صحنه : متمم و هسته / ها : وابسته پسين - نشانه

ي جمع / رزم : وابسته پسين - مضاف اليه / ش : وابسته وابسته - مضاف اليه) 
دلاورانه : قيد
پيكار كرده اند : فعل مركب
صف هاي ميليوني : ( صف : مفعول و هسته / ها : وابسته و نشانه ي جمع / ميليوني : وابسته پسين - صفت نسبي )

🔳دشمنان را انگشت به دهان گذاشته اند :( دشمنان : مفعو

ل/انگشت به دهان :مسند )

🔳خاك :مجازاً سرزمين
خاك و آب و هوا :مراعات نظير
پرورده اند :پرورش يافته اند
آرامش -آشوب :تضاد
آرميده اند -بي قراري كرده اند :تضاد
آرميده اند :به آرامش رسيده اند، آسوده اند
رزم و پيكار و دلاورانه :مراعات نظير
رزم و پيكار :ترادف
جشن با رزم و پيكار : تضاد
انگشت به دهان كنايه از : شگفت زده و حيرت زده


1⃣1⃣امروز همين حس مشترك، هم جوشي و هم كوشي، هم زيستي ما را معنا مي بخشد . به همين سبب است كه ملت ايران، يك صدا چونان شير مي غرند و نداي واحدي برمي آورند كه :

نداني كه ايران، نشست من است
جهان سر به سر، زيردستِ من است

همه يكدلانند يزدان شناس
به نيكي ندارند از بد، هراس

دريغ است ايران كه ويران شود
كُنام پلنگان و شيران شود

چو ايران نباشد، تن من مباد
در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد

همه سر به سر، تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور، به دشمن دهيم
( شاهنامه فردوسي )
ف. الف. شِلدره

✍تعداد جمله ها :١٩

*⃣هم جوشي -هم كوشي -هم زيستي -نيكي -پلنگان -شيران : وندي 

✳️يك صدا -زيردست -يزدان شناس :مركب

💠سر به سر - بوم و بر :وندي مركب

❇️امروز :قيد
همين حس مشترك :(همين : صفت اشاره

 

💎 بخش ۵ :

حس : هسته / مشترك : وابسته پسين - صفت )
هم جوشي و هم كوشي : بدل از " همين حس مشترك
هم زيستي ما را معنا مي بخشد : ( هم زيستي : مفعول

♻️[ اين ] به همين سبب است : ( نهاد : اين محذوف / به همين سبب : متمم مسندي / همين : صفت اشاره / سبب : هسته )
💟ملت ايران : نهاد
يك صدا : قيد
شير : متمم
نداي واحد : ندا : مفعول

🔹 برمي آورند : فعل پيشوندي
نداني : مضارع اخباري
ايران : نهاد

🔹 نشست من : مسند
جهان : نهاد
سر به سر : قيد
زيردست من : مسند
همه : ضمير مبهم
يكدل : صفت مركب
يزدان شناس : مسند
به نيكي : متمم قيدي
بد : متمم
هراس : مفعول

🔲دريغ است ايران كه ويران شود ( ٢ جمله )
دريغ است : ٢ جزئي - گذرا به مسند
كه : حرف ربط
ايران ويران شود : ايران : نهاد
ويران : مسند

🔲 كُنام پلنگان و شيران شود ( [ ايران ] نهاد / كنام : مسند / پلنگان : مضاف اليه / شيران : معطوف به مضاف اليه )
چو : در معني " اگر " حرف شرط
ايران : نهاد
نباشد : فعل غير اسنادي ( وجود نداشته باشد )
تنِ من : ( تن : نهاد / من : مضاف اليه ) 

🔲در اين بوم و بر، زنده يك تن مباد : 
در اين بوم و بر : متمم قيدي
يك تن : نهاد - يك : وابسته
تن : هسته
زنده : مسند
مباد : نباشد - فعل دعايي 

❇️همه : ضمير مبهم - نهاد
سر به سر : قيد
تن : مفعول
كشتن : متمم 
از آن به : از آن بهتر است ( [ اين ] نهاد
از آن : متمم قيدي
بهتر : مسند ) 
كه : حرف ربط
كشور : مفعول
دشمن : متمم
دهيم : بدهيم - مضارع التزامي - يَم : نهاد اجباري


☸هم جوشي - هم كوشي : ترادف
ملت ايران به شير تشبيه شده يا شايد هم غرش ملت ايران به غرش شير تشبيه شده
وجه شبه : غرش و فرياد بلند و منسجم
نداي واحد برآوردن : يكصدا فرياد زدن
نشست : جاي نشستن - مسكن و سرزمين
زير دست كسي بودن : كنايه است از تحت امر و فرمانروايي بودن
يزدان شناس : صفت فاعلي مركب مرخم
نيك و بد : تضاد
كنام - پلنگ - شير : مراعات نظير
پلنگان و شيران : استعاره از دشمنان و بدخواهان
تن : مجاز از وجود
من است : رديف
نشست و دست : قافيه

💟شناس و هراس : قافيه
شود : رديف
ويران و شيران : قافيه
ويران - شيران : جناس ناقص اختلافي
مباد : رديف
من و تن : قافيه و جناس اختلافي
دهيم : رديف
كشتن و دشمن : قافيه

پاورپوینت دروس فارسی نهم (۱ تا ۱۱)

🔸🔹پاورپوینت‌های فارسی نهم🔹🔸
⬇️⬇️⬇️⬇️
 پاورپوینت فارسی نهم، ستایش🔴
http://s6.picofile.com/file/8228506334/ستایش_نهم.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۱🔴
http://s3.picofile.com/file/8215901776/فرآیند_تدریس_درس_1.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۲🔴
http://s6.picofile.com/file/8217710642/فرایند_تدریس_درس_2.ppsx.html

  پاورپوینت فارسی نهم، درس ۳🔴
http://s6.picofile.com/file/8218148468/قرآیند_تدریس_درس_3.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۴🔴
http://s6.picofile.com/file/8222102734/فرآیند_تدریس_درس_4_وبلاگ.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۵🔴
http://s6.picofile.com/file/8225986668/درس_آزاد_5_نهم.pdf.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۶🔴
http://s6.picofile.com/file/8222551692/فرآیند_تدریس_درس_6_فارسی_نهم.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۷🔴
http://s3.picofile.com/file/8225825126/فرآیند_تدریس_درس_7.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۸🔴
http://s1.picofile.com/file/8227500742/فرآیند_تدریس_درس_8نهم.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۹🔴
http://s7.picofile.com/file/8234094900/فرآیند_تدریس_درس_9_فارسی_نهم.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۱۰🔴
http://s6.picofile.com/file/8235740926/فرآیند_تدریس_درس_10_نهم_وبلاگ.ppsx.html

 پاورپوینت فارسی نهم، درس ۱۱🔴
http://s7.picofile.com/file/8237590918/فرآیند_تدریس_درس_11_نهم_وبلاگ.ppsx.html

همراهمان باشید😊🔴🔵🔴🔵

🌟 

تدریس دروس اول تا چهارم

#آفرینش_همه_تنبیه_خداوند_دل_است 
درس اول 
#فارسی_نهم
🔴 بخش اول 🔽🔽🔽🔽

🔹معنای واژگان :

مستمع: شنونده
اقرا: اعتراف
آفرینش: آفریده های جهان
بامداد: صبح زود
تسبیح: نیایش کردن، خدارا به پاکی یاد کردن

عجب: عجیب
تنبیه: هوشیار کردن، آگاه کردن
لیل: شب
اسرار: جمع«سر»، راز ها
وجود: هستی

خداوند دل: صاحب دل، انسان عارف
نهار: روز
مرغان: پرندگان
فکرت: فکر و اندیشه
دل ندارد: احساس و عاطفه ندارد

تماشا: نگاه کردن به چیزی به قصد تفریح
الوان: در اینجا به معنی رنگارنگ
حیف: افسوس، دریغ
جهالت: نادانی
خفته: غافل و بی خبر

حقهک ظرفی کوچک، که در آن، جواهر نگه داری شود.
عنب: انگور
حیران: سرگردان
صدبرگ: نوعی گل سرخ با گلبرگ های پُرپَر و زیاد.

کرم: بخشش
مسخر: رام و مطیع
تقدیر: سرنوشت، فرمان خدا
یاقوت: سنگ قیمتی به رنگ های سرخ، زردو کبود

گوی: توپ کوچک
راست روان: انسان های درستکار
اِنعام: بخشش، نعمت دادن
بار: آفریننده، خالق، نیکوکار

الوان: جمع لون به معنی رنگ ها.
گاهی واژه ی الوان به صورت صفت به کار می رود و به معنی «رنگارنگ» است؛ مانند مصراع « که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب؟»

اِنعام: نعمت دادن، بخشش/ اَنعام: چهارپایان، معمولاً در معنای مفرد به کار می رود.

🔹محتوای شعر:
شعر «آفرینش همه تنبیه خداوند دل است» از بخش مواعظِ (=جمع موعظه، به معنی پند ها و اندرز ها) سعدی انتخاب شده. اصل شعر، دارا چهل و سه بیت و با نام «وصف بهار» سروده شده است.

این شعر با آوردن آیات و نوشته های خداوند بزرگ و نیاز انسان به پروردگار، همراه است. در این سروده ی زیبا، سعدی پدیده های هستی را در حال نیایش و ستایش پروردگار یافته است و به این نکته اشاره دارد که با نگاه جستجوگرانه به پدیده های آفرینش، می توان به شناخت خداوند دست یافت.

🔹معنی ابیات:

🔻بامدادی که تفاوت نکندلیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

معنی : در صبح زود اول بهار که طول شب و روز آن یکسان است، رفتن به صحرا و تماشاکردن گل های زیبای بهاری، لذت بخش است.

آرایه ها: 
لیل و نهار: تضاد
بهار و نهار: جناس

توجه:
تفاوت نکرن لیل و نهار، اشاره به مساوی بودن طول شب و روز در سال دارد که دوباره اتفاق می افتد:
الف) ابتدای بهار
ب) ابتدای پاییز

🔻آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

معنی:  تمام پدیده های آفرینش برای آگاه کردن انسان های عارف است و اگر کسی وجود خدارا انکار کند و به خدا ایمان نیاورد، ذوق و احساسی ندارد.

آرایه ها:
واج آرایی «د»
که و به: جناس
دل: مجازاً احساس و عاطفه

نکته دستوری: 
آفرینش (آفرین+ -ِ ش)= مشتق
که در مصراع دوم به معنی کسی که، ضمیر مبهم است
همه: بدل

🔻این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند، نقش بود بر دیوار

معنی : هر کسی که با این همه نقش ها و پدیده های عجیب هستی به آفریننده ی آنها نیندیشد، همانند عکس و تصویر روی دیوار، بی احساس و بی روح است.

آرایه ها:
در و دیوار: مراعات نظیر
دیوار وجود: اضافه تشبیهی
بر و در: جناس

توجه:
« ت» در فکرت، ضمیر نیست! بلکه مربوط به خود کلمه ی « فکرت» است.

🔻کوه و دریا و درختان، همه در تسبیح اند
نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

معنی: کوه، دریا و درختان (همه موجودات) در حال نیایش خداوند هستند، اما هر شنونده ای این راز را درک نمی کند.

آرایه ها:
کوه و دریا و درختان: مراعات نظیر
بیت تلمیح دارد به آیه ی چهل و چهار سوره اسراء: اِن مِن شَیءٍ اِلا یٌسَبَح بِحَمدهِ وَلکنِ لا تفقهونَ تَسبیحَهٌم اِنَهٌ کانَ حلیماً غَفوراً.

معنی: چیزی در جهان نیست مگر آن که خدارا تسبیح می کندو به پاکی می ستاید، لیکن شما تسبیح آن را نمی فهمید. به درستی که خداصبور و آمرزنده است.

🔻خبرت هست که مرغان سحر می گویند
آخر ای خفته، سر از خواب جهالت بردار؟

معنی: آیا خبر داری که پرندگان سحری به هنگام صبح می گویند: ای انسان غافل، از بی خبری و نادانی، رهاشو.

آرایه ها:
خواب، سحر وخفته: مراعات نظیر
سر و سحر: جناس
خواب جهالت: اضافه ی تشبیهی
سر از خواب برداشتن: کنایه از آگاهی و بیداری

نکته دستوری:
« ت» در خبر، نهاد است یا به این صورت هم می آید: خبر برای تو هست ( برای تو: مسند )
خفته: صفت جانشین اسم: ای (انسان) خفته.

🔻تا کی آخر چو بنفشه، سرغفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس، بیدار

معنی: تاکی می خواهی مانند گل بنفشه، درغفلت و نادانی به سر ببری. حیف است که تو بی خبر و غافل باشی و گل نرگس بیدار و آگاه باشد.

آرایه ها:
بنفشه و نرگس: مراعات نظیر
چوبنفشه: تشبیه
در و سر: جناس
بنفشه در این بیت، نماد غفلت و سرافکندگی
نرگس، نماد بینایی و آگاهی است
سر غفلت در پش گرفتن: کنایه.

نکته دستوری:
« حیف» نقش مسندی دارد
«ی» در خوابی، به معنی «هستی» ، فعل اسنادی است.

🔴 بخش دوم 🔽🔽🔽🔽

🔻که تواند که دهد میوه الوان از چوب؟
یاکه داند که برآرد گل صدبرگ از خار؟

معنی: تنها خداوند بزرگ است که می تواند از چوب درخت، میوه های رنگارنگ و از خار، گل های سرخ زیباف پدید آورد.

آرایه ها:
چوبک مجازادرخت
گل و خار: تضاد

نکته دستوری:
هردو مصراع، استفهام انکاری است.
صدبرگ: صفت مرکب.

🔻عقل حیران شود از خوشه زرین عنب 
فهم، عاجز شود از حقه یاقوت انار

معنی: عقل از زیبایی خوشه طلایی انگور، متحیر است و فهم از درک زیبایی و ظرافت های دانه های انار که مانند یاقوتی سرخ و ارزشمند می درخشد، ناتوان است.

آرایه ها:
حیران شدن عقل و عاجز بودن فهم: تشخیص
عنب و انار: مراعات نظیر
حقه یاقوت انار: اضافه تشبیهی ( انار به کیسه پر از یاقوت تشبیه شده است.)

🔻پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید، مسخر کند لیل و نهار

معنی: خداوند پاک و بی عیب با فرمان خود، تمام پدیده ها و موجودات را (ماه، خورشید وشب و روز را) مطیع خود کرده است.

آرایه ها:
لیل و نهار: تضاد
ماه و خورشید: مراعات نظیر
بیت، تلمیح به آیات قرآن دارد.

🔻تا قیامت سخن اندر کَرَم و رحمت او 
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار

معنی: اگر همه مردم تا روز قیامت درباره بخشش و لطف خداوند سخن بگویند، باز هم یکی از هزاران لطف و رحمت خداوندف گفته نمی شود.

نکته دستوری:
« تا» حرف اضافه است و قیامت، متمم
همه، نقش نهادی دارد.

🔻نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است
شکر اِنعام تو هرگز نکند شکرگزار

معنی: پروردگارا، نعمت های تو قابل شمارش نیست و هیچ انسان شکر گزاری نمی تواند، شکر نعمت های بی کران تورا به جای آورد.

آرایه ها:
نعمت، شکر، انعام و شکرگزار: مراعات نظیر
ز عدد بیرون بودن: کنایه از بی شمار بودن

نکته دستوری: « ت» در نعمتت: مضاف الیه
هرگز: قید نفی.

🔻سعدیا، راست رٌوان، گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار

معنی:  سعدی، انسان های درست کردار، به سعادت و خوشبختی می رسند؛ بنابراین توهم انسانی صادق و راستگو باش، زیرا انسان بدرفتار به هدف و مقصودش نمی رسد.

آرایه ها: 
که و به: جناس
گوی سعادت: اضافه تشبیهی
گوی بردند: کنایه از دست یافتن و سبقت گرفتن

نکته دستوری: سعدی: مندا و « ا» : حرف ندا
راست روان: مرکب ( « ان» جمع در ساختمان اسم دخالتی ندارد.)
کج رفتار: مشتق- مرکب و صفت جانشین اسم (انسان کج رفتار)


🔹واژه های مهم املایی:
تفاوت – لیل و نهار – صحرا – تنبیه – اقرار – نقش عجب – فکرت – تسبیح اند – مستمعی – اسرار – مرغان سحر – خفته – جهالت – غفلت – حیف – میوه الوان – صدبرگ – حیران – خوشه زرین – عنب – عاجز – حقه یاقوت – تقدیر عزیز – مسخر – اِنعام – شکرگزار – گوی سعادت.

🔹تاریخ ادبیات:

سعدی: مٌشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی، شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم است. سعدی در شیراز به کسب علم پرداخت و سپس به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تحصیل مشغول شد. درسل ششصدو پنجاه و پنج بوستان را به نظم در آوردو در سال بعدگلستان را تالیف کرد. علاوه بر این ها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات، مقالات و قصاید عربی دارد که همه را در « کلیات» وی جمع کرده اند.

🔹قالب شعر: قصیده

پاینده باشید  🌷🌷

#درس_دوم 
#فارسی_نهم
#عجایب_صنع_حق_تعالی 🔽🔽🔽🔽

🔴 بخش اول 

🔻بدان که هر چه در وجود است همه ، صُنع حق تعالی است.

معنی : آگاه باش که هر چه در جهان هستی وجود دارد، همه را خداوند بلندمرتبه ، آفریده است.
بِدان : آگاه باش- وجود : در اینجا منظور دنیا
صُنع : آفرینش ، احسان-  تعالی : بلندمرتبه  

🔻آسمان و آفتاب وماه وستارگان وزمین وآنچه بر وی است،چون کوه ها وبیابان ها ونهرها و آنچه در کوه هاست،ازجواهر و معادن

معنی : آسمان و آفتاب و ماه و ستارگان و زمین و آن چه بر روی زمین است مانند کوه و بیابان و رودخانه و آن چه در کوه هاست از سنگ های قیمتی ومعدن ها

بر وی : بر رویِ زمین
نهرها : جوی ها ، رودخانه ها
جواهر: ج جوهر، این واژه گوهر (فارسی) بوده و بعد تبدیل به جوهر شد
معادن : ج معدن
نباتات : ج نبات ، گیاه ، رویشی ها

آرایه ها : دو گروه مراعات نظیر با هم آمده که شبکه ی معنایی را تشکیل داده است (آسمان ، آفتاب ، ماه ، ستارگان ، زمین)  و (کوه ، بیابان ، نهرها ، جواهر، معادن) - تضاد بین(آسمان و زمین )- تلمیح به آیات قرآن

* نکته ی دستوری : وی در « بر  وی است » ضمیر شخصی است که به زمین برمی گردد ، کاربردی قدیمی که در گذشته برای غیرانسان ، از ضمیر شخصی استفاده می کردند.

🔻و آنچه بر روی زمین است ، از انواع نباتات و آنچه در برّ و بحر است ، از انواع حیوانات

معنی : و آنچه که بر روی زمین وجود دارد از گیاهان و آنچه که در خشکی و دریا وجود دارد از انواع حیوانات

نباتات : ج نبات ، گیاهان
برّ : خشکی 
بحر : دریا

آرایه ها : تضاد ( برّ و بحر )
تلمیح به آیه ی قرآن ( ترجمه آیه : و زمین را نمی نگرند که آن را بگستردیم و هر نوع گیاه با حُسن و طراوت در آن برویانیدیم)

🔻و آنچه میان آسمان و زمین است ، چون میغ و باران و تگرگ و رعد و برق و قوس ِ قُزَح

معنی : و آن چه که در میان آسمان و زمین است ، مانند ابر و باران و برف و تگرگ و رعد و برق و رنگین کمان

میغ : ابر
قوس قُزَح : رنگین کمان
رعد : به صدای غرش ابرها می گویند( نام فارسی آن « آسمان غُرمبه » )

برق : از برخورد دو ابر و یا باد و زمین ایجاد می شود ، آذرخش برق ، صاعقه ، آتشه ( نام فارسی آن « آذرخش » )

آرایه ها : تضاد(آسمان و زمین) 
تناسب (میغ ، باران ، برف ، تگرگ ، رعد ، قوس قزح )
تلمیح به آیات قرآن

🔻و علاماتی که در هوا پدید می آید ، همه عجایب صُنعِ حق تعالی است و این همه آیات حق تعالی است.که تو را فرموده است تا در آن نظر کنی . پس اندر این آیات ، تفکّر کن.

معنی: و نشانه هایی که درهوا آشکار می شود، همه شگفتی های آفرینش خداوند بلندمرتبه است و این ها نشانه هایی از خداوند بلندمرتبه است که به تو فرمان داده است که در آن ها نگاه کنی(دقّت کنی).پس در این نشانه های خداوند، فکر و اندیشه کن

صنع : آفرینش
اندر: در
علامات :ج علامت، نشانه ها 
عجایب : ج عجیبه ، شگفتی ها
آیات : ج آیه ، نشانه ها 
نظر کنی : دقت کنی 
تفکّر : فکر کردن 
آرایه ها : تلمیح به آیه قرآن (ترجمه آیه : این دلایل قدرت در آسمان وزمین ، موجب بصیرت و تذکّر هر بنده است.)

* نکته ی دستوری : « آید » در هوا پدید آید (فعل اسنادی به معنی «می شود»)

تو را فرموده است : به توفرموده است، حرف « را » در قدیم گاهی از نظر دستوری حرف اضافه بوده به معنی « به » نه نشانه ی مفعولی در معنی « را »

🔻در زمین نگاه کن که چگونه بساط تو ساخته است و جوانب وی فَراخ گسترانیده

معنی : به زمین نگاه کن که [خداوند] چگونه آن را مانند فرشی برای تو ساخته و اطراف آن را وسیع گسترده است.

بساط : فرش ، هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره
جوانب :ج جانب ،اطراف،کناره ها (منظوراز جوانب در اینجا شرق وغرب زمین)
فَراخ:وسعت،گسترده،گستردگی
جوانب وی:منظوراز وی«زمین»

آرایه: تلمیح به آیات قرآن (درزمین نگاه کن اشاره به «قل فی سیروا فی الارض...»)

* نکته ی دستوری : (ویژگی های نثرهای کهن در این عبارت وجود دارد :
1 ـ کوتاهی جملات 
2 ـ فراوانی فعل ها 
3 ـ تکرار فعل ها و برخی کلمه ها)

🔻و از زیر سنگ های سخت ، آب های لطیف ، روان کرده ، تا بر روی زمین می رود و به تدریج بیرون می آید؛

معنی : و از زیر سنگ های محکم ، آب گوارا ، جاری کرده است ، که بر رویِ زمین جاری شود و اندک اندک از زیر زمین بیرون می آید.

سخت : محکم
لطیف :زُلال ، گوارا ، خوش گوار جمع آن لَطفا - لُطف : جمع آن اَلطاف
لطیفه : جمع آن لطیف
روان : جاری
آب های لطیف : آب های زیرزمین
به تدریج : کم کم ، اندک اندک

آرایه : در این جمله «تلمیح» به آیه ی قرآن (سوره ی بقره) دارد . 

🔴 بخش دوم  🔽🔽🔽🔽

🔻و در وقتِ بهار بنگر و تفکّر کن که زمین ، چگونه زنده می شود وچون دیبای هفت رنگ گردد ، بلکه هزار رنگ شود.

معنی : و به هنگام بهار نگاه کن ، زمین چگونه شاداب می شود و مانند پارچه ای ابریشمی ، رنگارنگ و زیبا می شود بلکه هزاررنگ 
می شود.

دیبا :پارچه ی ابریشمین رنگین
بلکه:اضافه براین، علاوه بر این

آرایه: تشبیه (چون دیبا)
اغراق(بلکه هزار رنگ شود) 

* نکته دستوری : در این عبارت نیز ، ویژگی های نثر کهن به کار رفته است.

🔻نگاه کن مرغان هوا و حشرات زمین را هر یکی بر شکلی دیگر و بر صورتی دیگر و همه ازیک دگر نیکوتر؛

معنی : به پرندگان آسمان و حشره های روی زمین نگاه کن که هر یک را با شکل و ظاهری متفاوت آفریده و هر کدام از دیگری بهتر و زیباتر است.

مرغان هوا : پرندگان آسمان 
حشرات : ج حشره
نیکوتر: زیباتر ، خوب تر

🔻هر یکی را آن چه به کار باید ، داد و هر یکی را بیاموخته که غذای خویش چون به دست آورد و بچّه را چون نگه دارد تا بزرگ شود و آشیان خویش چون کند.

معنی : آن چه لازم بود به هر یک از (موجودات) داده و به هر کدام ، یاد داده که چگونه غذا به دست بیاورد و ازبچّه نگهداری کند تا بزرگ شود و چگونه لانه ی خود را بسازد.   

آشیان : لانه 

🔻در مورچه، نگاه کن که به وقت خویش ، غذا چون جمع کند.

به مورچه نگاه کن که چگونه در زمان مناسب غذایش را جمع آوری می کند.

🔻اگر در خانه ای شوی که به نقش و گچ کنده کرده باشند ، روزگاری دراز ، صفت آن گویی و تعجّب کنی؛ و همیشه در خانه خدایی ، هیچ تعجّب نکنی ؟

معنی : اگر داخل خانه ای بِرَوی که نقّاشی و گچ بُری کرده باشند ، زمان زیادی ، آن را وصف می کنی و ازآن کار ، تعجّب می کنی در حالی که همیشه در خانه ی خدا (دنیا) هستی و اصلاً تعجّب نمی کنی.

شَوی : بِروی
نقش: نقّاشی
کنده کرده باشند : کنده کاری کرده باشند
صفت آن گویی : وصف کردن
روزگاری دراز : مدّتی طولانی

آرایه : خانه ی خدا (در خانه ی خدایی) استعاره ازدنیا 

🔻و این عالم ، خانه ی خداست و فرش وی زمین است و لکن سقفی بی ستون و این عجب تر است و چراغ  وی ماه است و شعله ی وی آفتاب ، و قندیل های وی ستارگان

معنی : و این دنیا ، خانه ی خداست و فرش آن ، زمین است و سقفِ  بی ستون آن ، آسمان است که این ، بسیار عجیب است و چراغ آن ماه است و شعله ی آن ، خورشید و چراغدان هایش ستارگان هستند.

قندیل : چراغ آویز ، چراغدان

آرایه : تشبیه (عالم به خانه ، زمین به فرش ، ماه به چراغ ، آفتاب به شعله ، قندیل به ستاره تشبیه شده است) - سقف : استعاره از آسمان
تلمیح به آیات قرآن 

🔻و تو از عجایب این ، غافل ، که خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر و در وی نمی گنجد.

و تو از شگفتی های این دنیا ، بی خبری، زیرا دنیا بسیار بزرگ است و تو کوتاه قدرت دید تو اندک و زیبایی ها و بزرگ نمایی های آن را، درک نمی کنی.

 غافل : بی خبر
مختصر: کم وکوتاه،ناچیز،کوچک ، ضعیف 

آرایه : تضاد(بزرگ و مختصر)

🔻و مَثَل تو چون مورچه ای است که در قصر مَلِکی سوراخی دارد ؛

معنی : ای انسان ، تو در این دنیا ، مثل مورچه ای هستی که در قصر پادشاهی ، لانه دارد.

مَلِک : پادشاه جمع آن مُلوک
مَلَک : فرشته ، جمع آن ملائک یا ملائکه
مِلک :زمین ، جمع آن َاملاک
مملکت : کشور ، سرزمین ، جمع آن مَمالک 
مُلک : فرمانروایی ، پادشاهی این واژه جمع مکسّر ندارد.
مَثَل : وصفِ حال ، داستان ، به عنوان مثال، شباهت

آرایه : مَثَل (تشبیه ـ تمثیل)  تناسب(قصر، مَلِک ، غلام)

🔻جز غذای خویش و یاران خویش چیزی نمی بیند ؛ و از جمال صورتِ قصر و بسیاری غلامان و سریرِمُلکِ وی،هیچ خبر ندارد.

معنی : جز غذا و دوستان خود به چیز دیگری فکر نمی کند و از زیبایی کاخ و نوکران و تخت پادشاه ، باخبر نیست.

مُلک : پادشاهی 
سریر : تخت ، اورنگ 
آرایه :تناسب( قصر ، مَلِک ، غلام )

🔻اگر خواهی به درجه ی مورچه قناعت کنی ، می باش و اگر نه ، راهت داده اند تا در بُستانِ معرفتِ حق تعالی ، تماشا کنی و بیرون آیی .

معنی :اگر می خواهی در حدّ و اندازه ی مورچه باشی، باش،و اگر نمی خواهی مثل مورچه باشی به تو اجازه داده اند که در باغ شناخت خداوندِ بلند مرتبه ، تماشا کنی(از عهده ی کار بیرون بیایی)

معرفت : شناخت
تعالی : بلندمرتبه 
بُستان : باغ
آرایه : بستان معرفت  استعاره از دنیا

🔻چشم باز کن تا عجایب بینی که مدهوش و متحیّر شوی.

پس چشم باز کن(دقّت کن) تا شگفتی های جهان را ببینی که شگفت زده و حیران شوی.

چشم باز کن : دقّت کن
مدهوش : سرگشته
متحیّر : حیران و متعجّب

* نکته دستوری: «بینی» منظور ببینی(فعل مضارع) 


🔹محمد غزالی :
ابوحامد امام محمد بن محمد غزالی ، ازدانشمندان دوره ی سلجوقی (قرن 5)می باشد.
لقب غزالی به دلیل شغل بافندگی پدرش است.او در مدرسه ی «نظامیه ی بغداد »که ازمراکز مهم آن روزگاربود، تدریس می نمود.


پاینده باشید 🌷🌷

#درس_سوم   🔽🔽🔽🔽
#فارسی_نهم 
#مثل_آیینه
#کار_و_شایستگی 

🔻آینه ، چون نقش تو بنمود راست           خود شکن ، آیینه شکستن خطاست  
(نظامی گنجه ای) 

🔹معنی :
اگر آینه ، عیب های تو را به درستی نشان داد ، نباید آینه را بشکنی ، بلکه درست آن است که خودت را اصلاح کنی.

🔹آرایه :
راست و خطا : تضاد / بیت ضرب المثل


🔻جوانی گه کارو شایستگی است
 گه خود پسندی و پندار نیست
 
معنی :
دوره ی جوانی ، هنگام کار و نشان دادن لیاقت است . زمان تکبّر و خیال پردازی نیست.

لغت :
گه : زمان (مخفّف گاه / شایستگی : لیاقت ، شایسته بودن / خودپسندی : غرور و خودخواهی / پندار : خیال ، وهم

نکته دستوری :
جوانی و شایستگی : مشتق / خودپسندی : غرور و خودخواهی / پندار : خیال ، وهم

🔻چو بفروختی ، از که خواهی خرید ؟ 
متاع جوانی به بازار نیست 

معنی :
اگر دوران خوش جوانی را از دست دادی ، دیگر نمی توانی آن را به دست بیاوری ، زیرا جوانی را در هیچ کجا نمی فروشند.

لغت :
متاع : کالا ، جنس

آرایه ادبی :
متاع جوانی : اضافه تشبیهی / فروختن و خریدن و متاع و بازار : مراعات نظیر / بازار : استعاره از دنیا

نکته دستوری :
بفروختی : ماضی ساده ( ساخت قدیم) / که : (چه کسی ) ضمیر پرسشی / خواهی خرید : فعل مستقبل ( آینده )

🔻غنیمت شمر ، جز حقیقت مجوی
  که باری است فرصت ، دگر بار نیست

معنی :
قدر  جوانی خودت را بدان و به دنبال حقیقت باش ، زیرا ، فرصت زندگی برای هرکس یک بار ، بیش تر نیست.

لغت :
باری : یک بار / فرصت : وقت مناسب برای انجام کاری

نکته دستوری :
در مصراع دوم ، فعل های « است » اسنادی است و « باری » مسند

🔻مپیچ از ره راست بر راه کج 
  چو در هست ، حاجت به دیوار نیست

 معنی :
همان طوری که برای داخل شدن از در استفاده می شود نه دیوار ، تو هم تا وقتی که راه راست وجود دارد از بی راهه نرو . ( از راه راست منحرف نشود و به سمت کارهای ناشایست نرود.)

 آرایه :
راست و کج : تضاد / در و دیوار : مراعات نظیر / بر و در : جناس / راه راست به در و راه کج به دیوار تشبیه شد. / مصراع دوم تمثیل است.

نکته دستوری :
مپیچ : فعل نهی / هست به معنی وجود داشتن ، فعل غیر اسنادی

🔻ز آزادگان ، بردباری و سعی
  بیاموز ، آموختن ، عار نیست

معنی :
از انسان های جوان مرد ، شکیبایی و تلاش را یاد بگیر و بدان که آموختن از انسان های دیگر ، ننگ نیست.

لغت :
آزادگان : جوانمردان ، وارستگان / بردباری : شکیبایی / سعی : تلاش / عار : ننگ ، عیب ، باعث سرافکندگی

نکته دستوری :
آزادگان و آموختن : مشتق / بردباری : مشتق - مرکب / سعی : ساده / بیاموز : فعل امر / عار : مسند

🔻به چشم بصیرت به خود ، در نگر  
    تو را تا در آیینه ، زنگار نیست

معنی :
تا وقتی که ، دل تو دچار آلودگی گناه نشده با بینش و بصیرت در وجود خودت و کارهایت ، اندیشه کن.

لغت :
بصیرت : بینش ، بینایی / زنگار : زنگ ، تیرگی

آرایه :
چشم و نگر : مراعات نظیر / آیینه : استعاره از دل / زنگار : استعاره از تیرگی ، لغزش و گناه / تکرار «ر»  : واج آرایی

نکته ی دستوری :
درنگر : فعل پیشوندی / تا ( وقتی که ) : پیوند وابسته ساز / « را » : فکّ اضافه تا در آیینه تو / نیست ( وجود ندارد ) : فعل غیر اسنادی

🔻همی دانه و خوشه ، خروار شد
   ز آغاز ، هر خوشه خروار نیست

 معنی :
قطعاً با جمع شدن دانه ها و خوشه ها ، خرمن به وجود می آید. هیچ دانه و خوشه ای در آغاز ، خرمن و خروار نبوده است.
 
لغت :
خوشه : چند دانه ی به هم پیوسته / خروار : واحد اندازه گیری وزن ، مقداری زیاد از هر چیز

 آرایه :
دانه و خوشه و خروار : مراعات نظیر / تکرار « خ » : واج آرایی / تکرار واژه های خوشه و خروار : تکرار

 نکته ی دستوری :
« همی » در اینجا به معنی « قطعاً » و « همانا » است و قید تأکید می باشد.
 
توجه :
 این بیت ، یادآور ضرب المثل « قطره قطره ، جمع گردد وان گهی دریا شود. » است. در ادبیات فارسی به بیتی یا جمله ای که ضرب المثلی را به یاد بیاورد ، آرایه ی تمثیل می گویند.

 نکته ی دستوری :
خوشه و دانه : ساده / خروار در مصراع اول و دوم ، مسند است.

 مفهوم کلی :
انسان ها باید برای رسیدن به هدف ها و موفقیت ها ، اندک اندک و گام به گام ، قدم بردارند.

🔻همه کار ایّام درس است و پند  
   دریغا که شاگرد هشیار نیست
 
معنی :
روزگار ، سراسر درس عبرت است امّا ، افسوس که انسان آگاه و هوشیاری وجود ندارد که از این همه درس ، پند و عبرت بگیرد.

 لغت :
ایّام : جمع یوم ، روزها / دریغا : افسوس

 آرایه :
درس و شاگرد : مراعات نظیر / تلمیح به حدیث حضرت علی (ع) : ما اکثر العبر و اقل الاعتبار : عبرت ها چه بسیارند و عبرت پذیران ، اندک.

 نکته دستوری :
بیت از چهار جمله تشکیل شده است ./ در مصراع اوّل ، فعل « است » بعد از پند ، حذف شده / دریغا : اصوات « شبه جمله »

#فارسی_نهم

#درس_چهارم  🔽🔽🔽🔽
#فارسی_نهم 
#هم_نشین

🔹بخش لغات، اصطلاحات، مفاهیم و نکات دستوری :

1- مهم ترین  نیاز های انسان :  مهم ترین وابسته ی پیشین (صفت عالی) 

2-  هم راهی ، هم دلی : پسوند ( ی ) مصدری و واژه ها مشتق اند.
  
3- خوش حالی: مشتق مرکّب 
4- خرسندی: پسوند (ی) مصدری  
5- مصاحبت: هم نشینی   
6-  شکیبا: از مصدر شکیبیدن ، صفت فاعلی است. 

7-  دل انگیز: صفت فاعلی مرکّب مرخّم   
8- آرامش: اسم مصدر 
9- دیدار: اسم مصدر از مصدر دیدن

🔻دیدار یار غایب ، دانی چه ذوقی دارد ؟
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد 

معنی:  همان طور که بارش باعث شادابی و تازگی بیابان می شود ، دیدن یک دوستی که سال ها از او دور مانده ایم باعث شادی و طراوت دل می گردد.  

10- تو : نهاد محذوف  
11- دیدار : مفعول  
12- یار : متمّم با حذف حرف اضافه ی ( با )، غا یب  صفت یار    

13-  دانی: مضارع اخباری   
14- چه: صفت پرسشی  
15- ذوق: مفعول  
16- ابری: نهاد 
17- بیابان:  متمّم قیدی  
18 - تشنه: صفت جانشین اسم ، نقش متمّم  

19-  ببارد: مضارع التزامی

بیت دارای آرایه های تناسب ، تشبیه دارد.

20- شبکه ی ارتباطی : ترکیب وصفی 
21- گسترده : صفت مفعولی 
22- سلامت  روانی و جسمانی : ترکیب وصفی ، صفت نسبی  هستند. 

23-  انسان بی دوست همواره غمگین است:
انسان بی دوست : نهاد     
همواره : قید
غمگین : مسند

24-معلّمان دل سوز : ترکیب وصفی ، صفت فاعلی مرکّب مرخّم   

25-  لاف ِ دوستی : ادّعای دوستی 
26- مصائب : جمع مصیبت ، مشکلات 

🔻تا توانی می گریز از یاربد
     یاربد بدتر بود از ماربد
     ماربد تنها تو را بر جان زند
     یاربد بر جان و بر ایمان زند

27-تا توانی : تا زمانی که فرصت داری
28-می گریز : فعل امر ، در قدیم به جای ( ب ) امر از (می ) استفاده می شد.
  
29-یار بد: دوست نادان ، متمّم جمله است.  30- یار بد: نهاد 
31- بدتر: مسند  
32- مار بد: متمّم ، منظور دشمن دانا است. 33- برجان زند: به جسم آسیب می رساند

معنی و مفهوم :تا فرصت داری از دوست نادان دوری گزین. دوست نادان از دشمن هم بدتر است. دشمن فقط به جسم تو آسب می رساند امّا دوست نادان به جسم وروح و ایمانت آسیب می رساند.

با بیت  "دشمن دانا که غم جان بود / بهتر از آن دوست که نادان بُوَد "  تناسب دارد.

35- هرکس صحبت و دوستی را نشاید : هرکسی برای دوستی و هم نشینی شایسته نیست.

36- سه خصلت: ترکیب وصفی  

37-در صحبت احمق هیچ فایده نبود : هم نشینی با دوستان نادان و احمق هیچ فایده ای ندارد.

38- بد خُلق : بد اخلاق
39- در بد خو سلامت نبود : بد اخلاق سلامت روح و روان ندارد. 

40-معصیت: گناه با معاصی هم خانواده است. 

41- مصر : اصرار کننده 
4۲- هرکه بر معصیت مصر بود از خدای نترسد و هرکه که از خدای نترسد، بر وی اعتماد نبود. :هرکسی که بر انجام کار های بد و ناشایست اصرار ورزید، از خدا نمی ترسد و هرکسی که از خدا نترسد، دیگر نمی توان به او اعتماد کرد. 

43-  انسان بر دین و آیین دوست و هم نشین خود است: هر انسانی از هم نشین خود تاثیر می پذیرد.

نکته : جمله ی43 با ابیات زیر تناسب معنایی دارد:
کمال هم نشین در من اثر کرد
ولیکن من همان خاکم که هستم


🔻با بدان کم نشین که صحبت بد
     گر چه پاکی ، تو را پلید کند

     آفتابی بدین بزرگی را
     لکّه ای ابر نا پدید کند.

معنی و مفهوم : 
با افراد بد نشست و برخاست نکن که هم نشینی با افراد بد ، اگر چه پاک باشی ، تو را آلوده می کند. یک تکّه ابر نا چیز می تواند یک خورشید را نا پدید کند.

نکته : منظور از آفتاب : دوست پاک و منظور از لکّه ابر: دوست ناباب است.

44-  بدان: صفت جانشین اسم ، متمّم  

45-  پاکی : (ی) فعل اسنادی است. پاک مسند جمله است. 

46-  تو را پلید کند : تو را آلوده کند. 
47- لکّه ابر : نهاد  
48- نا پدید : مسند  
49- آفتابی بدین بزرگی را : گروه مفعولی 

50-  هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند ، به طریقت ایشان متّهم گردد. :  هرکسی با دوستان ناباب  نشست و بر خاست کند، اگر چه خصوصیّت او را نگیرد ولی دیگران به او بد گمان می شوند و او را شریک کار های بدش می دانند. عبارت سجع دارد. 
نکته : با بیت زیر تناسب معنایی دارد:

مکن با فرمایه مردم نشست
چو کردی ز هیبت فرو شوی دست.


🔻پسر نوح با بدان بنشست
     خاندان نبوّتش گم شد
     سگ اصحاب کهف روزی چند
     پی نیکان گرفت و مردم شد.

51-پسر نوح: نهاد   
52- بدان : متمّم   
53- خاندان نبوّتش: نهاد 
54- گم: مسند  
55- سگ اصحاب کهف: گروه نهادی   

56- اصحاب: یاران جمع صاحب یا صحابه  57- پی نیکان گرفت : به دنبال انسان های پاک رفت 
58-مردم شد : منزلت یافت ، به مقام رسید.

معنی:پسر حضرت نوح با انسان های ناشایست نشست و پیامبری از اوگرفته شد ولی سگ اصحاب باانسانها نشست و هم طراز انسانها شد. 

🔴 بخش اول

بخش دوم:

59-  جامه نسوزد : جامه : مفعول ، نسوزد : فعل دو وجهی در معنا گذرا به مفعول   

60- مُشک : بوی خوش ، رایحه   
61 – نیکو خصال : خصلت های پاک و نیکو  62- رفتار و کردار : اسم مصدر و مشتق 
63-  شکل گیری : حاصل مصدر   
64- پرورش : اسم مصدر


🔻هم نشین تو از از تو بِه باید
      تا تورا عقل و دین بیفزاید

 65- بِه : صفت برتر ، مسند جمله است. 
66- تا تورا عقل و دین : تا عقل و دین تورا ، ( را ) تا تورا فکّ اضافه است.  
67- بیفزاید : مضارع التزامی

معنی و مفهوم : هم نشین تو باید بهتر از تو باشدتا عقل و دین تو را افزایش دهد.


🔹بخش دانش های ادبی:

 🔻مولوی :  
مولانا جلال الدّین محمّد بلخی از شاعران و عارفان بزرگ در قرن هفتم است.  کتاب عظیم وی  "  مثنوی معنوی "  نام دارد.  این کتاب  دارای 6 دفتر و 26 هزار بیت دارد. مولانا مثنوی  را در طیّ 14 سال به تشویق حسام الدّین چلپی سروده است.  دیگر اثر ارزشمند وی "  دیوان شمس یا دیوان کبیر "  است. وی این کتاب را را در قالب غزل سروده است.

🔻سنایی غزنوی : شاعر و عارف قرن ششم است. در آغاز شاعری مدّاح بود ولی تغییر  حال داد و به عرفان روی آورد. سنایی اوّلین کسی است که اصطلاحات عرفانی را واترد غزل فارسی نمود. اثر معروف وی مثنوی عرفانی حدیقه الحقیقه است. 
دیگر آثار وی عبارتند از : طریق التحیق ، سیر العباد الی المعاد، کارنامه ی بلخ و دیوان اشعار است.

نکته : نام دیگر کار نامه ی بلخ مطایبه نامه است.


🔹بخش دستور زبان فارسی

 🔻وابسته های پیشین و پسین اسم:
چنان که می دانیم وابسته های پیشین اسم عبارتند از :

1- صفت اشاره :  این خانه
2- صفت شمارشی : سومین خانه 
3- صفت عالی : چه خانه ای !
4- صفت تعجّبی : بهترین خانه 
5- صفت پرسشی : کدام خانه ؟
6- صفت مبهم : هر خانه 

🔻 وابسته های پسین عبارتند از :

 1- نشانه های جمع ( ها ، ان ، ون ، ین ، ات ) : مردان  
2- پسوند ( ی ) ناشناس : مردی آمد.      
3- صفت شمارشی : کتاب سوم
4-  مضاف الیه :   کتاب ادبیّات
5- صفت بیانی ( فاعلی ، مفعولی ، نسبی ، لیاقت و بیانی ساده ) : کتاب خواندنی


🔻نکته ی طلایی  : به اسمی که یکی از وابسته ها ی پیشین و پسین به آن وابسته شود ، هسته گویند.

این  شهر بزرگ  ( این : وابسته ی پیشین ، صفت اشاره   شهر : هسته     بزرگ : وابسته ی پسین ، صفت بیانی ساده )  

🔻نکته طلایی :کار وابسته ها شناساندن بیش تر هسته است.

🔻نکته طلایی : به هسته ویا به مجموعه ی هسته و وابسته گروه اسمی گویند.

 بنابراین هر واژه چه به صورت تنها و چه به صورت گروهی اگر در جمله در نقش نهاد ، مفعول ، مسند و متمّم بیاید ، جزءِ گروه اسمی به شمار می روند.

 سیل این اشک روان صبر ِدلِ حافظ برد. ( دارای سه گروه است. دو گروه اسمی و یک گروه فعلی )

 سیلِ این اشک روان  ( نهاد )       
صبرِ دلِ حافظ ( مفعول )           
برد ( فعل گذرا به مفعول ) 
این ( وابسته ی پیشین اشک ) 
روان ( وابسته ی پسین اشک )  
این اشک روان ( وابسته ی پسین سیل )حافظ ( وابسته ی پسین دل )     
دلِ حافظ ( وابسته ی پسین صبر )

🔻نکته طلایی : هر جمله می تواند از سه گروه  ( اسمی ، فعلی و قیدی ) تشکیل شود. از میان سه گروه  ( گروه قیدی ) قابل حذف است.

جمله ی مرکّب : جمله ای است که از نظر معنا وابسته به هم باشند.

اگر درس بخوانی موفّق می شوی.        
به کتابخانه رفتم تا مطالعه کنم.

تا تو را دیدم دلم آرام گرفت.              
چون تو را نوح هست کشتیبان ز طوفان غم مخور

🔻نکته طلایی : جملات مرکّب معمولاً دارای حرف پیوند وابسته ساز است. مانند : ( اگر ، گرچه ، اگر چه ، تا ، ار ، گر ، که ، چون ، چو ، با این که ، همین که ، با آن که  ، زیرا ، زیرا که و ... )

🔻نکته طلایی : گاهی حرف پیوند وابسته ساز حذف می شود. ترسیدم به اتوبوس نرسم  ( که )

🔻نکته طلایی : هر جمله ی مرکّب سه قسمت دارد.

1- جمله ی وابسته ( پیرو )        
2- جمله ی هسته ( پایه )           
3- حرف پیوند وابسته ساز

 درس بخوان تا موفّق شوی   
تا ( حرف پیوند )       
موفّق شوی ( پیرو )     
درس بخوان ( هسته )

 گر صبر کنی زغوره حلوا سازی  
گر ( حرف پیوند ) 
صبر کنی ( پیرو )  
ز غوره حلوا  سازی ( پایه )

 🔻نکته طلایی : همیشه جمله ی پیرو ( وابسته )  بعد از حرف پیوند وابسته ساز می آید.

 🔻نکته طلایی : حروفی مانند ( و ، یا ،  ولی  ، امّا ) به هیچ وجه جمله را مرکّب نمی سازند. این حروف تنها دو جمله ی ساده را به هم پیوند می دهند که از نظر معنا وابسته نیستند. به این حروف حرف پیوند هم پایه ساز گویند.
معلّم وارد کلاس نشد امّا بچّه ها در س خواندند.


 

خوش آمدید

به وبلاگ کیمیای ادب فارسی خوش آمدید. امید است با انتشار مطالب فارسی و نگارش هفتم،  هشتم و نهم گامی جدی در پیشرفت شما داشته باشیم.